تبليغاتX
صهیونیسم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جستارهايي از تاريخ صهيونيزم مسيحي

     از وقفه اي كه پيش آمد جدا ً عذر مي خواهم  . بحرانهای ناشی از سلطه گری امپریالیسم غربی ، در چند ساله اخیر رنگ و بویی مذهبی یافته است . اینکه مسیحیان متعصب و حاکمان غربی منتسب به آنها چگونه بر تن جنایت لباس دیانت می پوشانند و نیز ریشه های کهن این موضوع ، دست آویز نگارش این مقاله کوتاه است که امیدواریم در آینده ادامه یابد ... 

جواد نوائيان رودسري


واژه صهیونیسم مسیحی برای کسانی که در این وادی به پژوهش نپرداخته اند ، واژه ای تازه و در عین حال ناآشناست . بسیاری به سبب پیوند نومحافظه کاران حاکم بر جامعه آمریکا با صهیونیسم مسیحی ، این پدیده را زائیده قرن حاضر و جامعه ایالات متحده می دانند ، گروهی نیز آنها را در حقیقت یهودیانی می دانند که نزد دیگران به مسیحی معروف شده اند . اگر چه تعبیر دوم به مفهوم این واژه اندکی نزدیک است ، ولی هیچ گاه نمی تواند آنرا در بیان عام و به شکلی کامل معرفی نماید . برای آنکه بتوانیم این بحث جذاب و در عین حال،  با بار اطلاعاتی کم در جامعه را باز کنیم ، باید مقدمتا ً مباحثی را مطرح کنیم که طرح آنها برای کسانی که علاقمند به کنکاش در این وادی اند ، خالی از استفاده نخواهد بود

 
تعامل یهودیت و مسیحیت 
   مسيح دين خود را ابتدا به يهوديان عرضه داشت

 به گواهی انجیل امروزی ، عیسی (ع) رسالت خویش را ابتداء به سوی قوم بنی اسرائیل یا همان یهودیان زمان خویش می داند ، او آمده است تا احکام تورات را تعدیل کند وآیین مهر و محبت را که در عصر وی مهجور و متروک شده بود ، زنده سازد . بنابراین پیش از توجه به هر مسئله ای نباید فراموش کرد که مسیح (ع) در نزد عامه یک پیامبر یهودی محسوب می گردید و به همین دلیل در میان بنی اسرائیل مادامی که وی خویشتن را " ماشیح " یا همان مسیحای قوم یهود معرفی نکرده بود جایگاه خاص و احترام خویش را دارا بوده است . این مطلب از آنجا استفاده می گردد که بر اساس تاریخ مسیحی امروز ، وی در بدو ورود به اورشلیم مورد استقبال عامه قرار گرفته و تکریم شده است ، اگر چه اناجیل این موضوع را به پذیرش مسیح بودن او نزد قاطبه مردم مربوط می کنند ، اما این امر با تناقضاتی که انجیلها در اینباره دارند قابل قبول نیست . بد نیست یادآوری کنیم که ظهور پیامبر در میان یهودیان چیزی عادی محسوب می شده است و حتی پیامبران شابتاي زوي يكي از مدعيان اخير پيامبري در يهود است وي حدود سيصد سال پيش ظاهر شددروغین نیز در میان آنها کم نبوده اند ، در چند سده اخیر نیز شاهد ظهور چنین انبیای دروغینی در میان یهودیان بوده ایم ، کسانی نظیر یعقوب غزه ای وشابتاي زوي و..که ریشه های جدی و پردامنه در الیگارشی یهودیان زرسالار عصر خویش داشته اند . به هر نحو دیانت عیسوی در عصر خویش در میان رومیها نیز ، تا مدتها ، یک فرقه یهودی محسوب می گردید و پیروان این دین را عمدتا ً یهودیان پرهیزگاری تشکیل می دادند که ضمن ایمان به پیامبری موسی (ع) و احداث کاخ ایمان بر شالوده اعتقادات موسوی ، خود را متدین به پیام عیسوی – که به اعتقاد آنها همان مسیح موعود تورات بود – نیز می دانستند و در کنار سایر یهودیان مانند گذشته به زندگی خود با دستورات دینی جدید ادامه می دادند ، اگر چه ایشان مانند پیروان یحیی ( ع) یا همان اسنی ها * از وجهه و نظر مساعد در میان سایر یهودیان محروم بوده اند . انفکاک حقیقی میان این دو دین در نحوه تعامل مربوط به نهضت پولس ** است . به عقیده نگارنده وی به هلنیزه کردن مسیحیت ( آمیختگی مسیحیت با فرهنگ رمی- یونانی آنروز ) دست زد و برای پذیرش این دین در افکار سایر اقوام ، ملغمه ای از اعتقادات شرک آمیز مهرپرستی و حتی پرستش خدایان یونان را به افکار مسیحیت تزریق نمود ؛ واکنش طبیعی این تسامح دینی جدایی کامل یهودیت و مسیحیت  و آغاز دشمنی های میان این دو است . یهودیان ، مسیحیان را گمراهانی مشرک و مدعیان مسیحای ( توجه کنید : مسیحا و نه پیامبر )دروغین می دانستند و مسیحیان نیز یهودیان را قاتلان مسیح و ساحر و جادوگر و  مستحق هر نوع عقوبت دردناک می شمردند . این وضعیت واکنشهایی را نیز در پی داشت فی المثل پس از رسمیت یافتن مسیحیت در روم ، یهودیان همیشه جانب دولت ساسانی را که دشمن رومیها بود می گرفتند . به نوشته ابوالفرج اصفهانی ، مورخ مشهور اموی ، یکبار یهودیان هفتاد هزار مسیحی رومی را که در اسارت ایرانیان بودند خریداری کرده و گردن زده اند ! یک چنین واکنشهایی مسلما ً از طرف مسیحیانی اروپایی که بلاخص ید طولایی در قساوت داشتند بی پاسخ نمی مانده است .    
 
این وضع تا حدود اوایل قرن سیزدهم میلادی و سرآغاز جنگهای صلیبی ادامه یافت . اما از آن پس وضع به گونه ای شگفت تغییر نمود .
 


اندلس و مارانوها یا یهودیان مخفی ! 
 


   
به سبب ایذاء فراوان یهودیان فرودست در جامعه عیسوی اروپا و نیز اجبار به عدم سکونت در یک مکان و همینطور تعالیم دینی یهودی ، گرایش به ثروت منقول در میان یهودیان اروپایی شدت یافت . در این میان یهودیان اندلس ، بلاخص ، به دلیل قرار داشتن در رفاه نسبی به دلیل سیاست تسامح دینی مسلمین ، توانستند به تدریج رشد اقتصادی قابل ملاحظه ای داشته باشند . البته ممکن است اکثر ما به این مسئله واقف باشیم ، اما قائدتا ً بسیاری از ما از این حقیقت بی خبریم که این رشد اقتصادی تنها در میان خاندانهای اشرافی یهودیان و نیز خانواده های منتسب به شاهزادگان داوودی که مدعی حاکمیت بر سراسر یهودیان دنیا هستند ، اتفاق افتاد و سایر یهودیان فرودست ناچار به پیروی از آنها بودند . این رشد اقتصادی از یک طرف و پراکندگی یهودیان از طرف دیگر ، به همراه وصلتهای خانوادگی دست در دست هم داد تا یک شبکه به هم پیوسته وسیع از اشراف ثروتمند یهودی در سراسر جهان متمدن آنروز ایجاد گردد و به همین دلیل ، بر توفیق مالی و بلاخص تجاری این گروه از یهودیان بیافزاید ، شبکه ای که از شرق اسلامی تا غرب مسیحی پراکنده بود و عموما برای مسائل و اهداف یکسانی فعالیت می کرد . این شبکه به ضرب قدرت اقتصادی خود توانست برخی کرسیهای سیاسی را نیز اشغال کند .
     تصرف اندلس اسلامی و قتل عام مسلمین به وسیلهصليبيون در خلال وحشيانه ترين حملات اندلس را از پيكره جهان اسلام جدا كردند مسیحیان در جریان واپسین جنگهای صلیبی ، مسئله ای است که به دلیل همزمانی آن با وقوع جنگهای صلیبی به بوته فراموشی سپرده شده است . جنایتهای هولناک مسیحیان در قتل عام مسلمین اسپانیا – اندلس – به قدری تراژیک و غمبار است که هیچ مورخ منصف و آگاهی نمی تواند با بی تفاوتی از کنار آنها بگذرد . اکتشافات تاریخی امروز رد پای زرسالاران و اشراف یهودی را در این قتل عامها به خوب هویدا ساخته است *** ؛ مشهور چنین است که به دنبال اشغال اندلس به دست مسیحیان ، یهودیان نیز به همان عاقبت مسلمین دچار شدند . اما واقعیت چیز دیگری است ؛ مسیحیان برای مسلمانان و یهودیان دو راه قرار داده بودند ، پذیرش مسیحیت ، یا غارت و اخراج از اندلس . اکثریت قاطع مسلمین حاضر بر این امر نشدند و به همین دلیل است که در تاریخ از قتل عام میلیونی مسلمین در اندلس سخن می رود . در میان یهودیان نیز گروههایی حاضر به پذیرش این امر نشده و به فلسطین و مصر – سرزمینهای اسلامی – مهاجرت نمودند . اما گروهی از یهودیان که بیشتر از اشراف و زرسالاران یهودی تشکیل می شدند ، باپذیرش مسیحیت به صورت ظاهری به حیات خود در اروپا و اندلس ادامه دادند ، به این یهودیان مخفی در اصطلاح تاریخی و دینی ، مارانو ، گفته می شود . مارانوها که عموما ً از اشراف و دودمانهای زرسالار یهودی محسوب می شوند ، پایه گذاران واقعی صهیونیسم در معنای امروزی آن هستند . شیوه یهودی مخفی بعدها در سرزمینهای اسلامی نیز تکرار شد ، مانند گروش ظاهری برخی رجال یهودی دوره مغول نظیر خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی به اسلام و یا گروش دسته جمعی یهودیان عثمانی به اسلام و ایجاد فرقه دونمه در حاشیه دریای سیاه و ترکیه امروزی که ارتباطی عجیب با مارانوها داشت . این یهودیان مخفی که هرگز حاضر به پذیرش قطعی دیانتهای نوین نبودند با ازدواجهای درون فرقه ای و ارتباط سیاسی و مالی تنگاتنگ با سایر زرسالاران همپاله خود ، بنیانگذار سنتی عجیب در میان یهودیان بودند که به آنان انعطاف عجیبی برای باقی ماندن در شرایط متفاوت می داد ، ضمن اینکه آنان با این روش می توانستند ضمن نفوذ به هر فرقه و آیینی و آگاهی از چند و چون و دخالت در آن ، در برخی موارد به هدایت و نهادینه کردن خواستهای خود و الیگارشی زرسالار یهودی و غیر یهودی جهان مبادرت ورزند که نمونه بارز آن را در ظهور فرقه ضاله بابیه ، ازلیه و بهائیت و گروش یهودیان به فرقه های مذکور ، می توان مشاهده کرد که در فرصتهای آینده تفصیلا ً بدانها خواهیم پرداخت . با ذکر این مقدمه درباره رشد زرسالاران و اشراف یهودی و نحوه این پیشرفت به سراغ موضوع اصلی می رویم .
 


مسیحیت صهیونیستی فرزند نامشروع کابالیسم  
  


   کابالیسم ( kabalism ) به طور عمده به نهضت برداشتهای عارفانه از متون کهن یهودی وبلاخص پیشگوییهای عهد عتیق **** اطلاق می گردد . منشأ عرفان و بیان سخنان رازگونه که دست بر قضا از دیرباز بسیار مورد توجه بشر بوده است ، مشخص نیست . ولی می دانیم که مسئله پیشگویی و سخنان رازورانه در میان هندیها ، چینیها ، بابلیها ، مصریان ، بودائیها و سایر ادیان کهن بسیار رایج بوده است . این کلام رازورانه عموما ً به مسائل و مطالب محرمانه ای مربوط بود که پیروان هر طریقت برای حفظ آنها با استفاده از الفاظ دوپهلو و واژگان غامض ، در پوشیده داشتن آنها می کوشیدند ، این مسئله در طول سالیان دراز دست آویز مناسبی برای شکل دهی گروههایی می شد که در آنها رابطه استاد و شاگرد ، مبدل به رابطه مریدی و مرادی محض می گردید و مرید تنها مجری اوامر مراد بود . وضعیت بندگی محض پیروان در اینگونه فرق و طریقتها برای جاه طلبانی که بدون دارا بودن شرایط مهتری ، سودای سروری را در سر می پرداختند بسیار خوش آیند بود ، چراکه در خلال آن می توانستند تنها با ارائه جمله : « تو از درک آن عاجزی ! » کوهی از مشکلات را از سر راه بیان و پاسخ به سئوالات پیروان بردارند . به همین دلیل در کنار عرفان و سخنان رازورانه ای که در پرتو گذر از مرحله عقلانیت و رسیدن به وادی روشنایی ، با دیدی باز و اندیشه ای به فراخنای تفکر انسانی شکل گرفته بود ، اندیشه هایی ظهور کرد که تنها مبتنی بر ریاضتها و شیوه های بدوی و ابتدایی بوده و تنها برای مخفی ماندن عیوب پرشمار خود به رازوری و سخنان عارفانه متوسل می گردید . کابالیسم ، اگر چه ممکن است در ابتدای امر بر مبنای اندیشه های توحیدی دیانت موسوی بنیان نهاده شده است اما امروزه گرایشی از یهودیان و مسیحیان بیمار روحی را شامل می شود که می کوشند بر امیال و هوسهایشان جامه دیانت و الوهیت بپوشانند . امروزه بسیاری از شخصیتهای معروف غربی به همین دلیل به کابالیسم گرایش یافته اند ، کسانی نظیر مدونا ( ستاره سکس آمریکا ) ، دیوید بکهام ( فوتبالیست معروف ) ، مایکل جکسون و صدها مشابه دیگر . خوشمزه اینجاست  که وارد شوندگان بدین طریقت ، به اصطلاح دیانت سابق خویش را حفظ می کنند و تنها در عمق به اصطلاح عارفانه !! این طریقت داخل می گردند .
    
ظهور کابالیسم و تفاسیر عارفانه از متون قدیمی دین یهود  ، به یک یهودی اهل اورشلیم به نام شمعون در سده دوم میلادی باز می گردد . وی با تألیف کتابی به نام ظهر (
zohar ) از نظر پژوهشگران غربی بنیانگذار فن و روش و اصول کابالیسم ، یا در مفهوم یهودی آن قبّالا ست . البته در اینکه چنین شخصی مؤلف ظهر باشد به شدت تشکیک شده است ، اما به هر حال وی مدعی بوده که کتاب او تفاسیر و حقایقی است که از عهد موسی نسلا ً بعد نسل به او رسیده است و در بر گیرنده مسائل پیشگویی آخرالزمان و مشابه آن از دیدگاه یهودی است .
 


مسیحیت و کابالیسم  
 


   در قرن پانزدهم میلادی اروپا به غیر از رنسانس در علوم وفنون ، شاهد یک رنسانس عظیم دینی نیز بود ، که نهایتا ً به یک تساهل و تسامح دینی عظیم در به رسمیت شناختن ادیان غیر عیسوی انجامید . از آنجا که در آن دوران اسلام و ادیان دیگر شرقی ، به غیر از یهودیت ، ابدا ً در اروپا حضور نداشتند ، این تساهل دینی ، با گردانندگی مارانوها به سرعت محیط را برای تکاپوی بیشتر یهودیان آماده و هموار ساخت و آنان را اندک اندک به شهروندانی معمولی تبدیل کرد . این تساهل دینی که ریشه در نهضت پروتستان داشت ، از دیگر سوی ، عامل رویکرد گسترده مسیحیان و بلاخص پروتستانها به عهد عتیق و تورات به عنوان منابعی بدور از تحریف و الهی بود . 
    
کابالا نیز به عنوان یک گرایش رازورانه در یهودیت به عنوان یک روش برای پیشگویی بازگشت مسیح به زمین ، از طرف پروتستانهای افراطی به شدت مورد توجه قرار گرفت . گروههای فراوانی از مسیحیان پروتستان که غرق در خیالات و اوهام ناشی از مطالعه عهد عتیق بودند ، به روشهای کابالا به مثابه یک جدول کشف رمز برای دریافت رموز موجود در کتاب مقدس می نگریستند و پیشگوییهای کتاب مقدس را زمینه ای برای ظهور مجدد مسیح فرض می کردند ، به همین دلیل سالها پیش از آنکه تئودور هرتصل بنیانگذاری دولت یهود در فلسطین را اعلام کند ، پروتستانهای افراطی در قالب فرقه هایی نظیر پیوریتانهای انگلیس ، به جستجوی اسباط گمشده بنی اسرائیل در سراسر جهان می پرداختند تا با جمع کردن آنها در فلسطین و تحقق پیشگوییهایی که مبتنی بر فنون کابالا بود ، ظهور مسیح را تسریع کنند !!! و آنقدر آن را از حد به در بردند که یکی از کشیشان انگلیسی بر پایه استدلالات خودش انگلیسی ها را از نسل یکی از فرزندان یعقوب و در نتیجه آنها را یکی از اسباط گمشده اسرائیل دانست !!! این تصورات اخلاقیات خاص خودش را به دنبال داشت . پیوریتانها پس از مهاجرت به آمریکا ، آن هم به صورت دسته جمعی ، نخستین مستعمره نشینها را در قاره جدید در کنار یهودیان مارانو تشکیل دادند و هم آنان بودند که آمریکا را ارض موعود و سرخ پوستان را کنعانیان ***** فرض کرده و به فجیع ترین وضعی ، بر طبق کتب یهودی و تفاسیر کابالیستی ، قتل عام کردند و بنیانگذار فرهنگی شدند که امروز شاهد حکومت آن بر سیاستمداران آمریکا نیز هستیم و صد البته نظام الیگارشی و سرمایه داری جهانی توانست با تکیه بر چنین اخلاقیاتی راه را برای دست اندازی بر ثروتهای بیشتر و منابع غنی تر باز کند و این سرآغاز و سبب پیدایش دینی مسیحیت صهیونیستی است .


پینوشتها :

·    * اسنی  به فرقه ای از یهودیان عصر مسیح و پس از آن اطلاق می گردید که رستگاری را از طریق زهد و ریاضت می جستند . آنها مومنانی سخت کوش و راهبانی استوار بودند که یحیی ( ع) روزگار خود را در میان آنان می گذراند .

·    ** پولس ، نام اصلی او شائول بوده است . وی یک روحانی یهودی مخالف مسیحیت بود که بعدها بدان علاقه مند شده ، به مسیحیت گروید و به عنوان دوین رهبر مسیحیان پس از عیسی قلمداد می شود . کتاب مقدس مسیحیان تعدادی از نامه های او را در بر دارد . وی در غرب به سنت پل ( پولس مقدس ) مشهور بوده و تلفظ پولس یونانی و در معنای شائول است .

·    *** برای اطلاعات جامع در این زمینه به مجموعه کتب « زرسالاران یهودی و فارسی ، استعمار بریتانیا و ایران » نوشته استاد معظم تاریخ ، عبدالله شهبازی ، مراجعه کنید .

·    **** ذکر این نکته برای برخی ضروری است که تعبیر کتاب مقدس برای مسیحیان ، کتابی است مرکب از عهد عتیق ، شامل تورات و کتب انبیاء بنی اسرائیل که مورد پذیرش یهودیان نیز هست ، و عهد جدید مرکب از چهار انجیل متی ، لوقا ، مرقس و یوحنا ، بعلاوه نامه های حواریون و بلاخص پولس و نیز مکاشفات یوحنا که مورد آخر به شدت مورد توجه مسیحیان صهیونیست است .

· ***** بر طبق تورات اقوام حاکم بر فلسطین بودند که قدرت فراوانی داشته و همواره با یهودیان در جنگ بوده اند ، بر طبق روایات جالوت معروف قرآن از آنهاست . 

 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 9:42 | 
روز قدس روز اسلام

    

     ما معمولا ً وقتی از حمایت مردم ایران از ملت فلسطین سخن می گوییم ، تنها به حوادث و حمایتهای بعد از انقلاب در ایران می پردازیم و از حمایتهای پیش از انقلاب سخنی به میان نمی آوریم . جالب اینجاست که جهان عرب نیز به خاطر به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس ( به صورت دوفاکتو ) توسط رژیم پهلوی همواره به مسلمانان ایرانی سرکوفت زده اند و آنها را سرزنش کرده اند ، بگذریم از اینکه زمان آن روی سکه را هم نشانمان داد و دیدیم که حاکمان سرسپرده عرب که تنها به منافع خود می اندیشند چگونه به آرمانهیشان پشت کردند و رذالت را به پایه ای رساندند که برای نابودی حزب الله لبنان که یگانه مقاومت در خور ستایش در برابر صهیونیستهاست دست دژخیمان اسرائیلی را به گرمی فشردند .

     اما ایران ، به عنوان کشوری مسلمان هرگز خود را از سایر مسلمین جدا ندانسته و مسئله فلسطین را از همان روزهای اول به صورتی جدی دنبال و نسبت به آن واکنش نشان می داده است . اینبار می خواهیم به اولین خیزش جدی و واکنش قاطع مردم ایران در سال 1326 شمسی نسبت به تأسیس رژیم اشغالگر قدس به رهبری مجاهد مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی بپردازیم ، گو اینکه در این واکنش نباید از نقش شهید نواب صفوی چشم پوشید . اما غم انگیز اینجاست که با کودتای 28 مرداد سال 1332 و بازگشت دیکتاتوری پهلوی تمام این حوادث به فراموشی سپرده شد و مبارزان چاره ای جز معطوف ساختن توجه خویش به وضعیت اسفبار داخل نداشتند .

     آیت الله کاشانی توانست در یک راهپیمایی حدود یک پنجم جمعیت تهران آنروز را در حمایت مردم مظلوم فلسطین و محکومیت صهیونیستها به میدان بیاورد و اولین اعتراض عمومی و جدی را در این زمینه در جهان اسلام شکل دهد و به حمایت از قضیه فلسطین ماهیتی اسلامی بدهد ، کاری که مبارزان عرب سالها وقت لازم داشته و دارند تا معنا و مفهوم آنرا درک کنند . در آنروز وی خطابه ای آتشین ایراد کرد که ما اهم آنرا برای شما نقل می کنیم :

 

«  بسم الله الرحمن الرحیم

     .... متأسفانه در نتیجه تحولات و پیدایش سیاستهای بوقلمونی جهانی و به خصوص روی کار آمدن حکومتهای جبار و تبهکار و نفوذ سیاست و مداخلات خائنانه و استقلال شکنانه شوم دول استعماری ، زنجیر اتحاد و یگانگی و آن معنویت و برابری را که اسلام به دور خود کشیده و با نیروی ایمان دانه های آنرا محکم به هم متصل و پیوست نموده بود از یکدیگر گسیخته و خاک ذلت بر سر مسلمین عموما ً ریختند .... بطوریکه پیغمبر فرمود : « المومنون کبنیان ٌ واحد ، یشد ّ بعضا ً بعضا ً » یعنی مسلمانان مانند اجزای یک ساختمانند که یکدیگر را نگاهداری می نمایند ، اسلام حدود و ثغوری برای مسلمین تعیین نکرده و نقطه و یا سرزمین معینی را برای وطن آنها قرار نداده است و همه مناطق و ممالک اسلامی وطن مسلمین است و بر مسلمانان لازم نموده است که اگر چنانچه برای برادران مسلمان زحمت و مشقمرحوم آیت الله کاشانیتی پیش آید بکوشند و به کمک یکدیگر رفع نگرانی از خود بنمایند .

     .... بعضی دول بدون مجوز قانونی ، فلسطین را ، که از مراکز مقدسه اسلام و محل مسجد الاقصی که قبله اول مسلمین می باشد و سالیان دراز مسکن و وطن مسلمین به شمار می رفت و بر آن حکومت می کردند و در طی صدها سال جنگهای خونین صلیبی و دادن هزاران کشته نتوانستند این سرزمین را از چنگال مسلمین به درآورند ، وطن یهودیانی که که از نقاط مختلفه عالم به آنجا مهاجرت کرده شناخته اند . در صورتیکه حکومت اسلام از قدیم الایام بر فلسطین حقی ثابت است و مسلمین دنیا و به خصوص ملت ایران چنین اجازه ای را نمی دهند که متجاسرین یهود که ذلیل ترین ملل عالمند به این حق ثابت دست تعدی دراز نموده و با چنگالهای آلوده به فساد و ظالمانه و خود خانمان برادران مسلمان ما را در هم ریخته و خون آنان را بیرحمانه بریزند .

     .... تمام ممالک اسلامی دنیا وطن ماست و ما نیز با تمام قوا جانا ً و مالا ً نسبت به سهم خود باید از آنها حمایت کنیم و از حفظ منافع و مصالح عالیه مسلمین کوتاهی ننمائیم ... . » ( 1 )

 


 

1- متن سخنرانی از کتاب مجموعه پیامهای آیت الله کاشانی ، جلد 1 ، صص 41-45

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 16:28 | 
وعده نیاکانی ، دروغ بزرگ ، قسمت آخر

  

دوستان سلام

     بسیار خوشحالم که توانستم آخرین بخش مقاله ام را در اختیار شما خوبان قرار دهم ، خوشحال می شوم مرا با نظراتتان مفتخر کنید . امیدوارم بتوانم در آینده نظر شما عزیزان را به بهترین نحو تامین کنم .

 

قسمتهایی از آخرین قسمت :

 

" ... شخصیت تصویر شده از ابراهیم در تورات  با سیره آرمانخواه او در سایر ادیان توحیدی به شدت متناقض است و در حقیقت شخصیت فوق العاده او که برای انسانهای سده های بعد سمبل آزادی خواهی ، حقیقت جویی و دفاع از مظلومان و محرومان و نیز دل بریدن از زندگی دنیوی و دل بستن به رضای الهی و کسب نعمات اخروی است ، برای دفاع از یک اعتقاد پوچ و بی محتوای قبیله ای و عشیره ای در حد یک شیخ شهوت پرست و مالدوست که صاحب و واجد بی حمیّتی و بی غیرتی است تنزل یافته و به دنبال آن برای تاکید بر همان آرمان مسخره و متعصبانه و نژادپرستانه به شخصیت او وصله هایی مانند ترسو بودن و دنیا طلب بودن نیز چسبانده شده است . ... "

 

" ... تصویر ابراهیم در تورات آنقدر ساختگی است که خواننده منصف از خود می پرسد : « ابراهیم در دوران پیامبری اش پیام خدا را به چه کسانی منتقل ساخته و چه قوم یا گروهی را به راه راست هدایت نموده است ؟ و این چگونه پیامبری است که زندگی اش شبیه شیوخ قبایل بدوی است که تنها به سود خود می اندیشند و بس و نه ارشاد و راهبری انسانها به سوی سعادتی که تمام پیامبران الهی از آن دم زده اند .» و اگر ابراهیم چنین شخصیتی بوده ، زندگی اش چه برتری و رجحانی بر سایر مردم داشته است تا دیگران او را پیشوا و سرلوحه یکتا پرستی بدانند حال آنکه او نخستین یکتا پرست هم نبوده است ؟ ... "

 

                                    آیا ابراهیم همان است که تورات تصویر می کند ؟

                                 آیا ابراهیم همان کسی است که تورات ادعا می کند ؟

 

و اینک ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 14:17 | 
وعده نیاکانی ، دروغی بر تارک تاریخ قسمت سوم

دوستان سلام

        عذرم را بپذیرید که در این " بیش از" یکماه نتوانستم مطالب را به روز کنم . گرفتاریهای درسی و کاری شایع که همه شما با آنها آشنا هستید اجازه . مجال این امر را نداد . خوب ! حالا با ادامه مقاله در خدمتتان هستم . اما قبل از ادامه مقاله باید یادی بکنم از دو عزیز از دست رفته که با گذشت چند دهه از هجرتشان ، همواره جای خالیشان به چشم می آید ، زنده یاد دکتر علی شریعتی ( شهید شاهد ) و سردار سرافراز و عارف اسلام شهید دکتر مصطفی چمران ، که هفته گذشته سالروز هجرت غم انگیز این دو بزرگ بود ، امیدوارم همه ما بتوانیم با درک بهتر به گذشته نگاه کنیم . اینک ادامه مقاله را که خلاصه ای از زندگی ابراهیم (ع) در تورات است را با هم مرور می کنیم ؛ در ضمن یادآوری می کنم که دفعه آینده قسمت آخر مقاله را در اختیار شما خوبان قرار خواهم داد . بد نیست خوانندگان علاقه مند پیش از مطالعه ادامه مطلب نیم نگاهی به قسمتهای گذشته در آرشیو داشته باشند ؛ برای مطالعه ادامه مقاله روی " ادامه مطلب " در پایان همین پست کلیک کنید .

 

               دکتر مصطفی چمران                            دکتر علی شریعتی

 

" آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که مانده اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند . "

دکتر علی شریعتی

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 9:0 | 
وعده نیاکانی ، دروغ بزرگ قسمت دوم

ارض موعود ، دروغی بر تارک تاریخ ؛

 

     « در آنروز خداوند عهدی با ابرام بسته گفت : که این زمین را از از نهر مصر تا نهر بزرگ که نهر فرات است به ذریه تو خواهم داد .» سرزمین موعود ادعایی یهود در لولای سه قاره قرار دارد

 

     دین یهودی به گواهی تاریخ درخاورمیانه رشد و نمو یافته است . منطقه ای که به لولای سه قاره معروف بوده و مهد بزرگترین اختراعات بشری و جلوه گاه سترگ ترین تمدنهای عالم باستان شمرده می شود . تاریخ باستان این منطقه مملو از شاهکارهای بزرگ تمدن بشری است و در آن اقوام گوناگون در کنار یکدیگر زیسته و به اقتضای روزگار خویش هر یک خوشه چین میوه اندیشه های نو همسایگان خود بوده اند . ...

 

و اینک ادامه مقاله را در ادامه مطلب ( لینک پایین صفحه  ) مطالعه کنید

 


 

والاپیامدار محمد !

گفتی که یک دیار ،

هرگز به ظلم و جور نمی ماند ،

بپا و استوار !

آنگاه تمثیل وار ،

کشیدی عبای وحدت ،

بر سر پاکان روزگار .

 

      ***

در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا ،

دیرینه ،  ای محمد !

جا هست بیش و کم آزاده را ،

که تیغ کشیده است ،

                                  بر ستم !؟

 

یکهزار و چهارصد و سی و ششمین سالروز تولد پیامبر اسلام مبارک باد

۳۰ اردیبهشت ماه سال ۵۱ خورشیدی پیش از هجرت

۱۸ ماه می سال ۵۷۱ میلادی

 

به همین مناسبت آهنگ ترانه فوق را دانلود کنید . (ترانه وحدت اثر فرهاد مهرداد )

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 12:18 | 
وعده نیاکانی ، دروغ بزرگ قسمت یکم

اشاره :

 

     "آمارهایی که حتی از جانب دولت غاصب صهیونیستی اعلام شده اند نشان می دهد که تنها 15% مردم اسرائیل مذهبی هستند ؛ ولی این گونه تفکر در سطح جامعه اسرائیل مانع از آن نشده است تا بیش از 90% آنها ادعا کنند که این سرزمین را خداوند به آنها ارزانی داشته است ... همان خدایی که آنها به وجود او باور ندارند !!!!"                                                   

                                                      روژه گارودی

 

      مقاله ای که پیش رو دارید در سال 1384 به منظور شرکت در همایش دوخط آبی باطل توسط مدیر همین وبلاگ ( جواد نوائیان رودسری )  نگاشته شده و از سوی کمیته داوران این همایش به عنوان اثر برگزیده انتخاب گردیده است ؛ به طور مفصل به نقد و بررسی ریشه های مذهبی ماسرائیل خود را در پشت تورات پنهان می کند ورد ادعای صهیونیستها می پردازد و میکوشد تا از ورای افسانه سرائی های صهیونیستها به کنه ماجرا دست یابد و تعبیر " وعده نیاکانی " را آشکارا مورد بررسی قرار دهد .

     به دلیل حجم بالای مطلب سعی کرده ام تا آن را در چند قسمت ارائه کنم ، امیدوارم محققین و پژوهشگران عزیز و نیز سایر علاقه مندان ضمن مطالعه و استفاده از مقاله ؛ مرا از نظرات فاضلانه خود محروم نسازند . گفتنی است که این مقاله برای اولین بار منتشر شده و از طریق وبلاگ نوائیان در اختیار شما عزیزان قرار می گیرد ، همچنین مطالب مربوط به پینوشتها در پایان انتشار آخرین قسمت مقاله در اختیار شما قرار خواهد گرفت .

در ضمن یادآوری می کنم که برای مشاهده بهتر متنهای موجود در وبلاگ اندازه text size خودتان را بر روی smaller تنظیم کنید .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 17:27 | 
ايران در آستانه ظهور رژیم اشغالگر قدس وارتباط با آن

معمولا ً زیاد از وقایع ایران مقارن با شکل گیری و پایه گذاری رژیم اشغالگر قدس ، سخنی به میان نمی آید  . در آن سالها ايران  اوضاع بدي را مي گذراند ،انفلاب مشروطه کاملا منحرف شده بود ،دولت بي کفايت قاجار دست اندر کار تاراج و دوشيدن ملت بود. بدتر از همه اينها کشور در معرض حمله اجانب قرار گرفته بود. این دوره همزمان با کشتار و مرگ و میر ساکنان ایران است . مردم گروه گروه در کام مرگ فرو می رفتند و این خود از سیاستهای بریتانیا بود که به تعبیر دکتر محمد قلی مجد خود واقعی ترین هولوکاست قرن میرزا ملکم خان ، او می خواست زبان فارسی را با حروف لاتین بنویسد ! او واسطه خیلی خوبی برای غربی ها محسوب می شدبیستم بود ، بد نیست برای معلوم شدن شرایط آنروز ایران از قلم دکتر مجد کمک بگیریم ؛ وی می نویسد : " قحطي بزرگ در زماني اتفاق افتاد که سراسر ايران در اشغال نظامي انگليسي‌ها بود. ولي انگليسي‌ها نه تنها هيچ کاري براي مبارزه با قحطي و کمک به مردم ايران نکردند، بلکه عملکرد آن‌ها اوضاع را وخيم‌تر کرد و سبب مرگ ميليون‌ها نفر از ايرانيان شد. درست در زماني که مردم ايران به‌دليل قحطي نابود مي‌شدند، ارتش بريتانيا مشغول خريد مقادير عظيمي غله و مواد غذايي از بازار ايران بود و با اين کار خود هم افزايش شديد قيمت مواد غذايي را سبب مي‌شد و هم مردم ايران را از اين مواد محروم مي‌کرد. جالب‌تر اين‌که انگليسي‌ها مانع واردات مواد غذايي از آمريکا، هند و بين‌النهرين به ايران شدند. به‌علاوه، در زمان چنين قحطي عظيمي، انگليسي‌ها از پرداخت پول درآمدهاي نفتي ايران استنکاف ورزيدند. چنين اقداماتي را قطعاً بايد جنايت جنگي و جنايت عليه بشريت به‌شمار آورد. هيچ ترديدي نيست که انگليسي‌ها از قحطي و نسل‌کشي به‌عنوان وسيله‌اي براي سلطه بر ايران استفاده مي‌کردند "

ناصرالدین شاه ، دوران حکومت او از ننگین ترین ادوار ایران است

     سر آغاز فعاليت صهيونيستها در ايران به اواسط دوره قاجار وعهد ناصرالدين شاه بر ميگردد. ناصرالدين شاه در سفر دوم خود به اروپا با واسطه گري ميرزا ملکم خان با نمايندگان آليانس (واحد آموزشي يهوديان که تحت حمایت مالی روچیلدها قرار داشت )ديدار وتوافق ضمني خود را با تاسيس اين مدارس در ايران اعلام کرد.اين مدارس زير نظر دولت فرانسه قرار داشت.به دنبال اين توافق به سال1896اولين مدرسه از اين نوع در تهران ايجاد شد که بعدها شعبه هايي رادرساير شهرها نظير اصفهان تاسيس گردید. اين مدرسه از کمکهای فراوان انجمن بني اسرائيل فرانسه سود ميبرد وخود را ملزم به پاسخ دادن به بازرسان وزارت وقت ايران  بدون حکم سفارت فرانسه نمي دانست.

     به دنبال صدور اعلاميه بالفور در سال 1917 درايران انجمن همخوقت عبر  براي تقويت زبان عبري يهوديان پديد آمد  . اعضاي نخستين انجمن فوق عبارت بودند از: سليمان کهن صدق ،مرتضي هودايان،نهوراي باروخ،ميرزا داود اهرون؛سليمان حييم (نويسنده فرهنگ انکليسي-فارسي)و... مقارن با اشغال فلسطين توسط انگليسي ها پس ازجنگ جهاني اول گروهي از بازرگان نماهاي يهودي مقيم ايران ضمن جمع آوري پوندهاي طلا از ميان مردم ايران ومنطقه وانتقال آنها به خارج ارزش برابري پول را بالا برده و باعث سقوط قيمت زمين در فلسطين شهویدا ، جد بزرزگ او از بهائیان سینه چاک بود ، پدرش عین الملک نقش مهمی در کاستن اهمیت مسئله فلسطین داشتدند.

از ديگرسو وقوع ماجراهايي نظيرواقعه پائيزشيراز(1910) ودرگيري خيابان سيروس تهران(1904) پاي امريکايي ها وانگليسي ها را در حمايت از يهوديان ايران باز کرد. به لحاظ ديپلماتيک ايران به منتهای ضعف رسيده بود.در آن زمان ايران در قدس کنسولگري نداشت و فقط گاهي ماموراني براي انجام امور اعزام مي شدند.دقيقا" مقارن حضور صهيونيستها در فلسطين سفير ايران در سوريه و فلسطين  عين الملک هويدا ( پدر امیر عباس هویدا و از سران معروف بهائیت )* بود که به واسطه مرکزيت اين فرق  در عکای فلسطين تمام همّ خود را مصروف رفع مشکلات افراد فرقه خود می نمود . وی به ميزان قابل ملاحظه اي از توجه ديپلماتيک ايران به مسئله فلسطين کاست .

---------------------------------------------------------------------------------------------

* اگر فرصتی دست داد در باره هویدا بیشتر سخن خواهیم گفت

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 18:47 | 
حماس ، صدام و چند نکته !!!

دوستان عزیز سلام

     می دانم که باید مقاله هولوکاست را ادامه دهم ، اما اخیرا ً وضعیتی پیش آمده است که ناچار از توضیح پاره ای از موارد برای برخی از دوستان هستم . امیدوارم از خواند مقاله لذت ببرید و ضمن نظر دادن آنرا به دوستانتان نیز توصیه کنید . قبلا از طولانی بودن متن عذر می خواهم ولی چه کنم که چاره ای نیست .

                                                                                                  جواد نوائیان رودسری

 


    

     بدون شک جهان تا کنون مانند صدام را به ندرت دیده است . انسانی که زندگی سراسر جنایت او همگان را به حیرت وامیدارد . کسی که جوانی خویش را با ترور رهبر محبوب عراق – ژنرال عبدالکریم قاسم – آغاز کرده و از آن پس تا پایان عمر پرونده ای چندین ده هزار صفحه ای از جنایات خود باقی گذارده است که بررسی تمام آنها تا پایان عمر طبیعی او غیر ممکن بود .

     ولی برای ما در ایران که طعم تلخ 8 سال جنگ خانه مان برانداز تحمیلی و پس لرزه های پس از آن را چشیده ایم و در خلال این جنگ نابرابر بهترین جوانان انقلابی و آینده دار این مرز و بوم را دست داده ایم ؛ در آماج گلوله های آخرین مدل صدام ، هرگز سلاحهای اسرائیلی را فراموش نخواهیم صدام حسین تنها 21 سال داشت که در ترور شرکت کردکرد . سلاحهایی که برخی از آنها نظیر مینهای نفری هنوز از ملت ما قربانی می گیرد . از این جنگ 8 ساله اسرائیل – در پیشبرد مقاصد اشغالگرانه اش – بیش از عراق توانست  بهره گیرد و عراق از کشوری با توان اقتصادی بالا – صادرات نفت و نیز خرما – در سال 1359 شمسی به کشوری مقروض ، بدهکار و ورشکسته در 1370شمسی تبدیل گردید . بدون شک فعالیت صدام خود نقش موثری در انحراف افکار ملل مسلمان در توجه به قضیه فلسطین و صهیونیسم داشت و در خلال جنگ دیوانه وار او کشورهای عربی که می بایست در کنار ملت فلسطین قرار گیرند با تکیه بر یک اندیشه پان عربیسم ابلهانه که ریشه در دوران استعمار انگلستان و فرانسه داشت پشت سر عراق و در کنار او به نبرد با ایران برخواستند . ملت ما هنوز حضور کسانی چون شاه حسین اردنی در پشت جبهه و نیز نیروهای سودانی ، مصری و به طور کلی اعراب را در کنار عراقی ها فراموش نکرده است . از این اتفاقات ملت فلسطین نیز مانند ایران ضربه خورده است ، ولی چگونه است که امروز حماس – به عنوان یکی ازمعدود گروههایی که با محوریت اسلام و نه عربیت فعالیت میکند – پس از مرگ صدام ، او را شهید اعلام کرده و عکس او را در کنار عکس عرفات به عنوان قهرمانان عربی معرفی می نماید  ، حال آنکه ما چنین شوری را درپیروزی حزب الله لبنان در میان سران فلسطینی شاهد نبودیم ؟ بدون شک این موضوع بسیار مهم و حائز اهمیت است ولی پیش از آن باید چند پیش فرض را مطرح نمود :

 القدس لنا

1-   مسئله قدس یک مسئله اسلامی و نه عربی است و کوشش ما در راه آزادی آن به عواطف و احساسات بیش از یک میلیارد مسلمان سراسر دنیا و نه تنها اعراب مسلمان باز می گردد .

2-   مسئله اسرائیل برای ما یک مسئله ملی محسوب می شود . چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها جز در به بند بودن ما آرام نخواهند بود و اصولا برای کشوری چون ما با چنان سابقه تمدنی و فرهنگی اصلا برازنده نیست که تحت حاکمیت اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی یک مشت جهود نژاد پرست قرار گیرد ( مانند آنچه در رژیم گذشته رخ داده بود ) .

 

جامعه فلسطین

 

     مردم فلسطینی ( و نه اسرائیلی ) رقم بالایی از جمعیت را شامل می شوند که امروزه در سراسر گیتی از آمریکا تا ژاپن پراکنده اند . کشور آنها که تا پیش از جنگ جهانی اول یکی از اقمار عثمانی به حساب می آمد متشکل از املاک خوانین ترک و تعدادی از خانواده های قدیمی مانند « حسینی » بود . اگرچه امروزه فلسطینی ها ادعای روشنفکری در آن عصر را دارند ولی واقعیت امر آنست که حتی پس از قیام شیخ عزالدین قسام – که امروزه او را چون اسطوره ای ستایش می کنند – کسی به یاری او برنخواست و سرانجام غریعزالدین قسام ، او بی یاور و مظلومانه در بیشه های جنین به شهادت رسید بانه به همراه معدود یارانش در بیشه های جنین به شهادت رسید . جامعه فلسطینی تنها جامعه ملی در میان کشورهای عربی است که هرگز یک حکومت مستقل را تجربه نکرده است . آنها هیچ گاه – حتی بعد معاهده غزه و اریحا – نتوانسته اند ملتی مستقل باشند و طبیعی است که ملتی که استقلال ارضی و سیاسی ندارد از استقلال فکری نیز بی بهره است*. به همین دلیل فلسطین در تمام این سالها آماجگاه اندیشه های رهایی بخش بوده است . از این رو شما شاهد کلکسیونی از اعتقادات سیاسی هستید که فی الواقع برای ملتی با بلوغ سیاسی و فکری فلسطینی ها قابل هضم نیستند ؛ از اندیشه های گاندی و مارکس گرفته تا اندیشه های نژاد پرستانه و ملی گرایانه پان عربیسم را می توان در گروههای فلسطینی مشاهده کرد ، طبعا ً چالشهایی را که این تفکرات در خارج از فلسطین در قبال رویارویی با هم داشتند نیز به داخل فلسطین کشانده شد و دیدیم که برای فلسطینی ها تنها مصیبت و بدبختی را به همراه آورد ، آنها را به جان یکدیگر انداخت و از دشمن اصلی غافل نمود . این حالت موجب فرسایش نیروهای مقاومت درفلسطین در خلال 50 سال درگیری شد و باعث گردید برای گرایش به صلح با اسرائیلی ها و کنار آمدن با آنها و در نهایت به رسمیت شناختن آن با هم مسابقه دهند و در انتها عرفات موفق شود به این مهم دست یابد ، حال آنکه گروههای فلسطینی مهمترین آرمان خویش را به راحتی کنار گذارده بودند .

 

ظهور حماس

 آرم حرکت حماس

     حماس در میان سایر گروههای فلسطینی نسبتا ً تازه نفس است . این گروه با رهبری معنوی شهید شیخ احمد یاسین شکل گرفته و پایه گذاری شد . ظهور این گروه به همراه جهاد اسلامی نوید از یک تولد دوباره در حیات اسلامی فلسطین میدهد که بتواند این مردم مظلوم را با یک وحدت مبتنی بر اسلام گرد هم آورد و این خود مسئله مبارک و میمونی است . حماس تا پیش از به قدرت رسیدن در فلسطین عملیاتهای بسیاری را بر علیه مواضع اسرائیل و حتی حکومت خودگردان ترتیب داد و تعدادی از نیروهایش در این راه به شهادت رسیدند ، تعدادی از رهبران حماس نیز ترور شدند . شاید این مقاومتها در کنار انتفاضه دوم مسجد الاقصی بود که توانست حماس را گروه محبوب اکثریت فلسطینی ها سازد و آنها با تکیه بر این محبوبیت توانستند حکومت را در فلسطین در دست بگیرند ، هرچند تا رسیدن به قدرت نهایی و پس زدن عوامل مسخ شده ای چون محمود عباس ( ابومازن ) راه درازی در پیش دارد .

 

چرا .... ؟

 

     ملت و دولت ایران با توجه به پیش فرض هایی که در ابتدای متن آمد همواره حامی ملت و مقاومت فلسطینی بوده و این حمایت پس از رشد حماس و جهاد اسلامی شدت و سرعت بیشتری یافته است . اما آیا می توان حماس را یک گروه رشد یافته سیاسی دانست ؟ آیا می توان از حماس انتظار داشت نسبت به وقایعی مانند حمله عراق به ایران ، حمله عراق به کویت ،حمله آمریکا به عراق و افغانستان و سایر مسائل مسلمین واکنش مناسب نشان دهد ؟

     بدون شک شکل گیری حماس خبر از آغاز یک تحول فکری می دهد ولی این تنها آغاز راه است . گروههای فلسطینی که هرگز از عقبه مالی مناسب داخلی برای فعالیتهایشان برخوردار نبوده اند همواره در پی یافتن منابع مالی به دولتهای خارجی و بالاخص عربی وابستگی و گرایش داشتند . درک این موضوع و نیز فهم حالتهای روانشناختی سران دول عربی برای شناخت مسئله  امروز در فلسطین و قضیه مورد بحث ما بسیار مهم  و حیاتی است . بیائید باهم به سران کشورهای عربی و رفتارهای آنها نظری بیاندازیم :

 

1-   عربستان سعودی   : خاندان سعودی توسط انگلیسی ها و پس از جنگ جهانی اول بر بخش اعظم شبه جزیره حاکم شدند . حکومت آنها سلطنتی مطلقه و حکومت موروثی است . منابع نفتی سرشار آن در اختیار غربی هاست . این کشور حتی یک مجلس منتخب قانون گذار محلی ندارد و اخیرا ً زیر فشار غربی ها که بر آنند حکومت را مهار کنند ، ناچار شده با شوراهای محدود شهری موفقت کند .

2-   اردن هاشمی : ملک عبدالله دوم پسر شاه حسین از نوادگان شریف حسین حاکم مکه است که انگلیسی ها برای آنکه بعدها دردسری از جانب او به خاطر خیانت همپیمانان انگلیسی اش به وجو نیاید اردن را به مانند تیولی در اختیار او قرار دادند و او را علاوه بر آن حاکم و متولی قدس نیز اعلام کردند که بعدها اردن از این ادعایش دست کشید . حکومت اردن موروثی است .

3-   مصر : حکومت مصر یک دیکتاتوری – دموکراسی است . ریاست جمهوری درمصر مادام العمر است و این خود مولد نوعی دیکتاتوری سلطنتی در مصر می باشد .

4-     کویت : حکومت کویت در دست شیوخی است که حکومت را مانند یک شاه اداره می کنند .

5-     قطر ، بحرین و امارات متحده عربی : مشابه کویت .

6-   عراق : تا پیش از اشغال عراق به لحاظ فرم حکومتی کاملا شبیه مصر بود ، با اینتفاوت که در آن یک نظام تک حزبی مبتنی بر حزب بعث با عقاید افراطی پان عربیسم حاکم بود .

7-   لیبی : معمر قذافی رهبر لیبی یک کودتاچی قهار است او پس از کنار زدن علی کاتالار توانست حکومت دیکتاتوری تمام عیاری را برقرار کند . قذافی در میان سران عرب به لحاظ عقده های روانی و حس خود برتر بینی نامساعد ترین وضع را داراست .

8-     سوریه : نظام تک حزبی با رئیس جمهور مادام العمر

 

 معمر قذافی ، دیوانه ای حاکم بر لیبی     عبدالله دوم ، با اینکه سرزمین مادری اش انگلستان است ولی باید در اردن بماند !!!!      حسنی مبارک ، باید تا پایان عمر رئیس جمهور باشد . چه دموکراسی زیبایی !!!

 

              معمر قذافی                              عبدالله دوم                      حسنی مبارک

 

      همه رهبران کشورهای عربی داعیه حکومت و خلافت بر تمام اعراب را دارند ؛ این اصلی است که هرگز نباید آن را از یاد برد . زمان کوتاهی جمال عبدالناصر این نقش را پیدا کرد و این از روحیه خاص او ناشی می شد ، ولی پس از آن رقابت بر سر زعامت بر اعراب شدت یافت و تا به امروز همچنان ادامه یافته است . با نگاهی گذرا بر شخصیت تک تک سران عربی و در نظر گرفتن اصل فوق می توان فهمید که گروههای فلسطینی در جلب کمکهای این سران با تن دادن به پذیرش چه وضعیتی روبرو بودند . به همین دلیل است که ایران در چند سال اخیر کوشیده است تا کمکهای مسلمانان را به ملت فلسطین از کانال سازمان کنفرانس اسلامی هدایت نماید .

 

                 گروههای فلسطینی ناچار بودند اینگونه نیازهای خود را رفع کنند

                    مهمترین راه رفع نیاز نیروهای فلسطینی ، قرار گرفتن در خدمت سران بود

 

 یک داستان :

     تمام ما داستان غم انگیز ربوده شدن امام موسی صدر را شنیده ایم **. وی در سفری که چند سال پیش از سفرش به لیبی و ربوده شدنش ، به این کشور داشت برای دوستی نقل کرده بود که فذافی از او خواسته تا وی را در لبنان امیرالمومنین !!!!! اعلام کند ***و این خود از روحیات وی خبر می داد که کم و بیش در میان سران عرب وجود داشته و دارد .

 

ارباب و رعیت !!!!!!

 

      وضعیتی که در جهان عرب ذکر کردیم خود گویای واقعیت جاری فلسطین و نشان دهنده آشکار دلیل عدم پیروزی آنها بر صهیونیستهاست . رابطه ای که میان گروههای فلسطینی و سران عرب حاکم بود یک رابطه ارباب و رعیتی است . به همین سبب تمام مناقشات میان سران عرب مستقیما ً به فلسطین سرازیر می شد و دست فلسطینی ها را به خون هم آلوده می کرد . شاید بگوئید مقصر خود فلسطینی ها هستند که این چنین خود را در اختیار سایرین می گذارند ، اما درک این مطلب تنها زمانی ممکن است که در شرایط آنها قرار داشته باشیم . این حس رعیت گونه گی پس از گذشت 60 سال مبارزه با خون فلسطینی ها عجین شده و به صورت یک فرهنگ برای آنها در آمده است ، تا آنجا که حتی امروزه از هر فرد فلسطینی که روش پیروزی ملتش را بپرسید آنرا مبتنی بر اتکای بر اعراب ( و نه مسلمانان ) می داند . بدون شک صدام نیز به عنوان یکی از سران دول عربی یکی از اربابهای ناخوانده فلسطین به حساب می آید و در این نباید شک کرد و بالطبع گروههای فلسطینی دربرابر قتل او از خود واکنش نشان می دهند . اینکه امروز فلسطینی ها و شاید حماس روی بیلبوردهای بلند عکس او را در کنار عرفات – که می دانیم عرفات آنقدرها هم که می گویند قهرمان نبوده است – به عنوان قهرمان معرفی میکنند ریشه در فرهنگ جامعه فلسطین دارد که برای ساخت دوباره آن وقت و هزینه فراوان نیاز است .

      در ميان کشورهای منطقه لبنان نیز چنین وضعي را تجربه کرده است ولی توانسته از زیر یوغ آن خارج شود .

 

چه باید کرد ؟ ( تجربه امام موسی صدر )

 

     حیات سیاسی امام صدر درلبنان همزمان با جایگیری مبارزان فلسطینی در اردوگاههای مستقر در لبنان بود . این توقف بعدها به دلیل فقدان امام صدر و هرج و مرج داخلی لبنان به فاجعه صامام موسی صدر برا و شتیلا برای فلسطینی ها منجر شد .

     در همان زمان نیروهای عمدتا ً مسیحی مانند فالانژها به تحریک اسرائیل در تلاش بودند تا فلسطینی ها را از لبنان برانند و این به لحاظ امنیتی برای اسرائیل بسیار مهم بود که در کنار مرزهایش انبار باروت نداشته باشد . به دنبال این موارد درگیریهایی در داخل لبنان میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها و نیز فالانژها و کتائب تحت فرماندهی سعد حداد و آنتوان لحد در می گرفت که نتیجه پایانی آن ویرانی روستاهای لبنانی  بود . فشاری که ملت لبنان به لحاظ جانی و مالی برای فلسطینی ها متحمل می شدند خارج از تحمل و توان می نمود لذا حتی نیروهایی که هیچ سنخیتی با کتائب نداشتند نیز خواستار خروج فلسطینی ها از لبنان بودند . در همین زمان امام صدر در یک سخنرانی ضمن بر شمردن دلایل حمایت از نهضت فلسطین گفت : « ما معتقدیم که اسرائیل شر مطلق است و هرکس که با او بجنگد در مقابل اوست و بالطبع از خیر مطلق حمایت میکند . » وی کوشید سمت و جهت تفکرات گروههای لبنانی را به خطر برتر یعنی اسرائیل سوق دهد و بکوشد تا مسلمانان و مسیحیان لبنان را با رزمندگان فلسطینی – که گاهی با رفتارهای ابلهانه و از روی جهالت و نپختگی خود خشم همگان را بر می انگیختند – به یک اتحاد استراتژیک در برابر اسرائیل فراخواند . شاید اگر این امر ادامه می یافت تاثیر گذاری شیوه های امام صدر رهبران گروههای فلسطینی اسیر سران عرب را آشکار می کرد و آنها را به خود باوری می رساند ، چیزی که شعاعهای کم سوی