تبليغاتX
صهیونیسم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
روز جهانی قدس
روز جهانی قدس روز تبلور آرمان مجاهدان جهان در نابودی استثمار ، استحمار و استعمار است ، روز نه گفتن به ستمگرانی که ما را حیوان فرض کرده اند ، روز قدس روزی است که مجاهدان اسلام در فراسوی افق آرزوهای خویش مردی می بینند از تبار محمد .....

روایت

 

به آنان که در انتظارند

 

و کسی گفت چنین گفت : سفر سنگین است

باد با قافله دیری است که سر سنگین است

گفت : با زخم جگر کاه قدم باید سود

بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود

گفت : ره خون جگر می دهد امشب همه را

آب در کاسه سر می دهد امشب همه را

سایه ها گزمه مرگند زبان بربندید

بار – دزدان به کمینند – سبکتر بندید

مقصد آهسته بپرسید ، کسان می شنوند

پَر مگویید که صاحب قفسان می شنوند

گردباد است که پیچیده به خود می خیزد

از پس گردنه کوه احد می خیزد

نه تگرگ است که آتش ز فلک می جوشد

و از این خشک لب رود نمک می جوشد

زنده ها از تف لبسوز عطش دود شده

مرده ها از نفس باد نمک سود شده

دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است

و کسی گفت : چنین گفت سفر سنگین است

 خسته ای گفت که زاریم ، زما درگذرید

هفت سر عائله داریم زما در گذرید

گفت : گفتند و شنیدیم ، گذر پر عسس است

تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است

چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن

سر بی دردسر خویش به درد آوردن

پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است

فتنه مادر پولاد زره در پیش است

پای از این جاده بدزدید ، سلامت این است

نشنیدید که گفتند سفر سنگین است

و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید

نه دلیری ، که از این بادیه شیری غرید

گفت : فریاد رسی گر نبود ما هستیم

نه بترسید ، کسی گر نبود ما هستیم

گفت : ماییم ز سر تا به شکم محو هدف

خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف

نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما

بعد از آن ، پاس دهی های شما ، خفتن ما!!!!! 

و کسی گفت بخسبید فرج نزدیک است

کربلا را بگذارید که حج در پیش است

گفت ایام برات است مبادا بروید

وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید

گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید

مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید

گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید

ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید

بنشینید که آبی ز فراتی برسد

شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد

سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!!

روضه باید خواند تا آب برد دشمن را

الغرض در همه قافله یک مرد نبود

یا اگر بود که شایسته ناورد نبود

همه یخهای جهان را ، همه را سنجیدیم

مثل دلهای فرو مرده ما سرد نبود

رنج اگر هست ، نه از جاده ، که از ماندن ماست

ورنه سرباخته را زحمت سردرد نبود

 یادگار – آن علم سوخته -  را گم کردیم

آخرین آتش افروخته را گم کردیم

در ِ هفتاد رقم بتکده وا شد از نو

چارده کنگره طاق بنا شد از نو

 آنچه آن پیر فروهشت جوانان خوردند

گله را گرگ ندزدید ، شبانان خوردند

بس که خمیازه گران گشت وضو باطل شد

جاده هم از نفس خسته ما منزل شد

باز ماییم و قدمسای به سر گشتنها

مثل پژواک ، خجالت کش برگشتنها

از خم محوترین کوچه پدیدار شده

و « به خال لبت ای دوست » گرفتار شده

یا محمد نفسی سوخته در دل داریم

آتشی سرخ و برافروخته در دل داریم

یا محمد ! شررآلوده عصیان ماییم

تشنه تر ، خشکتر از ریگ بیابان ماییم

یا محمد ! همه جز پوچی تکرار نبود

چارده قرن علم بود علمدار نبود

یا محمد شب طوریم برای از پس ابر

چشمراهان ظهوریم برای از پس ابر

و کسی گفت چنین گفت : کسی می آید

« مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید »

ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست

مرد اگر هست بدانید که ناوردی هست

ما نه مرداب که جوییم بیا برگردیم

و نمک خورده اوییم بیا برگردیم

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد

عاقب صلح حسن جنگ حسینی دارد

دشنه بردار که بر فرق کسان باید کوفت

و قفس بر سر صاحب قفسان باید کوفت

هرزه هر بته که رویید به داسش بندیم

گرد خود هر که بچرخد به خراسش بندیم

سفر دشت غریبی است ، نفس تازه کنیم

آخرین جنگ صلیبی است نفس تازه کنیم

زخم وامانده خصم و نمکدان شما

« ای جوانان عجم ! جان من و جان شما »

کوه از هیبت ما ریگ روان خواهد شد

و کسی گفت ، چنین گفت : چنان خواهد شد

شمع این مرقد اگر هست همین ما را بس

مذهب احمد اگر هست همین ما ره بس

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین

 

 

 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:21 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar