تبليغاتX
صهیونیسم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سفری به ولایت عزرائیل

به نام خداوند مهربان 

     در آستانه فرا رسيدن روز جهاني قدس هستيم . روزي براي يكي از مقدس ترين اماكن جهان اسلام ، قبله اول مسلمين . با گذشت بيش از شش دهه از اشغال سرزمين فلسطين ، انگار بسياري در مورد اين مسئله در جهان اسلام توجيه نيستند . اين بود كه تصميم گرفتم يادداشتهاي مردي را در وبلاگ قرار دهم كه خود يكي از بتهاي روشنفكران امروزي است .

     زنده ياد جلال آل احمد از آن تيپ آدمهاي حق باوري بود كه از اعتراف به آن دچار استيصال نمي شوند . ما معمولا او را با كتابهايي مانند غربزدگي مي شناسيم و اصولا شايد اطلاع نداشته باشيم كه وي به عنوان يكي از روشنفكران چپ مزاج ايران زماني از طرف دولت صهيونيستي و براي تبليغ درمورد خوب بودن اين رژيم و ماهيت بخشي به آن در عصر پهلوي به سرزمينهاي اشغالي دعوت شد . جلال اين ماجراي سفر را در كتابي به نام  «سفر به ولايت عزرائيل» به رشته تحرير درآورد . كتابي است كم حجم و حدود 90 صفحه . بخش اعظم آن نوشته هاي خود جلال است از سفرش و مقداري هم ضمائم ترجمه اي و غيره . آنچه جالب است اين است كه وقتي چهار فصل اول را مي خواني ، گمانت بر اين مي رود كه نگارنده نوعي همدلي با صهيونيستها دارد و ناخود آگاه نگاهي منفي به شخصيت او مي گيري . جلال در ابتداي كتاب به شرح پيشرفتهاي اقتصادي و صنعتي اسرائيل مي پردازد و گاهي زبان به تحسين مي گشايد ، امادرست از نيمه كتاب مخاطب را به پشت پرده اين ماجرا مي برد و چهره مهوع صهيونيسم را از لابلاي انگاره هاي موهوم آن  به مخاطب مي نماياند . 

       آنچه در پي مي آيد و اميد است در آينده نيز ادامه پيدا كند ، فرازهايي از اين كتاب است . گذشته از اينها نگاه جلال به عنوان يك روشنفكر به مسئله فلسطين همان چيزي است كه هر حقيقت بيني امروز بدان مي رسد . نگاه او به مسئله هولوكاست هم در خور تامل است كه خواننده گرامي وبلاگ را به مطالعه آن دعوت مي كنيم .

موفق و مويد باشيد

جواد نوائيان رودسري

 

5- آغاز يك نفرت   

 

وين زمان فكرم اين است كه خون برادرهايم ناروا

در خون غلطان

بي گنه در خون پيچان

دل فولادم را رنگ كند ديگرگون

« اين متن نامه دوستي از پاريس است كه من چيزهايي به آن افزودم . پرت و پلاهايش بيخ ريش من و حرف حسابش از او .»

جلال آل احمد

      دو هفته است كه گوشم به راديو وچشمم به روزنامه ها ؛ وحالا نتيجه ي اين سيروسياحت را در« فلسفه ي اروپا » به صورت درد دل برايت مي نويسم : تنها در بحرانهاي سياسي واجتماعي حاد است كه كلمات وعبارات واعمال واقدامات ؛ مفهوم واقعي خود را پيدا مي كنند. تنها سر بزنگاه هاست كه معلوم ميشود هرفرقه وهركس؛ چند مرده حلاج است وتنها سرپل هاي خربگيري است كه مي توان به دقت نيروهاي دوست ودشمن را بررسي كرد و چنين شرايطي؛ اخيراً به مناسبت جنگ خاورميانه پيش آمد ومهره ها را نشان داد و داغ را برپيشاني ها زد؛ آن چنانكه پاك كردنش با گه خوردن نامه هم ميسر نيست . مردم فرانسه از خرد وكلان وچپ و راست ، چه نژاد پرست وچه ضدعربند ! هيچ كس فكرش را نمي كرد - ومن از همه كمتر - كه داغ الجزاير چنين بر دل اينها مانده باشد . و ماجراي لشكركشي كانال سوئز در 1956 و ناكام ماندن آن ، چنين به انتقام كشي تحريصشان كرده باشد. به قول امه سه زر« همه ي اين حيوانات رنگارنگ؛لشكريان جراراستعمارند.همه شان برده فروشندوهمه شان به انقلاب بدهكار».

     دو هفته تمام« آماده كردن افكار عمومي » طول كشيد.ان وقت كه اول به ميدان جست ؟ دستچپي ها ؟ حضرات « وجدان جهاني» آنهايي كه درمغزپوسيده ي خود فكرمي كنند كه « رسالت » دفاع از حق را در تمام دنيا دارند. آنهايي كه حسن وحسين وتقي ونقي را در اقصا بلادعالم؛ به نام« انسانيت » محكوم مي كنند ! همه ي انها يك مرتبه به ميدان ريختند. از ساترگرفته (واين يكي كمترازديگران) تا كرگردني يا خوكي «اوژن يونسكو» نام ؛ كه وقاحت را به انجا رساند كه ادعا كرد:« اوارگان بي وطن فلسطين ؛ بيست سال است دراردوگاه هاي جنگ به سر مي برند وجيره ي غذايي نصف يك آدم معمولي را از راه سازمان ملل دريافت مي كنند ؛ همگي ميخواهند كاري را بكنند كه هيتلر نكرد» ؛ يعني ميخواهند اين اين يهوديهاي رنگ وارنگ اروپايي وامريكايي را كه نماينده ي تمدن غربند ؛ در وسط ممالك عربي قتل عام كنند ! ماليخولياي ديگري به نام« لانزمن» كه جزودارودسته ي « تان مدرن ساتر » است.  آنچنان از اين وحشي گري خيالي اعراب از كوره در رفت كه هر آنچه از چنته ي عليلش در مي آمد نثار اين مردم كرد . فدراسيون چپ و حضرت مندس فرانس كه جاي خود دارند ؛ اما وقيحتر و بي آبروتر از همه جناب « دانيل ماير » بود كه رئيس مجمع دفاع از حقوق بشر است ! و به نام رسالت تاريخي اي كه به عهده دارد ، چنين تخم فرمود كه : « من از سوسياليست بودن خود متنفرم ، از انسان بودن خود هم متنفرم ، ولي به يهودي بودنم اعتراف مي كنم » .

     به مدت يك هفته اين جوري دور ، به دست اين اراذل ادبي و سياسي بود و چه سيركي ! جايت خالي ؛ اما پس از اينكه دهن اينها از عربده كشي كف كرد ، آنوقت صاحبكارهاي اصلي كه سر نخ به دستشان است ، وارد گود شدند . زمينه آماده بود . چپ فرانسه ( منهاي كمونيستها كه خودشان هم نمي دانند چه گُهي مي خورند ! ) به طور يكپارچه احساسات را براي ماهي گيري آماده كرده بودند . مطبوعات بروژوا و ارگانهاي پول منفعت ، از دوش اين روشنفكران چپ ! بالا رفتند . اسم نويسي داوطلبان شروع شد و پول جمع كردند . حضرت بارون ادموند روچيلد ، دبير كل اتحاديه ي طرفداران اسرائيل در ميتينگهاي هيستريك و راسيست ضد عربي – در كنار نامدارترين عناصر دست چپ قرار گرفت ؛ همه با هم به كمك اسرائيل متمدن – به جنگ با اعراب جاهل و وحشي شتافتند . براي اينكه حساب دستت باشد و حرفهايم را حمل براغراق نكني ، فقط يك نمونه دستت مي دهم . پنج ماه است كه كميته اي به نام « نهضت يك ميليارد براي ويتنام » دارد فعاليت مي كند كه هدفش از اسمش پيداست و تا به حال فقط دويست ميليون فرانك پول جمع كرده ؛ اما در عرض 48 ساعت ، ميزان پولي كه در فرانسه براي اسرائيل جمع شد از سه ميليارد فرانك گذشت ! كه نصف آنرا حضرات روچيلد پاريس و لندن هديه كردند ؛ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .

     خوب ؛ چرا اين بشر دوستان ، اينطور به دست و پا افتاده اند ؟ چرا يك مرتبه اينجوري همبستگي عمومي با اسرائيل تظاهر كرد ؟ جواب ساده است . بيست سال * است كه يك مشت زورگو ، به كمك سرمايه هاي بين المللي و به بركت سازمانهاي تروريستي صهيون و هاگانا خاك فلسطين را اشغال كرده اند و يك ميليون ساكنان آنرا بيرون ريخته اند . بيست سال است كه مرتب ذره ذره از خاك اعراب را تصرف مي كنند . بيست سال است كه سازمان ملل از آنها مي خواهد كه آوارگان فلسطين را بگذارند به وطنشان برگردند و آنها با گردن كلفتي رد مي كنند . در عرض اين مدت ، درست يازده مرتبه از طرف سازمان ملل محكوم به تجاوز شده اند ؛ و سه مرتبه عملا به خاك همسايگان تجاوز كرده اند و هيچ وقت اعراب مقيم فلسطين را اسرائيلي قبول نداشته اند . به دليل اين است كه حالا بشر دوستان غربي يك مرتبه چون تني واحد ، براي دفاع از آنها قيام كرده اند ، رفتاري كه تا ديروز نازيها با يهود كردند ، امروز يهود ، به كمك وجدان ناراحت اروپا و آمريكا دارد با اعراب مي كند .

     به مناسبت اينكه نازيسم – گل سرسبد تمدن بروژوايي غرب شش ميليون يهودي فلك زده را در آن كوره هاي آدم پزي ريخت – امروز دو سه ميليون عرب هاي فلسطين و غزه و غرب اردن ، بايد در حمايت سرمايه داران وال استريت و بانك روچيلد كشته و آواره بشوند ؛ و چون حضرات روشنفكر اروپايي ، در جنايتهاي هيتلر شريك بوده اند و در همان ساعت دم بر نياورده اند ، حالا به همان يهودي ها در خاور ميانه سرپل داده اند تا ملل مصر و سوريه و الجزاير و عراق شلاق بخورند و ديگر خيال مبارزه ي ضد استعمار غرب را در سر نپرورند و ديگر كانال سوئز را رو به ملل متمدن نبندند ! تف بر اين تمدن گند بورژوا !

 

سفر به ولايت عزرائيل ؛ جلال آل احمد ؛ نشر خرم ؛1385؛ صص 47 تا 51

 

ادامه دارد ....

پينوشت :

* اين مقاله در سال 1968 نوشته شده است

 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 11:43 | 
سلامي دوباره
دوستان سلام

 

به زودي با مطالب كاملا جديد در خدمتتان خواهم بود ، پس به اميد ديدار !

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 1:59 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar