تبليغاتX
صهیونیسم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
موسی قصاب - موشه کتساف

موشه کتساف یا موسی قصاب !!!!موشه كتساف يا موسي قصاب به تاريخ 5 دسامبر 1945 در شهر يزد در ايران بدنيا آمد. وي پسر بزرگ شموئيل و گوهر كتساف است. متاهل و داراي 5 فرزند مي‌باشد و در سال 1951 همراه خانواده به فلسطين كوچ كرد. مدت كوتاهي در اردوگاه شهر هعلييا در نزديكي حيفا زندگي كرده، سپس به يك مسكن موقت در كيسنا در نزديكي شهر بئرطوفيا در شهرك كريات ملاخي مستقر شدند.

كتساف تا ده سالگي فقط فارسي صحبت مي‌كرد اما از يهوديان مهاجر عراقي، مصري و مراكش، عربي، و عبري را فراگرفت. وي از يهوديان شرقي‌تبار است. وي در بئرطوفيا توانست رشته كشاورزي را در دبيرستان به پايان برده و سپس به سربازي رفت و با درجه گروهبان يكم در اطلاعات ارتش بود. اما به علت تنگدستي خانواده مجبور به ترك ارتش شد.

وي اولين فردي است كه از كريات ملاحي به دانشگاه راه يافت و توانست در رشته اقتصاد و تاريخ مدرك كارشناسي بگيرد. هنگام تحصيل در دانشگاه به تدريس تاريخ و رياضيات در دبيرستان پرداخت.

كتساف در بيست و چهارسالگي به جوانترين شهردار شهر كريات ملاخي به دانشگاه راه يافت و توانست در رشته اقتصاد و تاريخ، مدرك كارشناسي بگيرد. هنگام تحصيل در دانشگاه به تدريس تاريخ و رياضيات در دبيرستان پرداخت.

كتساف در بيست و چهارسالگي جوانترين شهردار شهر كريات ملاخي شد. پس از آن در رأس ائتلاف احزاب حيروت، الاطرر و مفدال رئيس دولت محلي يا فرماندار شد. چهار سال بعد شكست سختي خورد. در سال 1976 مجدداً فرماندار شد و تا سال 1981 به همين سمت باقي ماند.

كتساف مقاله‌هاي زيادي را در روزنامه "يديعوت آحرونوت" به چاپ رسانيده است؛ كتابهاي "از مسكن موقت كيسنا تا مناصب دولتي" و "بعضي نوشته‌هاي مناخيم ميكلسون روزنامه‌نگار" از كتابهاي اوست.

در سال 1977 كتساف توانست از سوي حزب ليكود به كنست راه پيدا كند. در كنست نهم كه از سوي مناخيم بگين، جهت تشويق يهوديان ايران براي مهاجرت به سرزمين‌هاي اشغالي، به ايران سفر كرد.

از سال 1981 تا 1984 وزير اسكان و امور زيربنايي شد و از 1996 تا 1999 وزير جهانگردي و معادن و نخست‌وزير و همچنين وزير امور اعراب شد.

در اوت سال 2000 پس از استعفاي وايزمن از رياست جمهوري مجدداً خود را نامزد رياست جمهوري كرد و توانست شيمون پرز را شكست داده و دومين رئيس‌جمهور شرقي‌تبار پس از اسحاق شامير شود.

البته نبايد از حمايت حزب شاس در پيروزي او چشم‌پوشي كرد. او رئيس "تسعبري بي‌ناي‌بي‌ريث" كه يك سازمان يهودي جهاني است و در سال 1843 در آمريكا تأسيس شده و همچنين رئيس كميته دانشجويان "گاهل" جنبش آزادگان حيروت در دانشگاه عبري، رئيس كميته برنامه‌ريزي تحصيلي در مؤسسات آموزش عالي، رئيس سازمان يهوديان ايراني داخل اسراييل، عضو هيأت امناي دانشگاه بن‌گوريون در نقب نيز مي‌باشد.

همچنين داراي دكتراي افتخاري از دانشگاه نبراسكا آمريكا، قوي‌ترين حمايت‌كننده رژيم صهيونيستي در تهديد منطقه و ترور مسلمانان است.

وي هم اكنون نخست رئيس جمهور ر‍ژ‍يم صهيونيستي است و اخيراً در سفر خود به ايتاليا جمهوري اسلامي را متهم كرده است كه بيشتر حملات عليه اسرائيل را در كرانه باختري و نوار غزه حمايت و پشتيباني مي كند.

چندي پيش نيز محافل صهيونيستي تبليغات كردند كه راديو صداي داوود ايارن از وي درخواست مصاحبه كرده است كه اين مساله از سوي اين راديو تكذيب شد.

 

عملکرد:

 

وي اولين فردي است كه از كريات ملاحي به دانشگاه راه يافت.كتساف در بيست و چهارسالگي جوانترين شهردار شهر كريات ملاخي شد.در اوت سال 2000 پس از استعفاي وايزمن از رياست جمهوري مجدداً خود را نامزد رياست جمهوري كرد و توانست شيمون پرز را شكست داده و دومين رئيس‌جمهور شرقي‌تبار پس از اسحاق شامير شود.

كتساف مقاله‌هاي زيادي را در روزنامه "يديعوت آحرونوت" به چاپ رسانيده است؛ كتابهاي "از مسكن موقت كيسنا تا مناصب دولتي" و "بعضي نوشته‌هاي مناخيم ميكلسون روزنامه‌نگار" از كتابهاي اوست.

در كنست نهم از سوي مناخيم بگين، جهت تشويق يهوديان ايران براي مهاجرت به سرزمين‌هاي اشغالي، به ايران سفر كرد.  داراي دكتراي افتخاري از دانشگاه نبراسكا آمريكا، قوي‌ترين حمايت‌كننده رژيم صهيونيستي در تهديد منطقه و ترور مسلمانان است  . چندی پیش افشای روابط غیر اخلاقی او با منشی اش ، وی را در تیتر اول روزنامه ها قرار داد و وادار به استعفا نمود .

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 15:16 | 
شارون - آریل

آریل شارونشاينزمن، ملقب به آريل شارون، در سال 1928 در روستاي كفر ملال به دنيا آمد. پدر وي ساموئل مردخاي شرابير، لهستانيتبار است و از لهستان به قفقاز رفت و در آنجا به كشاورزي پرداخت. بعد از قفقاز به فلسطين رفت و در روستاي كفر ملال سكونت گزيد. حس عربستيزي از همان كودكي در آريل شارون تقويت شد. در سال 1933 از پدر تفنگي را به عنوان هديه تولد دريافت كرد و شكار فلسطينيها را از او آموخت.

پدرش دوست داشت شارون در رشته كشاورزي درس بخواند. به همين منظور او را از كودكي به مزارع موشاو (نوعي مزارع اشتراكي) براي كار كردن مي برد. اما خلاف رأي پدر رشته كشاورزي را دوست نداشت. مدرك كارشناسي حقوق را از دانشگاه عبري قدس و كارشناسي ارشد همان رشته را از دانشگاه تلآويو دريافت كرد.

شارون 14 ساله بود كه به گروه تروريستي هاگانا پيوست. در سال 1947 عضو پليس شهركهاي يهودي بود. در بيست سالگي وي، جنگ 1948 كه به اشغال بسياري از سرزمينهاي فلسطيني منجر شد، شروع و او در جنگ شركت كرد. در اين جنگ او سمت فرماندهي پيادهنظام را در بخش اسكندريه بر عهده داشت. در آغاز سال 1949 فرمانده يك گروهان بود. اما در سال 1951 افسر فرماندهي گردان اطلاعات مركزي بود. از سال 1953-1952 در دو موضوع تاريخ و خاورميانه در دانشگاه عبري قدس تدريس كرد و در همان زمان فرمانده يگان ويژه 101 بود. يگاني كه به خواست او از زندانيان محكوم به مرگ تشكيل شد تا كشتار فلسطينيان را آنگونه كه دلخواه او بود انجام دهند. نخستين قتل و عام اين گردان به فرماندهي او در يورش به روستاي مرزي "القبيه" بود كه كشتار وسيعي به راه انداخت و 69 فلسطيني را كه اكثراً زن و بچه بودند، به طرز بسيار فجيعي كشت و 41 منزل را ويران كرد. در سال 1954 اين گردان با گردان چتربازها ادغام شد و او در سمت فرماندهي گردان جديد فعاليتهاي تروريستي خود را هم عليه فلسطينيان و هم عليه كشورهاي عربي ادامه داد شارون در سال 1956 با سمت فرماندهي تيپ زرهي و به همراه گروه تروريستي خود ، گذرگاه "المتيله" را اشغال كرد . وي تا سال 1964 در اين سمت بود . اما دراين مدت اختلافات زيادي با روساي خود در آن موقع از آن جمله موشه دايان كه رياست ستاد ارتش را به عهده داشت ، پيدا كرد . تمام اين اختلافات بخاطر اشغال المتيله بود كه ظاهراً هيچ سودي براي رژيم صهيونيستي نداشته وموجب شده بود كه ضررهاي زيادي را هم از بابت اين اشغال متحمل گردد . سرانجام در سال 1964 براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت تا در رشته علوم سياسي تحصيل كند .

پس از بازگشت از فرانسه تا سال 1969 فرماندهي ارتش شمال را بر عهده داشت . از سال 1973 - 1969 فرماندهي ارتش جنوب به او واگذار شد . او كه سنگدلي و آدم كشي را در تمام عمليات از خود نشان داده بود با آنكه در جنگ 1973 رژيم صهيونيستي از اعراب شكست سختي خورده بود اما بدليل اقدامات جنايتكارانه اش عليه اعراب در صحراي سينا سربازانش به وي لقب پادشاه دادند . از همين جنگ بود كه وي از ارتش استعفاء داد و گام به عرصه سياست نهاد .

شارون كه در سال 1970 قتل عام خونين و گسترده اي را براي جلوگيري قيام مردم غزه انجام داده بود به سال 1974 در اولين انتخابات پارلماني خود ، از سوي حزب تندروي ليكود توانست به كنست راه پيدا كند . در سال 1975 اسحاق رابين او را به عنوان مشاور نظامي خود انتخاب كرد . در انتخابات سال 1977 شارون بدليل محبوبيت زيادي كه در اثر كشتار فسطينيان نزد صهيونيستها داشت ، در راس فهرست نامزدهاي مستقل ، به كنست راه پيدا كرد . مناخيم بگين در اين دوره او را به سمت وزير كشاورزي وشهرك سازي منصوب كرد . زمان تصدي وزارت كشاورزي او با اشغال بيشتر زمين هاي فلسطينيان و صرقت آبهاي آنان هم زمان شد و وي توانست كشاورزي رژيم صهيونيستي را با پشتيباني آمريكا متحول سازد و شهرك سازي در اين زمين هاي اشغالي شتاب بيشتري گرفت .

پس از آنكه در اردن ، ارتش اين كشور به اردوگاه هاي فلسطيني يورش برد و سپتامبر سياه را در تاريخ فلسطين رقم زد . نيروهاي مقاوت فلسطين به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند . پس از تصويب يك حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط دولت رژيم صهونيستي ، آريل شارون در سال 1981 به وزارت جنگ برگزيده شد . در سال 1982 ارتش تروريستي اين رژيم با تجهيزات و سلاحهاي اهدايي آمريكا ، انگليس و فرانسه و پشتيباني سياسي ، تبليغي و اطلاعاتي رژيم هاي استكباري به ويژه آمريكا، بيروت پايتخت يك كشور عربي را پس از بيت المقدس به اشغال خود در آورد .

شارون در همين سال كشتار وحشيانه ي صبرا و شتيلا را در پرونده سراسر جنايات خود وارد كرد . قتل عام وسيعي از زنان و كودكان و مردان در اين دو روستا به راه انداخت و در نزد جهانيان به قصاب صبرا وشتيلا معروف شد . عمق فجايع آنچنان بود كه دولت رژيم صهيونيستي براي آرام كردن اوضاع و تنشهاي ايجاد شده او را از وزارت جنگ بركنار نمود .

شارون از سال 1988ـ 1984 وزير صنايع بازرگاني بود . پس از انتخابات 1966 به وزارت شهرك سازي و اسكان برگزيده شد . در زمان وزارت او، علي رغم تمام مخالفتهاي داخلي و خارجي (كه اكثراً بازي سياسي بود ) به ساختن شهركها در سرزمينهاي اشغالي و اسكان صهيونيستهاي تازه وارد در آن ادامه داد . در اصلاح اين كابينه به وزارت امور خارجه منصوب گرديد.

شارون در ششم فوريه 2001 به بالاترين منصب رژيم صهيونيستي يعني سمت نخست وزيري دست يافت . اين مسئله براي او مجالي بوجود آورد تا به كشتار وقلع وقمع فلسطينيان ادامه دهد . او كه با حضور خود در مسجد الا قصي موجب خشم مسلمانان و شروع انتفاضه الا قصي شده بود پيش از نخست وزيري قول داد كه كار فلسطينيان را در 100 روز تمام كند و رژيم اسرائيل را در منطقه تثبيت كند . اما او تنها به هر چه بيشتر كشتن فلسطينيان پرداخت و روزي نشد كه فسطينيان شهيد نشوند و وي مجدداً در سال 2002 به نخست وزيري رسيد .

دست آوردهاي دوره نخست وزيري شارون :

1- شكست اقتصادي (بالاترين نرخ تورم ، افزايش هزينه مقوله امنيت ، افزايش بيكاري ، كاهش سرمايه گذاري خارجي ، كاهش توليدات داخلي ، كاهش صنعت جهانگردي)

2- شكست امنيتي ( عدم سركوب و خاموش ساختن انتفاضه الا قصي ، فراخواني نيروهاي احتياط ، افزايش موج عمليات استشهادي )

3- شكست سياسي ( ناتواني در خاموش ساختن قيام مردم فلسطين ، از بين رفتن كامل زمينه هاي صلح (سازش))

4- بي اعتباري بيشتر در افكار عمومي جهان به علت كشتار جنين و شهركهاي ديگر فلسطينيان

 

 

     سرانجام زندگی ننگین او با مرگ مغزی اش در سال 2004 پایان پذیرفت .

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 15:2 | 
پرز - شیمون

شیمون پرزشيمون برنسكي معروف به شيمون پرز در سال 1923 در شهر ويشنوا (لهستان) به دنيا آمد. در سال 1934 به فلسطين مهاجرت كرد. وي در مدرسه زنولا در تل‌آويو و مدرسه‌ي كشاورزي بن‌شيمن درس خواند. از دانشگاه نيويورك و هاروارد فارغ‌التحصيل شد. محل اقامت فعلي او تل‌آويو است. با دختري به نام سونيا ازدواج كرد و داراي يك دختر به نام زيخي و دو پسر به نام‌هاي هيمي و يونس است. در سال 1940 به همراه همفكرانش كيبوتس الوموت را تأسيس كرد.

در بين سال‌هاي 1944-1941 دبيركل جوانان كارگر بود. در سال 1947 به گروه هاگانا ملحق شد و وظيفه اصلي او خريد اسلحه بود. بعد از جنگ سال 1948 به عنوان رئيس نيروي دريايي ارتش اسراييل منصوب گشت. در بين سال‌هاي 1952-1950 در رأس هيأتي از سوي وزارت جنگ به ايالات متحده رفت. مأموريت او توسعه روابط نظامي با آمريكا بود. بين سال‌هاي 1953 و 1959 وي دبيركل وزارت جنگ بود. در اين مرحله مسئوليت تعدادي از پروژه‌ها، نظير توسعه صنعت هوايي و توسعه روابط با فرانسه و ساخت كارخانه‌ي هسته‌اي ديمونا را بر عهده گرفت. در آن زمان بود كه روابط عميقي با موشه شاريت و گلداماير برقرار كرد. در سال 1959 از طريق حزب ماپاي وارد كنست شد و به عنوان معاون وزير جنگ منصوب گشت و تا سال 1965 در اين منصب باقي ماند. وي در سال 1965 اقدام به تأسيس حزب رافي كرد و به عنوان معاون دبيركل حزب منصوب گشت. در سال 1968 او نخستين گام‌ها را جهت ادغام حزب رافي با ماپاي و تشكيل حزب كارگر اسراييل برداشت. از 1950-1948 رئيس خدمات دريايي در ارتش بود. در سال 1999 به طور موقت رئيس كنست شد. پرز از نزديكان بن‌گوريون بود و او را در درگيري با لوي اشكول (با آنكه خود معاون اشكول بود) همراهي كرد. از سال 1990 به بعد به خاطر فعاليت‌هايش در ارتش لقب مارشال خاورميانه را او دادند.

از سال 1965-1960 پست معاونت وزارت جنگ را پذيرفت. اما در سال 1965 از سمت خود استعفا داد. در سال 1969 در دولت گلداماير به عنوان وزير مشاور انتخاب شد. بين سالهاي 1974-1970 پست وزارت راه و ترابري را بر عهده گرفت. سپس در سال 1974 وزير اطلاعات عمومي شد. پس از استعفاي گلداماير در سال 1974 نامزد نخست‌وزير شد. اما در رقابت با اسحاق رابين شكست خورد. از سال 1977-1974 به عنوان وزير جنگ منصوب گشت و مسئوليت بازسازي ارتش را پس از جنگ 1973 و مسئوليت برقراري توافق با جنبش راستگرا و تندروي گوش آمونيم را بر عهده گرفت. وي در همين ايام راه ايجاد شهرك‌ها را در قلب كرانه‌ي باختري هموار كرد.

در سال 1977 پس از استعفاي رابين از پست نخست‌وزيري، حزب كارگر او را به عنوان نامزد نخست‌وزيري معرفي كرد. اما به دليل شكست حزب كارگر در انتخابات، از رسيدن به اين پست بازماند، اما او همچنان رهبر حزب خود باقي ماند. در انتخابات 1984 با ليكود براي تصاحب پست نخست‌وزيري به توافق رسيد و تا سال 1986 در اين سمت بود. وي در سال 1986 معاون نخست‌وزير و وزير امور خارجه شد. گفته مي‌شود او در سال 1987 با شاه‌حسين اردني براي صلح به توافق رسيده بود، اما اسحاق شامير اين توافق را رد كرد. پرز در دوران نخست‌وزيري اسحاق شامير (1990-1988) پست وزارت دارايي را بر عهده گرفت. در سال 1990 همراه به حزب خود از ائتلاف حاكم كناره گرفت و مجدداً رهبر حزب مخالفين شد. ولي در مقابل اسحاق رابين شكست خورد و رهبري حزب را از دست داد. در جولاي 1992 پس از انتخاب مجدد دولت، پرز به سمت وزير امور خارجه دست يافت. در سال 1994 همراه با اسحاق رابين و ياسر عرفات موفق به اخذ جايزه صلح نوبل شد. در پنجم نوامبر 1995 به دنبال ترور اسحاق رابين، تا 22 نوامبر همان سال پرز به عنوان كفيل نخست‌وزير بود. سپس با تصويب كنست به عنوان نخست‌وزير و وزير دفاع سوگند خورد و تا انتخابات ماه مي 1996 در اين دو پست باقي ماند. در اين زمان پرز با وجود عمليات شهادت‌طلبانه توسط فلسطينيان براي ادامه روند سازش تلاش مي‌كرد. از ژوئن 1997 ايهود باراك به عنوان رئيس حزب كارگر جانشين او شد. پرز از 1999-1996 عضو كميسيون‌هاي امنيت و امور خارجي كنست بود. از ژولاي 1999 تا مارس 2001 وزير همكاري منطقه‌اي بود و در سال 2001 به عنوان وزير امور خارجه شارون تعيين گرديد. از او تاكنون چندين كتاب و مقاله چاپ شده است. مهمترين كتاب او "خاورميانه جديد" است كه به فارسي ترجمه شده است گرچه پرز را امروز محافل علمي به عنوان يك شخصيت علمي قلوداد مي كنند ليكن وي نيز مانند تمام رهبران ر‍ژيم صهيونيستي داراي سابقه بسيار سياهي مي باشد. 

 

 

 

عملکرد:

 

 

در سال 1940 به همراه همفكرانش كيبوتس الوموت را تأسيس كرد. در سال 1947 به گروه هاگانا ملحق شد و وظيفه اصلي او خريد اسلحه بود.در بين سال‌هاي 1952-1950 در رأس هيأتي از سوي وزارت جنگ به ايالات متحده رفت. مأموريت او توسعه روابط نظامي با آمريكا بود. بين سال‌هاي 1953 و 1959 وي دبيركل وزارت جنگ بود. در اين مرحله مسئوليت تعدادي از پروژه‌ها، نظير توسعه صنعت هوايي و توسعه روابط با فرانسه و ساخت كارخانه‌ي هسته‌اي ديمونا را بر عهده گرفت. در آن زمان بود كه روابط عميقي با موشه شاريت و گلداماير برقرار كرد.

وي در سال 1965 اقدام به تأسيس حزب رافي كرد و به عنوان معاون دبيركل حزب منصوب گشت. در سال 1968 او نخستين گام‌ها را جهت ادغام حزب رافي با ماپاي و تشكيل حزب كارگر اسراييل برداشت. پرز از نزديكان بن‌گوريون بود و او را در درگيري با لوي اشكول (با آنكه خود معاون اشكول بود) همراهي كرد. از سال 1977-1974 به عنوان وزير جنگ منصوب گشت و مسئوليت بازسازي ارتش را پس از جنگ 1973 و مسئوليت برقراري توافق با جنبش راستگرا و تندروي گوش آمونيم را بر عهده گرفت. وي در همين ايام راه ايجاد شهرك‌ها را در قلب كرانه‌ي باختري هموار كرد.

در سال 1977 پس از استعفاي رابين از پست نخست‌وزيري، حزب كارگر او را به عنوان نامزد نخست‌وزيري معرفي كرد. اما به دليل شكست حزب كارگر در انتخابات، از رسيدن به اين پست بازماند، اما او همچنان رهبر حزب خود باقي ماند. در انتخابات 1984 با ليكود براي تصاحب پست نخست‌وزيري به توافق رسيد و تا سال 1986 در اين سمت بود.

گفته مي‌شود او در سال 1987 با شاه‌حسين اردني براي صلح به توافق رسيده بود، اما اسحاق شامير اين توافق را رد كرد.

در سال 1994 همراه با اسحاق رابين و ياسر عرفات موفق به اخذ جايزه صلح نوبل شد.

پرز با وجود عمليات شهادت‌طلبانه توسط فلسطينيان براي ادامه روند سازش تلاش مي‌كرد.

از او تاكنون چندين كتاب و مقاله چاپ شده است. مهمترين كتاب او "خاورميانه جديد" است كه به فارسي ترجمه شد

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 14:51 | 
ژنرال حییم بارلو ( مبدع طرح خط بارلو در صحرای سینا )


بارلو،حيّيم:

نظامي‏[سپهبد]و سياستمدار برجسته اسرائيلي.متولد 1924 در اتريش،و در سال 1936 به فلسطين مهاجرت كرد.در سال‏ 1942 از دانشكده كشاورزي«حكفي اسرائيل»فارغ‏التحصيل شد و در همان سال(1942)به گروه‏[تروريستي‏]پالماخ پيوست و فرماندهي‏ گردان هشتم تيپ«نقب»را در سال 1947 به عهده گرفت.افسر عملياتي‏ تيپ در ژوئن 1948،سپس فرمانده گردان نهم اكتبر 1948،رئيس ستاد منطقه شمالي در سال 1952،و فرمانده تيپ«غفعاني»در سال 1954.در سال 1956 دوره ويژه افسران ارشد را درانگليس گذراند و پيرو آن در همان سال به عنوان رئيس بخش آموزش ستاد كل منصوب شد و سپس‏
فرمانده تيپ 27 زرهي شد كه در عمليات«رفح»و«العريش»در خلال‏ جنگ 1956 شركت داشت. در سال 1961 به آمريكا رفت و در رشته علوم اداري و اقتصاد در دانشگاه كلمبيا به تحصيل پرداخت.رئيس اداره ستاد كل اول ژانويه‏ 1964 تا 27 آوريل 1966،عزيمت به فرانسه براي انجام مطالعات‏ [نظامي‏]تا ماه مه 1967 كه به‏[اسرائيل‏]فراخوانده شد.سپس انتصاب به‏ عنوان معاون ستاد از اول ژوئن 1967[تا پايان 1967].رئيس ستاد [ارتش‏]از اول ژانويه 1968 تا ژانويه 1972 كه خدمت‏[نظامي‏]وي پايان‏ يافت.پس از شروع جنگ 1973 به خدمت ارتش فراخوانده شد و فرماندهي جبهه جنوبي را از تاريخ 10 اكتبر 1973 تا پايان جنگ به عهده‏ گرفت و پس از پايان جنگ،ارتش را ترك كرد.طرّاحي و نظارت خط دفاعي مشهور«بارلو»واقع در طول كانال سوئز در صحراي سينا را به‏ انجام رساند كه در طول جنگ 1973 توسط نيروهاي مصري شكسته‏ [و تصرف‏]شد.
وزير صنايع و بازرگاني در حكومت‏[خانم‏]گلدا ماير 10 مارس 1974 تا 3 ژوئن 1974،و نيز در دولت اسحاق رابين 3 ژوئن 1974 تا 20 فوريه‏ 1977.دبيركل حزب كارگر در سالهاي 1978 تا 1984،وزير پليس در دولت‏هاي شيمون پرز و اسحاق شامير(دولت ائتلافي دوره‏اي)13 سپتامبر 1982 تا نوامبر 1988،سپس وزير پليس در دولت اسحاق شامير از نوامبر 1988 تا ژوئن 1992.بعدا به عنوان سفير اسرائيل در مسكو منصوب شد و در سال 1994 درگذشت.متأهل و داراي يك پسر و يك‏ دختر مي‏باشد
.

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:50 | 

باراك،ايهود:

متولّد سال 1942 در شهرك يهودي‏نشين‏«مشمارهشارون».

در سال 1959 به ارتش اسرائيل پيوست و بعدا وارد نيروي زرهي شد.در ژانويه سال 1982 به عنوان معاون ستاد مشترك‏ تعيين گرديد.در آوريل سال 1983 رئيس اداره اطلاعات نظامي ارتش‏ شد.در ژانويه 1986 فرمانده منطقه مركزي،و در ماه مه سال 1987 به‏ معاونت ستاد و سپس رياست ستاد كل نيروها منصوب شد.در آوريل‏ 1991 بجاي ژنرال«دان شومرون»به رياست ستاد ارتش برگزيده شد [با درجه سرلشكري‏].
داراي مدرك دكترا(1)در فيزيك و رياضيات از دانشگاه عبري‏ [بيت المقدس‏]در سال 1986،و فوق‏ليسانس تجزيه و تحليل سيستم‏ها از (1).ظاهرا نويسنده در ارائه اطلاعات مربوط به تحصيلات باراك دچار اشتباه شده است.
اطلاعات صحيح چنين است:ليسانس فيزيك و رياضي از دانشگاه عبري بيت المقدس در سال 1968.(م.)07AA دانشگاه استانفورد كاليفرنيا در سال 1978 مي‏باشد.در عمليات زير مشاركت داشته است:
-انجام ترور سه تن از رهبران‏[سازمان‏]الفتح بنام كمال عدوان، ابويوسف نجّار،و كمال ناصر(1)در بيروت در[آوريل‏]سال 1973.
-عمليات نجات گروگانهاي اسرائيلي در فرودگاه انتبه در اوگاندا درسال 1976.
-و بالاخره عمليات ترور ابوجهاد[خليل الوزير]در تونس در آوريل‏ 1988.
[عضو برجسته و رهبر فعلي حزب كارگر(99)،وزير كشور در كابينه‏اسحاق رابين تا سال 1995،وزير امور خارجه در كابينه شيمون پرز نوامبر  95-ژوئن 96.انتخاب به عنوان نخست‏وزير اسرائيل(با كسب 57آراء
در انتخابات و شكست بنيامين نتانياهو حزب ليكود در ماه مه 1999-، در يافت مدال«ايتورموفت»،مدال انجام خدمات ويژه و ممتاز،و جوايز ويژه دولتي.]

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:42 | 
ناحوم گلدمن

نام: ناحوم 
نام خانوادگي: گلدمن
نام پدر: 
نام مادر: 
زندگي نامه:  
گلدمن- ناحوم Nahum Goldmann

وي در 10 ژوئيه 1895 در ليتواني متولد شد. تحصيلات خود را در دانشگاههاي : هايدلبرگ، برلين و ماربورگ به پايان رساند.

سردبير وناشر دائره المعارف آلماني- عبري يهود.

عضو كميته سياسي صهيونيسم

كفيل كميته اقدام صهيونيسم

نماينده آژانس جهاني يهود در جامعه ملل و آمريكا نماينده آژانس جهاني يهود(اسرائيل) در ايالات متحده در خلال جنگ جهاني دوم

رئيس و بنيانگذار كنگره جهاني يهود در چندين دوره (1978-1951)

رئيس سازمان جهاني صهيونيسم رئيس كنوانسيون دعاوي يهوديان عليه آلمان

رئيس وبنيانگذار بنياد يادمان فرهنگ يهود

رئيس كميسون دعوي يهوديان عليه اتريش
 
عملکرد: 

 
منابع: 

 
مشاغل: 

سردبير وناشر دائره المعارف آلماني- عبري يهود
عضو كميته سياسي صهيونيسم
كفيل كميته اقدام صهيونيسم
نماينده آژانس جهاني يهود در جامعه ملل و آمريكا
نماينده آژانس جهاني يهود(اسرائيل) در ايالات متحده در خلال جنگ جهاني دوم
رئيس و بنيانگذار كنگره جهاني يهود در چندين دوره
رئيس سازمان جهاني صهيونيسم
رئيس كنوانسيون دعاوي يهوديان عليه آلمان
رئيس وبنيانگذار بنياد يادمان فرهنگ يهود
رئيس كميسون دعوي يهوديان عليه اتريش
 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:9 | 
مناخیم بگین

نام: مناخيم 
نام خانوادگي: بگين
نام پدر: اوولف دووبگين
نام مادر: آسيه كورسوفسكي
زندگي نامه:  
بگين - مناخيم

مناخيم ولفوويچ بگين روز 16 اوت در سال 1913 در "برست ليتوفسك" در روسيه تزاري متولد شد.

در جواني به عضويت جنبش "هاشوميرهاتسير" يا جنبش سرباز جوان درآمد. اين سازمان در سال 1905 براي به اصطلاح دفاع از يهوديان صهيونيست در سرزمين فلسطين تأسيس شد. پدر اوولف دووبگين و نام مادرش آسيه كورسوفسكي و از خانواده يك خاخام سرشناس بود. وي سومين فرزند خانواده بود و معني كلمه "مناخيم" به معناي "تسلي‌بخش" است. يك سال پس از تولد مناخيم جنگ جهاني اول آغاز شد. وي از سن هفت‌سالگي تحصيلات به زبان عبري را آغاز و در سن ده سالگي نخستين سخنراني سياسي خود را در حضور جمع ايراد كرد و سال بعد در 1925 رسماً به يك گروه صهيونيستي موسوم به "هاشومرهاتسير" پيوست.

بگين براي اولين بار در سال 1929 موقعي كه شانزده ساله بود با شنيدن مطالبي از ژابوتينسكي، مشتاق پيوستن به مسلك ابداعي او (صهيونيسم تجديدنظرطلب) شد. مناخيم بلافاصله به سازمان بتار (بتر) پيوست و به سرعت مراحل ترقي را در اين سازمان پيمود. يك سال بعد در هفده‌سالگي توانست به مقام فرماندهي بتار در شهر برست ليتوفسك برسد.

در سال 1931 مناخيم زادگاه خود را ترك گفت و براي ادامه تحصيلات وارد دانشكده حقوق دانشگاه ورشو شد. و در ضمن تحصيلات دانشگاهي، مقام مشاور امور اجرايي سازمان بتار را به خود اختصاص داد. وي در سال 1935 از دانشكده حقوق ورشو فارغ‌التحصيل شد. بالاخره در ماه سپتامبر 1935 رياست بخش تبليغات بتار در لهستان به عهده او واگذار شد. در آوريل 1937 متعاقب تظاهراتي كه در ورشو توسط صهيونيستهاي تجديدنظرطلب لهستاني عليه سياستهاي انگليس در فلسطين برگزار شد، براي اولين بار نام مناخيم بگين، در يك نشريه انگليسي زبان، ويژه اخبار يهوديان به چاپ رسيد. وي در اين تظاهرات دستگير شد.

كار اتحاد- هاگانا، ارگون و اشترن كه بعد از آن به تنوآت هامري يا جنبش مقاومت معروف شد در نوامبر 1945 با كوشش او به نتيجه رسيد روز شنبه 29 ژوئن 1946 ارگون يك بمب قوي در زيرزمين هتل كينگ ديويد كار گذاشت و قبلاً هم در سه نوبت با تلفن خبر داد كه نيم ساعت بعد بمب منفجر خواهد شد. ولي چون انگليسيها به دلايلي اخطار ارگون را جدي نگرفتند انفجار بمب حدود يكصد نفر را كه در ميانشان عده‌اي كارمند غيرنظامي عرب و انگليسي و يهودي نيز وجود داشت به هلاكت رسيدند. آژانس يهود بلافاصله اين اقدام را به شدت محكوم كرد و مدعي شد ارگون با انفجار بي‌موقع و خودسرانه بمب، ضوابط را زير پا گذارده است. نتيجه اين موضع‌گيري نيز به آنجا كشيد كه اتحاد نظامي بين ارگون و هاگانا از هم گسست گرچه جدايي ارگون و هاگانا دير يا زود اتفاق مي افتاد ولي انفجار هتل كينگ ديويد وقوع آن را تسريع كرد. بگين پس از آن سعي كرد تا حمايت آمريكائيها را براي تشكيل دولت يهود جلب كند و با ارسال گزارشهايي در مورد وضعيت يهوديان زمينه را براي اين كار آماده مي‌كرد.

در ماه دسامبر 1947 مناخيم بگين به فلسطيني‌ها اخطار كرد "ما دست هر كس كه خون يهوديان را بريزد با بيرحمي قطع مي‌كنيم" چندي بعد اعضاي ارگون عمليات خود عليه اعراب را آغاز كردند. سازمان هاگانا و ارگون بار ديگر در ماه مارس 1948 براي ادامه فعاليتهاي تروريستي در يكديگر ادغام شدند و طرحهايي را تهيه و اجرا كردند يكي از اين طرحها حمله به روستاي ديرياسين در حومة غربي بيت‌المقدس بود كه در شب 9 آوريل 1948 توسط اعضاي ارگون و اشترن به اجرا گذاشته شد. مناخيم بگين در اين زمان فرماندهي ارگون را عهده‌دار بود. پس از اين، طرح بعدي حمله به شهر يافا بود. حمله به يافا بزرگترين عمليات مستقل ارگون تا آن زمان محسوب مي‌شد و بگين كه اطمينان داشت سازمان هاگانا هرگز با اجراي چنين برنامه‌اي موافقت نمي‌كند ترجيح داد بدون اطلاع هاگانا دست به كار شود و در شامگاه 25 آوريل 1948 يورش اين گروه با پرتاب صدها خمپاره 3 اينچي به يافا آغاز شد. در روز 15 ماه مي 1948 در حالي كه فقط يك روز از اعلام تأسيس دولت اسراييل مي‌گذشت، در ملاقات با معاون وزارت جنگ، به او اطلاع داد: سازمان ارگون يك كشتي 4000 تني به نام آلتانا را به فرانسه فرستاد تا با آن مقاديري اسلحه به فلسطين وارد كند ولي اينك كه دولت اسراييل تشكيل شد، ترجيح مي‌دهد پس از ورود كشتي محمولة آن را در اختيار ارتش اسراييل قرار دهد البته به شرطي كه مبلغ 250 هزار دلار پرداختي ارگون براي خريد اين سلاحها را ارتش اسراييل به ارگون بازگرداند. اما رژيم به شرط الحاق ارگون به ارتش اسراييل، باز پرداخت مبلغ 250 هزار دلار، پرداختي ارگون براي خريد اين سلاحها، موافقت كرد.

پس از ادغام ارگون و ارتش اسراييل مناخيم بگين در اكتبر 1948 حزب جديدي تحت عنوان توات هاحروت (به معناي نهضت آزادي) را تأسيس كرد. يك ماه پس از تأسيس حزب آزادي مناخيم بگين براي دريافت كمك از آمريكا به اين كشور رفت. بگين در سالهاي پس از تأسيس اسراييل اقدامات مختلفي در حاشيه دولت جعلي انجام داد البته حزب وي در 25 ژانويه 1949 نتوانست در انتخابات كنست به اكثريت دست يابد. نتايج اين انتخابات تنها شكست بگين در كسب اكثريت كرسي‌هاي پارلمان نبود. او از همان زمان تا ماه مه 1977 كه به نخست‌وزيري رسيد در تمام هشت دوره،

انتخابات پارلماني شكست خورد و طي اين مدت طولاني نتوانست به خواسته خود كه احراز اكثريت كرسي‌هاي پارلمان بود دست يابد.

در مسأله دريافت غرامت از آلمان در 7 ژانويه 1952 نطقي ارائه داد و با هرگونه مذاكره پيرامون دريافت غرامت از آلمان مخالفت كرد. همين مسأله باعث تحريك خشم مردم اسراييل شد و آنها به كنست حمله كردند. دو روز پس از اين واقعه پارلمان اسراييل با اكثريت 62 رأي موافق در مقابل 50 رأي مخالف لزوم پيگيري مذاكره با آلمان براي دريافت غرامت را مورد تصويب قرار داد. و به دنبال آن مناخيم بگين نيز براي مدتي از عضويت كنست معلق شد.

پس از اينكه دولت اسراييل در طي 12 سال، دريافت غرامت توسط اسراييل را تصويب كرده و مردم فهميدند كه اگر طرحهاي مناخيم بگين جامة عمل مي‌پوشيد آنها از نظر اقتصادي به چنين شكوفايي نمي‌رسيدند، محبوبيت وي به شدت افول كرد. وي دقت خود را صرف نوشتن كتاب شبهاي سفيد كرد و آن را در سال 1953 انتشار داد. در بهار سال 1964 موقعيت حزب آزادي، بهبودي چشمگير يافت و توجه مردم بيش از پيش به سوي آن جلب شد. زيرا نخست وزير جدي اسراييل، لوي اشكول درخواست مناخيم بگين براي انتقال جسد ژابوتينسكي به اسراييل را اجابت كرد و ضمناً دستور داد بقاياي جسد ژابوتنسكي را در قسمتي از كوهي كه به نام هرتزل نامگذاري شده و در شهر بيت‌المقدس واقع شده دفن كنند.

بگين در آوريل 1939 به سمت معاون عملياتي سازمان بتار لهستان منصوب شد. چندي بعد در روز 29 ماه مه 1939 با دختري از اعضاي بتار به نام "اليزا آرنولد" ازدواج كرد. جالب توجه اينكه هنگام اجراي مراسم ازدواج، هر دوي آنها اونيفورم اعضاي بتار را كه پيراهن قهوه‌اي بود به تن داشتند وي در خلال جنگ جهاني دوم همراه چند تن از رهبران يهوديان لهستان از جمله موشه سنه رئيس فدراسيون يهوديان لهستان يالين مور، زراوارهافتيگ از سران ميزراحي و نيز مقامات كميته مركزي هاشومرهاتسير و هخالوش، از لهستان فرار كردند. مناخيم بگين علت فرار خود را در كتاب شبهاي سفيد خودش در ص 79 چنين عنوان مي‌كند "اگر در ورشو مي‌ماندم و آلمانيها مرا به چنگ مي‌آورند. بي‌ترديد اولين كسي بودم كه به دست آنها اعدام مي‌شدم"

مناخيم بگين اين صهيونيست متعصب لحظه ورود خود به فلسطين در اوايل ماه 1942 را چنين تشريح كرده است: موقعي كه به سرزمين ماوراي اردن رسيدم و كاروان اتومبيلهاي نظامي توقف كرد از اتومبيل پياده شدم. چند قدمي روي علفها راه رفتم و نفسهاي عميق كشيدم تا از بوي مزارع وطنم سيراب شوم (كتاب شورش نوشته مناخيم بگين ص 124).

بگين پس از ورود به فلسطين ابتدا در شهر حيفا و بعد در بيت‌المقدس به عنوان مترجم زبان انگليسي براي فرماندهان ارتش تبعيدي لهستان، مشغول كار شده تا اينكه در ماه سپتامبر 1942 مسئوليت امور مربوط به سازمان بتار در فلسطين را نيز عهده گرفت. انجام وظيفه در شغل مترجمي، پيشرفت اهداف سياسي بگين را كند مي‌كرد و نمي‌گذاشت آنطوري كه مي‌خواهد در اقدامات مربوط به سازمان بتار فعاليت داشته باشد. اما باز ترجيح مي‌داد براي ارتش ضد يهودي لهستان فعاليت كند. در نوامبر 1942 موقعي كه سران متفقين و مقامات سازمان جهاني صهيونيسم سرانجام اعتراف كردند كه نازيهاي آلماني با روش حساب‌شده‌اي قصد ريشه‌كني (يا به تعبير صحيح‌تر كوچاندن) نسل يهوديان اروپا را در سر دارند، گروهي از اعضاي فعال ارگون در آمريكا شروع به اقدامات گسترده‌اي براي بسيج افكار عمومي آمريكا كردند تا از اين طريق بتوانند نيروي متحدي براي يهوديان به وجود بياورند. چنين برنامه‌اي طبعاً نيازمند يك رهبري جديد در ارگون بود كه از قدرت و استطاعت سياسي نيز برخوردار مي‌شد. پس از مدتي مناخيم بگين تصميم گرفت تا با نيروهاي تروريستي ديگر متحد شود. در همان زمان بن‌گوريون و رهبران هاگانا نيز به اين واقعيت پي بردند كه براي استقرار حكومت يهود چاره‌اي جز بيرون راندن انگليسي‌ها از فلسطين ندارند. پيشنهاد اتحاد در حالي مورد قبول طرفين واقع شد كه بن‌گوريون و هاگانا تا چندي قبل همواره اعضاي ارگون و اشترن را مشتي ديوانه تروريست و فاشيست لقب مي‌دادند. او پس از 10 سال توانست از ادغام حزب حيروت و حزب آزادگان، حزب گاهال را بوجود بياورد.

بگين در زمان جنگ شش روزه به عنوان وزير مشاور در دولت حزب ملي لوي اشكول منصوب شد و در سال 1950 از دولت گلداماير استعفا كرد. در سال 1970 حزب ليكود را با ائتلاف برخي احزاب و جنبش‌ها تأسيس كرد. رهبري اين حزب را تا كودتاي سياسي 1977 و تشكيل دولتي به رياست خود، رهبري كرد.

وي در اولين دوره نخست‌وزيري خود با انتخاب موشه دايان به عنوان وزير امور خارجه آرزوهاي برخي از اعضاي حزبش را نقش بر آب كرد. پس از ديدار با انورسادات رئيس‌جمهور مصر در بيت‌المقدس، قرارداد صلحي را مبني بر خروج كامل نيروهاي اسراييلي از صحراي سينا و نيز تشكيل حكومت خودگردان براي فلسطين‌ها در فلسطين اشغالي منعقد ساخت.

بعضي از اعضاي حزب بر اين باور بودند كه او از حدود خود فراتر رفته و به اعتراض، از حزب خارج شدند. در 10 دسامبر 1978 به همراه انورسادات جايزه صلح نوبل را دريافت كرد. پس از كناره‌گيري وزير جنگ از سمت خود، وي اين سمت را به عهده گرفت. در زمان انتخابات كنست در ژوئن 1981 موافقت هيأت دولت را براي انجام عمليات نظامي عليه اردوگاههاي آوارگان در خارج از فلسطين اشغالي كسب كرد.

در دوره دوم دولت، وي دستور حمله به سلامه الجليل را صادر كرد. اما آريل شارون وزير جنگ آن موقع گزارش دقيقي از اين عمليات به او ارائه نكرد. بگين در 19 سپتامبر 1987 استعفا داد و تا پايان عمرش (1992) در انزوا بسر برد.

 
عملکرد: 
پس از اينكه دولت اسراييل در طي 12 سال، دريافت غرامت توسط اسراييل را تصويب كرده و مردم فهميدند كه اگر طرحهاي مناخيم بگين جامة عمل مي‌پوشيد آنها از نظر اقتصادي به چنين شكوفايي نمي‌رسيدند، محبوبيت وي به شدت افول كرد. وي دقت خود را صرف نوشتن كتاب شبهاي سفيد كرد و آن را در سال 1953 انتشار داد. در بهار سال 1964 موقعيت حزب آزادي، بهبودي چشمگير يافت و توجه مردم بيش از پيش به سوي آن جلب شد. زيرا نخست وزير جدي اسراييل، لوي اشكول درخواست مناخيم بگين براي انتقال جسد ژابوتينسكي به اسراييل را اجابت كرد و ضمناً دستور داد بقاياي جسد ژابوتنسكي را در قسمتي از كوهي كه به نام هرتزل نامگذاري شده و در شهر بيت‌المقدس واقع شده دفن كنند. در جواني به عضويت جنبش "هاشوميرهاتسير" يا جنبش سرباز جوان درآمد.وي از سن هفت‌سالگي تحصيلات به زبان عبري را آغاز و در سن ده سالگي نخستين سخنراني سياسي خود را در حضور جمع ايراد كرد و سال بعد در 1925 رسماً به يك گروه صهيونيستي موسوم به "هاشومرهاتسير" پيوست.در هفده‌سالگي توانست به مقام فرماندهي بتار در شهر برست ليتوفسك برسد.وي در آوريل 1937 به دليل تظاهرات دستگير شد.در 29 ژوئن 1946 بمبي قوي در زيرزمين هتل كينگ ديويد كار گذاشت.در ماه دسامبر 1947 مناخيم بگين به فلسطيني‌ها اخطار كرد "ما دست هر كس كه خون يهوديان را بريزد با بيرحمي قطع مي‌كنيم".

حمله به يافا بزرگترين عمليات مستقل ارگون تا آن زمان محسوب مي‌شد و بگين كه اطمينان داشت سازمان هاگانا هرگز با اجراي چنين برنامه‌اي موافقت نمي‌كند ترجيح داد بدون اطلاع هاگانا دست به كار شود و در شامگاه 25 آوريل 1948 يورش اين گروه با پرتاب صدها خمپاره 3 اينچي به يافا آغاز شد.

پس از ادغام ارگون و ارتش اسراييل مناخيم بگين در اكتبر 1948 حزب جديدي تحت عنوان توات هاحروت (به معناي نهضت آزادي) را تأسيس كرد.

وي در مسأله دريافت غرامت از آلمان در 7 ژانويه 1952 نطقي ارائه داد و با هرگونه مذاكره پيرامون دريافت غرامت از آلمان مخالفت كرد.

وي در اولين دوره نخست‌وزيري خود با انتخاب موشه دايان به عنوان وزير امور خارجه آرزوهاي برخي از اعضاي حزبش را نقش بر آب كرد و پس از ديدار با انورسادات رئيس‌جمهور مصر در بيت‌المقدس، قرارداد صلحي را مبني بر خروج كامل نيروهاي اسراييلي از صحراي سينا و نيز تشكيل حكومت خودگردان براي فلسطين‌ها در فلسطين اشغالي منعقد ساخت.

در 10 دسامبر 1978 به همراه انورسادات جايزه صلح نوبل را دريافت كرد.

پس از كناره‌گيري وزير جنگ از سمت خود، وي اين سمت را به عهده گرفت. در زمان انتخابات كنست در ژوئن 1981 موافقت هيأت دولت را براي انجام عمليات نظامي عليه اردوگاههاي آوارگان در خارج از فلسطين اشغالي كسب كرد.

در دوره دوم دولت، وي دستور حمله به سلامه الجليل را صادر كرد.
 
منابع: 

 
مشاغل: 

مسئول امور مربوط به سازمان بتار در فلسطين
وزير مشاور در دولت حزب ملي لوي اشكول
وزير جنگ
رياست بخش تبليغات بتار در لهستان
معاون عملياتي سازمان بتار لهستان
مترجم زبان انگليسي براي فرماندهان ارتش تبعيدي لهستان
رهبري حزب ليكود
نخست وزير
 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:5 |