تبليغاتX
صهیونیسم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مطالب جدید

 در تدارک جنگ بزرگ

دوستان عزیز ، کتاب تدارک جنگ بزرگ اثر معروف گریس هال از یاران نزدیک گری فالول از رهبران صهیونیست - مسیحی آمریکا است که به رویای نو محافظه کاران آمریکا می پردازد . در این وبلاگ سعی کرده ام به تدریج مطالب این کتاب را در اختیار شما قرار دهم ....

ادامه مطلب ...

------------------------------------------------------------------------------------------------

 با ما همراه شوید با معرفی دو نفر دیگر از سران صهیونیست یهودی اسرائیل :

حییم بارلو و ایهود باراک

مطلب را ببینید ....

------------------------------------------------------------------------------------------------

روز جهانی قدس و انتظاری بزرگ ...

و کسی گفت بخسبید فرج نزدیک است

کربلا را بگذارید که حج در پیش است

گفت ایام برات است مبادا بروید

وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید

گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید

مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید

گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید

ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید

بنشینید که آبی ز فراتی برسد

شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد

سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!!

روضه باید خواند تا آب برد دشمن را ...

 

ادامه شعر ...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 13:39 | 
تدارک جنگ بزرگ - اثر گرس هال سل

یک تذکر :

دوستان عزیز ، کتاب تدارک جنگ بزرگ اثر معروف گریس هال از یاران نزدیک گری فالول از رهبران صهیونیست - مسیحی آمریکا است که به رویای نو محافظه کاران آمریکا می پردازد . در این وبلاگ سعی کرده ام به تدریج مطالب این کتاب را در اختیار شما قرار دهم .

جواد نوائیان رودسری

آغاز سخن‏


من در شهر كوچكي در يك دشت مرتفع خشك غرب تكزاس،كه در برابر باد قد راست كرده است،بزرگ شده‏ام.گفته مي‏شد كه در آنجا آدم‏مي‏تواند به جاهاي دور دست‏تر نگاه كند و كمتر از هر جاي ديگر ببيند.
از اوان كودكي،من در آغوش پدر و مادر خود،دوشنبه‏ها وچهارشنبه‏ها به مجالس دعاي شامگاهي كليسا برده مي‏شدم.من به همان‏آساني نفس كشيدن هواي پاك و خشك تكزاس،بي هيچ زحمتي،
اصطلاحات و مفاهيم انجيلي را به صورت بخشي از فرايند تفكر خودم،جذب مي‏كردم و به عنوان يك مسيحي بنيادگرا،آموزش مي‏ديدم.به من‏ آموخته شده بود كه كلام خدا-خالي از هر گونه اشتباه در ترجمه‏ها و فارغ از هر گونه اشتباه چاپي-از راه انجيل به ما ابلاغ مي‏شود.بر روي هر حرف انجيل دقت كامل شده است.مكرر مي‏شنيدم كه انجيل مصون از هر خطا و خالي از هر گونه اشتباه است.در كودكي معني كلمات را درك‏ نمي‏كردم.اما اين كلمات در اعماق خاطره‏ام نقش مي‏بست. در يك تابستان،در نه سالگي از پدر بزرگ و مادر بزرگ مادريم در آرلينگتن تكزاس ديدن كردم.اين شهر كه در ميان دو شهر دالاس و فورت ورث قرار دارد،در آن روزها دهكده آرام كم جمعيتي بود،كه همه‏ مردم آن يكديگر را مي‏شناختند.در آنجا با برادر ترنر واعظ دايم السفري‏ آشنا شدم كه گه گاه به اين شهر مي‏آمد،چادري برپا مي‏ساخت و مدت‏ يك هفته به وعظ مي‏پرداخت.موعظه‏هاي او چنان بود كه مادر بزرگ‏ شنكس،او را«هوا خواه بزرگ احياي مذهبي»مي‏شناخت.مادر بزرگ و من،هر شب در مجلس وعظ او حاضر مي‏شديم.برادر ترنر خطابه‏هاي‏ آتشيني ايراد مي‏كرد و مي‏گفت كه جهان ميان خوبي و بدي تقسيم شده‏است سرنوشت محتوم بدكاران،آتش جهنم است و تنها مسيحيان‏ تجديد حيات يافته،از آتش هميشگي جهنم نجات خواهند يافت.اخطاراو اين بود:«توبه كنيد،يا هلاك شويد!».
همه ما كه به سخنان او گوش مي‏داديم،افسون مي‏شديم.چون نه‏راديو داشتيم،نه تلويزيون و نه هيچ رويداد فرهنگي عمومي ديگري؛در نتيجه تا حدود زيادي به هواخواهان احياي مذهبي از زمره برادر ترنر
وابسته بوديم كه فهم و دانش را به ميان ما بياورند.هر شب در رؤياهايم‏حالت هيجان و احساس وقوع رويدادهاي بيشتري در آينده به من دست‏مي‏داد.سرانجام شب نهايي احياي مذهبي فرا رسيد.برادر ترنر انجيل‏بزرگي را دست چپش گرفته بود و كلام خدا را مستقيم از آن نقل مي‏كرد.در پايان سخن،درخواست كرد كساني كه در برابر همگان به حقانيت‏ مسيح اعتراف نكرده‏اند،جلو بيايند.بانو تريپلت كه پيانو مي‏نواخت، نتهاي سرود مشهور«همين سان كه هستم»را مي‏نواخت.ما ايستاده‏ مي‏خوانديم.پدر بزرگ و من كتاب سرودهاي كليسايي در دست داشتيم، اما كلمات آن را از بر مي‏دانستيم:
«همين سان كه هستم/بي هيچ عذر و بهانه،
اما خون تو/به خاطر من بر زمين ريخت،
و اما تو فراخوانده‏اي/تا به سوي تو بيايم‏
اي برّه خدا/من مي‏آيم،
مي‏آيم...»

هيچكس جلو نيامد.برادر ترنر از ما خواست كه بنشينيم و از بانو تريپلت خواست در حالي كه همگي ما سرمان به سجده خم شده بود،به‏ نواختن ادامه دهد.سپس خواست كساني كه مي‏دانند نجات پيدا كرده‏اند،دستشان را بلند كنند.بعد از كساني كه دستشان را بلند نكرده بودند،خواست جلو بيايند و نجات پيدا كنند.
به نظرم رسيد كه همه در آن لحظه به من مي‏انديشند.همه به آرامي‏ مي‏خواندند:
«همين سان كه هستم/و در انتظار نمي‏مانم،
براي نجات روحم/از يك لكّه سياه...»
ناگهان در حالي كه گويي،با نيرواي بيرون از وجود خودم به پيش رانده‏ مي‏شوم،از روي نيمكت چوبي بلند شدم و به تنهايي به جلو،به سوي آن‏  واعظ انجيلي رفتم.او مرا در ميان دستان خود گرفت و بي فاصله‏
مادر بزرگ،همسايگان و دوستان پيش آمدند تا مرا در آغوش بگيرند.احساس مي‏كردم بي آنكه تسلطي بر خود داشته باشم،مي‏لرزم و اشك از چشمانم جاري است.
مادر بزرگم به پدر و مادرم نوشت كه من نجات پيدا كرده‏ام.در پايان‏ تابستان به شهر خودمان لاباك رگشتم.در لاباك،در آن سالهاي كودكي،نجات پيدا كردن من مهمترين موضوع گفتگوها بود؛و براي مردمي مانند پدرم،كاملا طبيعي بود كه من هنگام روبرو شدن با يك بيگانه و بي هيچ‏ سلام و تعارف عمول،بپرسم«آيا شما مسيحي هستيد؟آيا نجات پيدا كرده‏ايد؟»مسيحيان حيات نويافته در شهر ما اعتقاد داشتند كه تاريخ بشر چنانكه مي‏دانيم در طي نبردي در آخر الزمان،به نام«هار مجدّون»به پايان‏
مي‏رسد و نقطه اوج آن ظهور دوباره مسيح است،كه پس از آن ظهور دوباره،داوري نهايي را درباره همه زندگان و مردگان به عمل خواهد آورد.
مسيحيان شهر ما،همگي باور داشتند كه:
عمر جهان حدود 6000 سال است،
مريم مادر مسيح،باكره است.
يهوديان،امت برگزيده خدا هستند.
خداوند،سرزمين قدس را به امت برگزيده خود-يهوديان-داده‏ است.
از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند،همه كساني را كه به‏ يهوديان دعاي خير كنند،بركت می‏دهد؛ و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند،لعنت خواهد كرد. در مدرسه يكشنبه،من كتابي مي‏خواندم با عكسهاي رنگين از جاهاي‏  دور دست و مردان ريشو با پيراهنهاي بلند موج زن؛و در آن به داستانهاي‏
عهد عتيق درباره اقامت يهوديان در فلسطين،گوش فرا مي‏دادم.در همان‏ اوان،من هم آرزو مي‏كردم كه در فلسطين مجاور شوم.
19 سال داشتم كه لاباك،خانواده‏ام و امنيت خاطر را ترك گفتم.در حالي كه نان خودم را با نويسندگي در مي‏آوردم،سالهاي چندي را،يكي‏ پس از ديگري در اروپا،كره،ژاپن،امريكاي جنوبي بسر بردم؛و سرانجام‏
به عنوان خبرنگار،به ويتنام رفتم.بيمارستانهااي را ديدم،پر از زنان و كودكان-قربانيان ايالات متحد-كه دستها يا پاهاي خود را بر اثر بمبهااي‏ كه از هواپيماهاي امريكايي ريخته مي‏شد،از دست داده بودند.قربانيان‏ بسياري در حالي كه آسمان را نشان مي‏دادند،اين كلمات را به انگليسي‏ مي‏گفتند:"!
اقامت گزيدم.در آنجا خبرنگاري بودم كه خبرهاي مربوط به رياست‏ جمهوري ليندون جانسون را تهيه مي‏كردم.يك روز پرزيدنت جانسون، شخصا،مرا به عنوان كارمند نويسنده كاخ سفيد استخدام كرد.
او به تشديد جنگ ادامه مي‏داد و سربازان بيشتري را به آنجا مي‏فرستاد كه بكشند و كشته شوند.اغلب او را مي‏ديدم كه بر اثر اين‏ كشتار،به خود مي‏پيچد و عذاب مي‏كشد.مي‏گفت:«سراسر شب‏
خوابم نبرد».احساس مي‏كرد كه به دام افتاده است.وجدانش و اين‏ آموزش،كه تنها مردان نيرومند فاتح جنگها هستند،او را به دام انداخته‏ بود.
من مرتب از خود مي‏پرسيدم كه چرا ما،ويتنامي‏ها را به صورت يك‏ ملت نمي‏بينيم؟چگونه مي‏توانم به پرزيدنت جانسون و ديگران بگويم كه‏ آنها هم درست مانند شما و من،مردمي واقعي هستند.
بعد از خودم پرسيدم،آيا گروهها و ملتهاي ديگري هم هستند كه ما نمي‏بينيم؟من،به عنوان يك سفيد پوست بزرگ شده در تكزاس،مردم‏ سياه پوست را براستي نديده بودم.آيا حس برتري نژادي در نهاد من‏
پنهان نبود؟براي كشف اين مطلب،كار خودم را در كاخ سفيد ترك گفتم.
پوست خودم را تيره رنگ كردم و مدتي به عنوان يك زن سياه پوست‏ زندگي كردم.من تجربه‏هاي خودم را در دفتري ثبت مي‏كردم. پس از آن،هنگامي كه به عنوان يك زن سرخ پوست در قرق‏ اختصاصي ناواخو،در نيومكزيكوي آريزونا زندگي مي‏كردم،درباره‏ زندگي يك زن سرخ پوست،چيزهاي بسياري فرا گرفتم.باز پس از آن، وضع زندگي زن كارگر مكزيكي‏اي را كه بي اجازه و مدرك رواديد،از مرز مكزيك و ايالات متحد  مي‏گذرد،تجربه كردم.
سرانجام،به خاورميانه رفتم.پيش از رفتن به آنجا،فرهنگ و تاريخ آن‏ منطقه را بدرستي مطالعه نكرده بودم.منبع دانسته‏ها و آگاهي‏هاي من از خاورميانه،بيشتر-يعني كم و بيش منحصرا-انجيل بود.از اين لحاظ، من يك نمونه نوعي بسياري از امريكاييان بودم. در 1979،در فلسطين اشغالي،نخستين بار،با يك فلسطيني روبرو شدم.او برايم شرح داد كه چگونه با تهديد اسلحه،ناچار شده است، سرزميني را كه پدرش،پدر پدرش،پدر پدرش و نسلها پيش از آنان،تا جااي كه خاطره‏اش ياري مي‏كند،در آن زيست مي‏كرده‏اند،ترك گويد. من در يكي از تازه آبادي‏هاي قانون ستيزانه يهوديان در ساحل غربي به نام‏
تكوا،سكونت گزيدم.مدتي در خانه ليندا و بابي براون،نسل سوم‏ امريكايياني ماندم،كه برايم تعريف كردند چطور از تفنگ و مسلسل‏ دستي يوزي،براي گرفتن زمينها از كشاورزان فلسطيني استفاده كرده‏اند.
بابي براون بروكليني مي‏گفت:«خدا اين سرزمين را به ما يهوديان داده‏ است.»
ناگهان،در يك چشم بهم زدن،هر آنچه را كه در كودكي فرا گرفته بودم، در ذهنم تازه شد.خدا امت برگزيده‏اي دارد.و خدا سرزمين قدس را به‏ امت برگزيده خود داده است. حالا من در سرزمين قدس بودم.ديگر برادر ترنر نبود كه اين كلمات را -وقتي كه هنوز يك واحد سياسي به نام اسراييل در روي نقشه‏هاي ما نبود-به زبان مي‏آورد.گوينده اين كلمات مردي بود اهل بروكلين؛و سرزميني كه بر رويش نشسته بوديم،سرزمين موهوم آن جهاني انجيلي‏ صهيون،نبود.بلكه سرزميني بود زنده،با مردماني زنده-يعني‏ فلسطينيان،كه در طي 2000 سال گذشته همواره در آن زندگي‏ مي‏كرده‏اند.
در آن لحظه،من با يك پرسش بسيار مهم،كه از كودكي در ضمير من‏  نهفته بود،روبرو شدم.آيا   راستي،خدا امت برگزيده‏اي دارد؟پرسش‏ دومي كه به ذهنم رسيد،اين بود:چگونه ممكن است دولت مدرني را كه‏  اسراييل ناميده مي‏شود،با سرزمين باستاني انجيلي و موهوم صهيون، يكي گرفت؟
پس از ديدارهاي ابتدايي از سرزمين قدس،مي‏خواستم بيشتر درباره‏ نظام اعتقادي خودم در زمينه مسيحيت،تحقيق كنم و بياموزم كه ديگران‏ درباره آخر الزمان چه مي‏انديشند.من كتاب«زمين،سياره بزرگ مرحوم»(1)
را كه گفته مي‏شد،در حدود 18 ميليون نسخه آن به فروش رفته است، خواندم.اين كتاب در سراسر دهه 70،پر فروش‏ترين كتاب بود،و فروش‏ آن پس از انجيل،از هر كتاب ديگري فراتر رفته بود.هال ليندسي،
نويسنده اين كتاب و چهار كتاب ديگر،از جمله كتاب:«جهان نويني در كار فرا رسيدن است»(2)،اعلام مي‏دارد كه خداوند از پيش مقرر فرموده است‏ كه،ما به يك جنگ«هار مجدّون»هسته‏يي‏(3)دست بزنيم.
ليندسي مي‏گويد كه ما بايد هفت مرحله،يا هفت مشيّت الهي را از سر بگذرانيم،كه يكي از آنها،نبرد هراس انگيز«هار مجدّون»است،كه در آن‏ همه گونه سلاحهاي بس ويرانگر هسته‏يي به كار برده خواهد شد.از آنجا كه اين هفت مرحله،هفت مشيّت الهي ناميده مي‏شود،خود اين نظام‏ اعتقادي،مشيّت الهي گرايي،و پيروان آن نظام،هواخواهان مشيّت الهي، ناميده مي‏شوند.
مشيّت الهي گرايي،در سراسر ايالات متحد،بيشتر توسط سيروس‏ اينگرسون سكوفيلد(4)،گسترش داده شده است.سكوفيلد،نويسنده‏ كتاب«انجيل مرجع سكوفيلد»كه با تيراژهاي چندين ميليوني به فروش‏
مي‏رسد،تعليم مي‏دهد كه مسيحيان تجديد حيات يافته،بايد از «هار مجدّون»استقبال كنند.زيرا همين كه آن جنگ آغاز شود، «رستگار شدگان»به آسمانها عروج خواهند كرد،و ملكوت الهي را در خواهند يافت.
در سال 1980،من شروع به نگاه كردن به برنامه‏هاي عامه پسند تلويزيوني امريكايي كشيشان پروتستان كردم،كه بنا بر تحقيق نيلسن در سال 1985،به تخمين،در حدود 60 ميليون بيننده آنها را تماشا مي‏كنند.
اين برنامه‏ها پيوسته مي‏كوشند مردم را متقاعد سازند كه لازم نيست در راه صلح بكوشند؛بلكه به جاي آن،بايد جنگ را بخواهند،زيرا كه‏ خواست خداست.اين كشيشان مي‏گويند كه خداوند از ازل مقرر فرموده‏
است كه دقيقا همين ما مردماني كه در اين نسل زندگي مي‏كنيم،بايد به اين‏ جنگ هسته‏يي دست بزنيم.اين كشيشان،آيات انجيل و اغلب كتاب‏ حزقيال و دانيال نبي و مكاشفات را نقل مي‏كنند،تا اثبات كنند كه ما در دوره آخر الزمان هستيم.قصد اينان اينست كه«موعظه كوه»را ناديده‏ انگارند.اين را هم به ياد كسي نمي‏آورند كه راه و روش عيسي مسيح بر قدرت نظامي استوار نبود؛بلكه با پيام صلح ظهور كرد.
نظام اعتقادي كساني كه خداشناسي هار مجدّون را تبليغ مي‏كنند،بر روي سرزمين انجيلي صهيون و دولت صهيونيستي اسراييل متمركز است،كه اين دو را برابر هم و يكي مي‏گيرند.اينان،چون اعتقاد دارند
اسراييل بايد«مقر فرود آمدن»دومين ظهور مسيح باشد،سعي دارند پرستش سرزمين اسراييل را به يك آيين مذهبي بدل سازند.
بسياري از واعظان انجيلي‏(1)تلويزيون امريكا،از جمله هال ليندسي‏ نويسنده،مرتب اين پيغام را تكرار مي‏كنند:اين سيّاره زمين به احتمال زياد، در دوران زندگي ما،به«مرحوم سيّاره بزرگ،زمين»بدل خواهد شد.

خداوند،خود مي‏داند كه چنين چيزي واقع خواهد شد؛خداوند،اين را از ازل مي‏دانسته است.خداوند اين طرح خود را از هزاران ميليارد مردمي‏ كه پيش از اينها مي‏زيسته‏اند،پنهان كرده بود.اما اكنون اين طرح خود را،بر ليندسي و ديگران،از قبيل جري فال‏ول،جيمي سواگارت،پت رابرتسون، كه خداشناسي هارمجدّون را تبليغ مي‏كنند،آشكار ساخته است.
در 2 دسامبر 1982،سخن پراگني جري فال‏ول را تماشا مي‏كردم كه‏ مي‏گفت:«واژه "هار مجدّون" در دل مردم ترس به وجود مي‏آورد.»او موعظه خود را،در حالي كه لبخند تندي به بينندگان خود مي‏زد،با اين‏
گفته به پايان برد:«اي مردم،چه زيباست مسيحي بودن!ما،چه آينده‏ اعجاب انگيزي در پيش  اريم!»البته،خدا شناسي او همه كساني را كه‏ تجديد حيات مسيحي پيدا نكرده‏اند،محكوم ابدي به دوزخ مي‏داند.در تاريخ 9 ژوئن 1982،پت رابرتسون،به شنوندگان شبكه سخن پراگني‏ مسيحي باشگاه 700،گفت:«همه شرايط اين رويداد(نبرد هار مجدّون) حالا دارد عملي مي‏شود.تحقق آن دارد آماده مي‏شود...ايالات متحده بر آن است كه اين آيه حزقيال،عملي شود...ما از حزقيال حمايت مي‏كنيم.»
پيام خداشناسي هار مجدّون روشن است:جنگ ناگزير است،پس‏ بياييد با جان و دل به آن بپردازيم.همه اينها از نظر اثرهاي سياسي‏اي كه‏ نشستن يكي از همين مشيّت الهي گرايان در پشت ميز رياست جمهوري‏ ايالات متحده،پديد مي‏آورد بسيار مهم مي‏نمايد.با اينكه رابرتسون در حزب جمهوريخواه به عنوان داوطلب رياست جمهوري سال 1988، برنده نشد،او و ميليونها پيرو وفادارش،در حزب جمهوريخواه نفوذ فراواني اعمال مي‏كنند.هميشه اين خطر وجود دارد كه حاميان متعصب و تندرو خداشناسي هار مجدّون،سياستمداران را وادار سازند تا بر طبق‏  يك چنين ديدگاههاي مكاشفه آميزي عمل كنند.جيمس وات،خود  نمونه‏اي از اين گونه سياستمداران است.او به عنوان وزير كشور ايالات‏ متحد،در كميته مجلس نمايندگان اظهار داشت:به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح،نمي‏توانم خيلي در بند نابودي منابع طبيعي خودمان‏ باشم.
اين پيام خطرناك،كه جنگ هار مجدّون بايد روي بدهد و جهان را ويران سازد،البته منحصر به درون مرزهاي ايالات متحد نيست.حاميان‏ اين سناريو در سطح بين المللي،از مركز پايگاههاي خود در اورشليم،كه‏
سفارت بين المللي مسيحيان ناميده مي‏شود نيز عمل مي‏كنند.اين گروه در اوت 1985،نمايشي را به صحنه آوردند كه نخستين كنگره مسيحيان‏ صهيونيست نام گرفت.من به عنوان بخشي از پژوهش خودم درباره‏ مسيحيان صهيونيست،در شمار يكي از 589 نفري بودم كه از 27 كشور آمده بودند.من در اين كنگره شركت كردم.ما،در نخستين گردهمايي‏ خود در همان تالار كوچكي كه 88 سال پيش تئودور هرتزل،هيأتهاي‏ نمايندگان را براي شركت در نخستين كنگره يهوديان صهيونيست‏ فراخوانده بود،گردهم آمديم.هرتزل كه به عنوان پدر صهيونيسم‏ سياسي يهود شناخته شده است،از يهوديان دعوت كرده بود كه تنها و منحصرا با ديگر يهوديان زندگي كنند.او گفته است كه همه دنيا از يهوديان،نفرت دارند؛و بنابراين آنان تنها در ميان خودشان در امان‏ هستند.
در اين كنگره،طي مدت سه روز،من به سخنهاي سخنرانان مسيحي‏ كه وحشتهاي كشتارهاي همگاني نازيها بر ضد يهوديان را يادآوري‏ مي‏كردند،گوش فرا دادم.هيچ سخنراني،چه يهودي اسراييلي،چه‏
مسيحي،حرفي نزد كه در عصر اتمي،همه آدميان بايد به گونه‏اي ياد بگيرند كه با هم به صورت مسايگان خوب زندگي كنند.به جاي آنكه‏ مطلبي درباره اميدي در جهت گامهااي كه بايد برداشته شود عرضه گرددتا بر اثر آن شايد يهوديان و عربها به آشتي و صلح برسند؛به نظر مي‏رسيد هر سخنران در تشديد ترس ماندگار يهوديان درباره امنيت،تأكيد مي‏ورزد.سخنرانان،به جاي اينكه تأكيد كنند،عربها و يهوديان-و در
حقيقت همه آدميان-تا چه پايه وجوه مشترك با هم دارند،به ما مي‏گفتند: يهوديان با ديگران تفاوت دارند،آنان بايد منحصرا در ميان ديگر يهوديان‏ زندگي كنند. مسيحيان قطعنامه‏اي را پيشنهاد كردند،كه به دولت اسراييل اصرار مي‏ورزيد تا كرانه غربي رود اردن را با حدود يك ميليون فلسطيني،به‏ كشور اسراييل ملحق سازد.يك يهودي اسراييلي كه در ميان جمع نشسته‏ بود،پيش از آنكه اين قطعنامه به رأي گذاشته شود،برخاست و پيشنهاد كرد كه لحن قطعنامه تغيير كند.او خاطر نشان ساخت كه يك آراسنجي‏
اسراييلي نشان داده است،يك سوم اسراييليان تمايل دارند سرزمينهااي‏ كه در سال 1967 تصرف شده است،در برابر صلح به فلسطينيان مبادله‏ شود.يكي از رهبران مسيحي در برابر اين سخن پاسخ داد:«براي ما رأي‏ اسراييليان هيچ اهميتي ندارد!براي ما آنچه خدا فرموده،مهم است!و خداوند،اين سرزمين را به يهوديان داده!»و پس از آن،مسيحيان به آن‏ قطعنامه رأي دادند.
من،به عنوان بخشي از تحقيق خودم درباره خداشناسي هار مجدّون، در دو سفر دسته جمعي كه به سرپرستي فال‏ول سازمان داده شده بود نيز شركت كردم.من يكي از 630 همسفر مسافرت 1983،و 850 همسفر مسافرت 1985 بودم.فال‏ول شخصا اين دو گروه را همراهي نمي‏كرد.
اما در هر دو بار،با هواپيما به اسراييل پرواز كرد و در سه روز آخر اين‏ گردش دسته جمعي حضور يافت.در گردش 1983،او يك مهماني به‏ افتخار وزير دفاع اسراييل كه در آن موقع موشه آرنز بود،ترتيب داد.در
اين مهماني،من سخن فال‏ول را شنيدم كه از دريافت هواپيماي‏  ويندستريم‏(1)كه اسراييليان به او بخشيده بودند،تشكر كرد.در سفر 1985،او اين مهماني را به افتخار آري‏يل شارون،مغز متفكر تهاجم‏
اسراييليان به لبنان،ترتيب داد.جنگي كه موجب كشته و زخمي شدن‏ 000,200 نفر گرديد،كه بيشترشان نظامي نبودند.اين بار فال‏ول،شارون‏ را،از زمره«بزرگترين مردان جهان،مانند جرج واشينگتن و آبراهام‏
لينكلن»خواند.
فال‏ول،دستيارانش و راهنمايان اسراييلي ما،عموما فلسطينيان-چه‏ مسيحي و چه مسلمان-را ناديده مي‏گرفتند.هنگامي كه از آنان نامي برده‏ مي‏شد،تنها به عنوان موانعي در راه تحقق خواست خدا،كه توسط كساني‏ مانند بگين،آرنز،شارون و شامير در كار تحقق يافتن بود،از آنان ياد مي‏كردند.
در 1985،جان وال‏وورد(2)،استاد سمينار خداشناسي شهر دالاس، در تكزاس،درباره خاستگاه خداشناسي هار مجدّون،براي گروه زايران‏ فال‏ول در اورشليم سخنراني كرد.او براي ما توضيح داد كه يهوديان،امت‏ برگزيده خدا هستند.من در يك مصاحبه خصوصي از او درباره‏ بي‏عدالتيها و رنجهااي كه به فلسطينيان مي‏رسد و خودم شاهد آنها بودم، پرسش كردم.به من پاسخ داد:«راستش،خداوند در طرح كلي خود، جااي را براي اينان در نظر نگرفته است.توجه خداوند معطوف به‏ يهوديان است،كه سرزمين قدس را به آنان داده.»
اگر كسي اين صغري و كبري را بپذيرد،كه خداوند داراي يك امت‏ برگزيده و يك سرزمين برگزيده است؛و اينكه سرزمين انجيلي رازگونه‏ تمثيلي و روحاني صهيون،همين سرزمين مدرن سياسي صهيونيستي‏
است،ديگر كسي،همان گونه كه ايرلند،انگليس،فرانسه،آلمان يا ايالات‏ متحد را مورد انتقاد قرار مي‏دهد،از اسراييل انتقاد نخواهد كرد.در اين‏ صورت،حتّا سياستها و جنگهاي اين سرزمين  دس،جنبه«تقدس»و غزوه گونه پيدا خواهد كرد. از آنجا كه مسيحيان صهيونيست اعتقاد دارند كه خداوند،خود در همه‏ كارهااي كه توسط اسراييليان عملي مي‏شود،دستي دارد؛بآساني تصديق‏
مي‏كنند كه ديگران،بويژه ايالات متحد،بايد هر چه مورد نياز اسراييل‏ باشد،به او بدهند؛خواه اين نياز هواپيماهاي امريكايي براي بمباران‏ كردن تسهيلات هسته‏يي عراق باشد،يا هواپيماهاي جت براي بمباران‏ ليبي،يا بده بستان و معامله با منوچهر قرباني‏فر،ايراني«ميانه رو»كه در حقيقت به عنوان كارگزار اسراييليان عمل مي‏كرد. هنگامي كه قرباني‏فر پيشنهاد كرد كه بخشي از سود كلان حاصل از فروشهاي اسلحه به ايران را به كنتراها انتقال دهد،به گفته سرهنگ دوم‏ اوليور نورث«مسلم بود كه اين پيشنهاد،اگر منشأ اصليش دستگاههاي‏ اطلاعاتي اسراييل نبوده باشد،با آگاهي،اطلاع و پشتيباني آنها و يا حتّا
خود دولت اسراييل عنوان شده است.»نورث در شهادت خود در برابر كميته منتخب كنگره ايالات متحد در 8 ژوييه 1987،اين مطلب را هم‏ اظهار داشت كه او و رييس سيا مطلع بوده‏اند كه اسراييلي‏ها با آنها
دو دوزه بازي مي‏كنند.اما چون آنها اسراييلي بودند،مقامهاي امريكايي‏ اين فريبكاري را قبول كردند و به روي خود نياوردند. نورث،اين مسيحي تجديد حيات يافته معتقد به لطف و عنايت‏ خداوندي،كه به شفا يافتن بر اثر ايمان،و به«قدرت»صحبت كردن به‏ زبانهاي مختلف اعتقاد دارد،در دست اسراييليان مانند موم نرم بوده‏ است.او خود را چنان در نزد اسراييليان عزيز كرده بود كه يك ژنرال‏ اسراييلي به نام يوري شيم هوفي،گفته بود:«مي‏دانيد چرا ما مي‏توانيم‏ براحتي با او كنار بياييم؟به اين دليل كه او،از ما  اسراييليان،اسراييلي‏تر  خطر مسيحيان صهيونيست مانند نورث،در سياست ايالات متحد در
اين است كه اينان اعتقاد دارند،خداوند هميشه در طرف اسراييليان است. رسالت آگاه ساختن مسيحيان ايالات متحد از مسايل خاورميانه-كه بايد رسالت راستين صلح مسيح را هم به اين امر بيفزاييم-خود رسالت‏ بزرگي است.در كشور خودمان،به نسبتي كه دشواريهاي خانه‏هاي‏ ويران شده،خبرهاي بد اقتصادي و اعتيادهاي مختلف،بزرگ و بزرگتر مي‏شوند،بسياري از مسيحيان بيش از پيش و بآساني مي‏پذيرند كه همه‏ اينها و از جمله مسأله جنگ و صلح،كار خداست.اكنون امريكاييان به‏ بيش از 1400 ايستگاه راديويي مذهبي گوش مي‏دهند.از 80000 كشيش‏ بنيادگراي پروتستان،كه روزانه از 400 ايستگاه راديويي سخن پراگني‏ مي‏كنند،اكثريت هنگفتي هواخواهان مشيّت الهي هستند.اين كشيشان،به‏
شنوندگان خود پاسخ و اطمينان خاطر مي‏دهند كه در كنف حمايت‏ خداوند قرار دارند.
در طي همين مدت،اطمينان خاطر بعضي‏ها در سالهاي 1987 و 1988-يعني سالهاي اوج جنجال و آبروريزي واعظان انجيلي‏  تلويزيوني‏(1)امريكا-متزلزل گرديده است.برخي فكر مي‏كنند اينكه پت‏
رابرتسون خود را«جنگجوي قديمي»جنگ كره جا مي‏زند،رسوايي‏ زشتي است.يا اينكه اورال رابرتس كه مبلغ 8 ميليون دلار گدايي كرده‏ است تا خود را از دست خداي قتّالش رها سازد،آبروريزي است.يا حتّا
اينكه تامي باكر در كار مواد مخدر  دست دارد،يا مرتكب زنا شدن جيمي‏ باكر،و اين قضيه كه فال‏ول،به دنبال يك«توطئه شيطاني»،امپراطوري‏ تلويزيوني 172 ميليون دلاري پي‏تي‏ال را از چنگ جيمي باكر خارج كرده، (1).اين واعظان متعلق به فرقه انجيلي و مالك شبكه‏هاي تلويزيوني هستند. بي آبرويي است.در همين روزها بود كه جيمي سواگارت-كه بطور منظم‏ براي چهار ميليون و نيم بيننده تلويزيوني وعظ مي‏كرد-اقرار كرد كه‏ «مفتون»عكسها و تصويرهاي مستهجن جنسي است و با روسپيان‏ رفت و آمد مي‏كند. اما با اينكه اين رسواييها به عنوانهاي درشت مطبوعات كشيده‏ شده‏اند،در مقايسه با رسواييهاي عميق‏تر و مداوم‏تري كه اينان در قلمرو سياستهاي كلي در زمينه بقاي نوع بشر و سيّاره بزرگ ما-زمين- مرتكب مي‏شوند،جرمها و بزهكاريهاي كوچكي به شمار مي‏آيند.با اين همه،رسانه‏هاي گروهي،بندرت به اين رسواييهاي بزرگ،كه ابعاد سياسي واعظان انجيلي تلويزيوني را در بر  مي‏گيرد،مي‏پردازند.كسي به‏ اين خطر توجهي ندارد كه اين كشيشان مي‏خواهند ميليونها پيرو خود را
متقاعد سازند كه خداوند از ما مي‏خواهد تا دنيا را به آخر برسانيم. نيلسن،كه پيش از اين از او ياد كردم،در تحقيق سال 1985 خود نشان‏  داد كه 40 درصد همه بينندگان تلويزيون امريكا،بطور منظم به سخن‏ واعظاني گوش مي‏دهند كه به آنها مي‏گويند،براي جلوگيري از يك جنگ‏ هسته‏يي در طي عمر خودمان،هيچ كاري از ما ساخته نيست.بنابر اين تحقيق،برخي از عامه پسندترين كشيشان واعظ انجيلي تلويزيوني‏  كه خداشناسي هار مجدّون را تبليغ مي‏كنند،عبارتند از:
# پت رابرتسون،كه ميزبان نمايش سريع السير 90 دقيقه‏اي روزانه‏اي‏ است به نام باشگاه 700(بر پايه 700 نفري كه در آغاز پول تشكيل‏ باشگاه را پرداختند نام گذاري شده است).برنامه او به 16 ميليون خانواده‏ (يا چنانكه آراسنجي‏ها مي‏گويند،خانوار تلويزيوني)مي‏رسد؛و اين‏ كمي بيش از 19 درصد همه امريكايياني است كه داراي تلويزيون‏ مي‏باشند.
رابرتسون،پسر سناتور امريكايي ويليس رابرتسون،از ايالت ويرجينيا، فارغ التحصيل دانشكده حقوق دانشگاه ييل و سمينار خداشناسي‏ نيويورك،نزديك به 1300 نفر را در استخدام خود دارد تا "شركت شبكه‏
سخن پراگني مسيحي"(سي‏بي‏ان)(1)او را بگردانند.اداره اصلي اين‏ شركت در ساختمان 22 ميليون دلاري مركز ارتباطات بين المللي قرار دارد كه بر روي زميني به مساحت 679 آكر در كرانه‏هاي حومه ويرجينيا ساخته شده است.سي‏بي‏ان،شامل باشگاه 700،سه ايستگاه تلويزيوني، يك ايستگاه راديويي،كانال تلگرافي سي‏بي‏ان،يك ايستگاه تلويزيوني‏ در جنوب لبنان،سخن پراگني‏هاي بين‏المللي در بيش از 60 كشور،يك‏ دانشگاه،يك منظومه جهاني خيريه و يك گروه فشار،مي‏شود.جمع اين‏ عمليات سوداگري رابرتسون،داراي درآمد سالانه‏اي است،كه حدود 200 ميليون دلار تخمين زده مي‏شود.
# با اينكه رهبران مجامع الهي‏(2)،جيمي سواگارت را خلع لباس‏ كرده‏اند،ايستگاه تلويزيوني موعظه انجيلي او،كه در باتن‏روژ ايالت‏ لوييزيانا قرار دارد،هنوز مورد پسند عامه است.در سال 1985،او در
جمع،هر روز به 5/4 ميليون خانوار(يا 4/5 درصد همه بينندگان‏ تلويزيون)دسترسي داشت،كه در روزهاي يكشنبه،سر به 25/9 ميليون‏ خانوار مي‏زدند(يا 9/10 درصد همه بينندگان تلويزيون).
# جيم باكر،حرفه مذهبي خودش را زير سرپرستي پت رابرتسون‏ آغاز كرد.تا وقتي كه به روابط جنسي نامشروع خود با جسيكاهان اقرار كرد،پيام روزانه او تقريبا به 6 ميليون خانوار يا 8/6 درصد همه بينندگان‏
تلويزيون مي‏رسيد.
او و همسرش تامي،كه محل اصلي سكونتشان در شارلوت كاروليناي‏ شمالي است،مالك يك خانه كوهپايه‏اي 449000 دلاري در پالم دزرت‏ كاليفرنيا،به اضافه يك اتوموبيل رولزرويس و يك اتومبيل مرسدس‏
مي‏باشند."شبكه وحي آميز پي‏تي‏ال(حمد خدايگان عيسي مسيح)"او،بر روي 825 سيستم تلگرافي پخش مي‏شود،كه نوزدهمين شبكه‏ بزرگ تلگرافي كشور است.درآمد بنگاههاي مختلف باكر،ميان 50 تا
100 ميليون دلار در سال تخمين زده مي‏شود.
# اورال رابرتس،كه برنامه‏هاي تلويزيوني او را 77/5 ميليون خانوار (يا 8/6 درصد همه بينندگان)تماشا مي‏كنند،در سال 1918 در خانه‏ بزرگي در اوكلاهما به دنيا آمده است.سپس اين پسر زارع،واعظ"عيد
خمسين نزول روح القدس بر حواريون"(2)گرديد.اورال رابرتس مي‏گويد، خداوند به او امر كرده است دانشگاه تأسيس كند.باز خداوند در سال‏ 1968 به او گفته بود كه رداي تقدس خمسين نزول روح القدس را ترك گويد و به سلك كشيشان متديست‏(3)درآيد.رابرتس در سال 1977،پس‏ از اينكه دختر و دامادش را در يك سانحه هوايي از دست داد،گفت‏ خداوند به او الهام كرده است تا بيمارستان شهر ايمان را بسازد.او يكي از دو نفر امريكايي است كه يكنفره و به تنهايي،يك دانشگاه،يك‏ دانشكده پزشكي و يك بيمارستان ساخته‏اند.(ديگري جانز هاپكينز است.)
# جري فال‏ول با ساعت بشارت انجيل كهن‏(4)خودش،هر هفته به‏ 6/5 ميليون خانوار(6/6 درصد همه بينندگان تلويزيون)سر مي‏زند. فال‏ول،در سال 1985،همانند رابرتسون،عميقا درگير مسايل سياسي‏
شد.او در ماه اوت 1985،پس از اينكه پنج روز را در افريقاي جنوبي‏ گذرانيد،شروع به پشتيباني از حكومت آپارتايد افريقاي جنوبي كرد و اسقف توتو،برنده جايزه نوبل را«حقه باز»ناميد.پاسخ توتو،به موجب‏ خبر 25 سپتامبر آسوشيتدپرس،باعث شد پولهااي كه مردم به فال‏ول‏ مي‏پردازند،تا يك ميليون دلار،از سطح پيش بيني شده پايين‏تر بيايد. فال‏ول،در نوامبر 1985 با بي باكي به مانيل مسافرت كرد و به دنبال آن‏ صداي خود را به حمايت از ديكتاتوري ماركوس بلند نمود و سرزمين‏ جنگ و ستيززده فيليپين را«بهشت»خواند.در ژانويه 1986،فال‏ول‏ ميزباني ناهاري را در واشينگتن دي‏سي،به افتخار معاون رياست جمهوري‏ جرج بوش به عهده داشت.اين فال‏ول بود كه به 500 شخصيتي كه در اين‏ ناهار بخوبي برنامه‏ريزي  ده،سخاوتمندانه و پر خصب و نعمت،حضور داشتند،گفت كه جرج بوش براي انتخابات سال 1988،بهترين‏ رييس جمهور خواهد بود.
# كنت كوپلند،هر هفته به 9/4 ميليون خانوار(8/5 درصد همه بينندگان)دسترسي دارد.او كه فارغ  التحصيل دانشگاه اورال رابرتس‏ مي‏باشد،مشيّت الهي گرا هم هست و اسراييل مدرن را همان سرزمين‏
انجيلي صهيون مي‏بيند:
«خداوند،اسراييل را سرافراز كرده است...خداوند را مي‏بينم كه به‏
حمايت از اسراييل به حركت آمده است...چه زمان درخشاني است اين‏
زمان كه از دولت خودمان كه حامي اسراييل است پشتيباني مي‏كنيم...چه‏
زمان درخشاني است كه خداوند را آگاه سازيم،از اينكه تا چه پايه شما
درست از ريشه‏ها و سرچشمه‏هاي ابراهيم،تقدير مي‏كنيد.»

مشيّت الهي گراياني مانند كوپلند،به رغم اين گونه نمونه‏هاي اخلاص و04ba  سرسپردگي،اسراييل را لزوما به خاطر خودش،دوست ندارند و حتّا علاقه‏اي هم به آن ندارند.اينان عشق و علاقه خود را بيشتر از اين جهت‏ نثار اسراييل مي‏كنند،كه محل جنگ آخر الزمان هار مجدّون و ظهور دوباره مسيح در آن قرار دارد.و اگر عشق و علاقه‏اي نسبت به يهوديان‏ ابراز مي‏كنند،به خاطر آن نيست كه آنها يهوديند،بلكه آنان را بيشتر به‏ صورت هنرپيشگان بازيگر صحنه‏هااي مي‏بينند كه مرحله‏هاي زمان،و يا هفت مشيّت الهي را،كه هواخواهان مشيّت الهي،براي انتظار مسيح،بدان‏ نياز دارند،مجسم مي‏سازند.
بررسي‏هاي طبقه‏بندي بينندگان تلويزيوني آخرهاي سال 1988 نشان‏ مي‏دهند كه عامه پسندي كوپلند،پيوسته در حال افزايش است.

# ريچارد دوهان،با برنامه روز اكتشاف‏(1)خود،با 075/4 ميليون‏ خانوار(8/4 درصد همه بينندگان)دسترسي دارد.او پسر ام.آر.دوهان‏ اهل گران راپيدز ميشيگان است،كه در طول زندگي خود،مشيّت‏ الهي‏گرايي را،شايد بيش از هر كشيش امريكايي ديگري،به پيش برده‏ است.من از ميان هزاران سخنران مذهبي كه خداشناسي هار مجدّون را از راديو،تلويزيون و منبر كليساها،تبليغ مي‏كنند،تنها به همين هفت نفر
بسنده مي‏كنم.از 4000 كشي ش بنيادگرايي پروتستان كه هر سال،در مجمع‏ ملي سخنرانان مذهبي حضور پيدا مي‏كنند،تقريبا 3000 نفرشان از هواخواهان مشيّت الهي هستند كه اعتقاد دارند تنها يك كشتار همگاني‏ هسته‏يي مي‏تواند مسيح را به زمين بازگرداند. عامه پسندي شمار اندكي از ستارگان مذهبي تلويزيوني،مانند سواگارت و باكر،به علت رسواييها،بسختي افت كرده است.اما چنانكه‏
جفري هادن،از دانشگاه ويرجينيا و كارشناس صاحب نظر در مورد  كشيشان انجيلي پروتستان،اظهار مي‏كند:«اين،يك عقب‏نشيني موقت‏ است.در روندهاي بلند مدت،اينان دوباره عامه پسندي خود را بدست‏ خواهند آورد-يعني در حالي كه ديگران،مانند كوپلند پيوسته بينندگان‏ بيشتري را بسوي خود جلب مي‏كنند،ستارگان تازه‏اي هم دارند با همين‏ جاذبه‏هاي همگاني،پديدار مي‏شوند؛زيرا كه همه علامتها و نشانه‏هاي‏ جامعه ما،كه در درجه نخست،موجب مردم پسندي اين كشيشان‏ جنگجوي تلويزيوني گرديده است،هنوز هم ديده مي‏شود.هادن،هيچ‏ افول درازمدتي را در جاذبه و ربايندگي آنان نمي‏بيند.»
در اين ضمن،به نظر مي‏رسد كه صداهاي هواخواه جنگ دارد بلندتر مي‏شود.مدرسه‏هاي انجيلي بسياري-چه فرقه‏اي،چه بيرون فرقه‏اي- در سراسر امريكا،اصول مشيّت الهي گرايي و خداشناسي هار مجدّون را بر پايه پرستش اسراييل،تعليم مي‏دهند.ديل كراولي،پسر،كشيش‏ پروتستان مقيم واشينگتن دي‏سي،كه پدرش،ديل كراولي،پدر(1)،يكي‏ از پايه‏گذاران مجمع ملي سخن پراگنان مذهبي است،به من گفت: «مدرسه‏هااي مانند"مؤسسه انجيلي مودي شيكاگو"(2)،"كالج انجيلي‏ فيلادلفيا"،"مؤسسه انجيلي لوس آنجلس"،و در حدود 200 مؤسسه‏ ديگر،دانشجويان را به سراشيبي تند  وفيلدگرايي،مشيّت الهي گرايي‏ و پرستش اسراييل مي‏رانند.هشتاد تا نود درصد استادان و دانشجويان، كتاب سكوفيلد را مي‏خوانند و به حالت جذبه و ربودگي عروج به پيشگاه‏  الهي و نيز هار مجدّون هسته‏يي اعتقاد دارند.حالا در اين مدرسه‏هاي‏ آموزش انجيل،در حدود 000,100 دانشجو تحصيل مي‏كنند.اين‏ دانشجويان،پس از فراغت از تحصيل،كشيش پروتستان مي‏شوند،به ميان‏ مردم مي‏روند و اين ديدگاه را تبليغ مي‏كنند؛يا اينكه خودشان،مدرسه‏هاي آموزش انجيل به راه مي‏اندازند و در آنها مشغول تدريس‏ مي‏شوند.»
آگاه شدن از كار اين مسيحيان جنگجوي زورمند،كه يك جنگ‏ هسته‏يي محتوم و ناگزير را تبليغ مي‏كنند،بايد خود به منزله آماجي براي‏ مردان و زنان صلح خواه درآيد:چون روشن مي‏سازد،وظيفه‏اي كه در برابر ما قرار دارد،وظيفه آساني نيست؛و اين كه ميليونها مسيحي«با حسن‏ نيت»،خود بخشي از مسأله هستند.همه مردم صلح خواه،به جاي اينكه‏ در اين باره ساكت بنشينند،لازم است با بلند كردن صداي خود،بر ضد اتحاد ميان دولت اسراييل و مسيحيان جنگجوي دست راستي ايالات‏ متحد،به بهترين و مؤثرترين صورت،از يك هار مجدّون هسته‏يي‏ جلوگيري كنند.
گريس هال سل‏
واشينگتن دي.سي.
مارس 1989

 

با جري فال ول‏ در سرزمين مسيح‏

 

نبرد هار مجدّون

از سال 1980،اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه،برنامه‏ «ساعت بشارت انجيل كهن»فال ول را در تلويزيون بگيرم.براي آنكه مطالب بيشتري درباره خداشناسي هار مجدّون فال ول‏ بدانم؛و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مي‏كنند،در سال 1983،در گشت مسافرتي به سرپرستي او به سرزمين قدس، نام نويسي كردم.

من يكي از 630 نفر مسيحي‏اي بودم،كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم.در آنجا ما را به گروههاي حدود 50 نفري تقسيم كردند.به هر يك‏ از گروهها يك اتوبوس و يك راهنماي اسراييلي اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوسهامان به راه افتاديم. حالا در اين سفر  وتاه،شما هم با من همراه شويد:

براي اين كه به درّه مجدّو برويم،از تل آويو حدود 55 مايل به طرف‏ شمال سفر مي‏كنيم.به محلي مي‏رسيم كه در 20 مايلي جنوب-جنوب‏ شرقي حيفا،قرار دارد و فاصله آن از درياي مديترانه،حدود 15 مايل‏ است.پس از پياده شدن از اتوبوس،با كلايد،يك مدير اجرايي بازرگاني‏ بازنشسته از مينياپوليس،كه سالهاي آخر دهه 60 سالگي خود را مي‏گذراند،همگام مي‏شوم.كلايد،فارغ التحصيل كالج است و در جنگ‏ دوم جهاني،در ارتش آمريكا با درجه سرواني،در افريقاي شمالي و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهي هوشمندانه سربازانش و شجاعت‏ شخصي‏اش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار،مفتخر شده است. قدي دارد در حدود شش پا و هيكلي مناسب،كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش مي‏داند.

همسر كلايد دو سال پيش در گذشته است و به همين جهت در اين‏ سفر تنهاست.سر و وضعش تميز و مرتب است.با شلواري پشمي، پيراهني سفيد،كراوات مناسب و كت كشمير؛سري دارد پرمو كه تنها بخشي از آن خاكستري شده است. فاصله كوتاهي را تا يك تل يا پشته كوچك،پياده طي مي‏كنيم.اين‏ تپه‏اي است مصنوعي،كه از لايه‏هاي مختلف يا بر جا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعه‏هاي باستاني كهن پوشيده شده است.

كلايد توضيح مي‏دهد:«زماني در اينجا يك شهر قديمي كنعاني قرار داشته است.»و اضافه مي‏كند كه ما در لبه جنوبي فضاي بزرگ گسترده و

هموار دشت اسدرالون‏قرار داريم،كه در كتاب مقدس«دره جزرال»هم‏ گفته شده است.

در زمانهاي قديم مجدّو شهر بسيار مهمي بود.اين شهر در محل‏ تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامي و كاروان رو قرار داشت. كلايد،اين كهنه سرباز تاريخ دان مي‏گويد:«جاده ماريس،يعني جاده‏ باستاني ساحلي،كه مصر را از راه مجدّو،به دمشق و مشرق مربوط مي‏ساخت،از اين دره مي‏گذشت.» مي‏گويم:«پس با اين توصيف،اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟» كلايد پاسخ مي‏دهد:«بله،برخي از تاريخ نويسان اعتقاد دارند،كه در اينجا بيش از هر جاي ديگر در جهان،جنگ روي داده است.فاتحان كهن‏ هميشه مي‏گفتند،هر فرماندهي كه مجدّو را داشته باشد،در برابر همه‏

مهاجمان پايداري مي‏كند. «شما در صحيفه يوشع بن نون(باب 12،آيه 21)مي‏خوانيد كه‏ چگونه يوشع و اسراييليان،در اينجا كنعانيان را شكست دادند.و در «كتاب داوران»،باب چهارم و پنجم مي‏خوانيد كه دو قرن پس از آن‏ نيروهاي اسراييلي در زير فرماندهي دبوره و باراق،در نبردي بر سيسرا

سردار كنعانيان چيره شدند. «و بعد چنانكه مي‏دانيم،شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزي براي اسبها و ارّابه‏هايش بدل كرد.

حتّا در طي سالهاي عمر من هم در اينجا نبردهاي مهمي داشته‏ايم.

نزديك به پايان نخستين جنگ جهاني،در سال 1918،ژنرال انگليسي‏ آلن بي،درست در همين جا در مجدّو،به پيروزي قاطعي بر تركها دست‏

يافت.»  همه عضوهاي گروه ما،به پياده روي خود تا يك نقطه مناسب ادامه‏ مي‏دهيم و سپس در نقطه‏اي كه بر همه دره جزدال كه به سوي شمال غربي‏ تا دور دست اشراف دارد،غرق تماشا مي‏شويم.

كلايد با صداي هيجان زده‏اي مي‏گويد:«و سرانجام،حالا دارم ميدان‏ آخرين نبرد بزرگ را تماشا مي‏كنم!» مي‏پرسم:اما آخر شما از كجا مي‏دانيد كه نبرد نهايي در اينجا روي‏ خواهد داد؟

شما همين اسم-يعني مجدّو-را بگيريد،كلمه عبري هار،يعني‏ كوه را به آن اضافه كنيد.اين دو كلمه به شما هار مجدّو را مي‏دهد،كه ما هار مجدّون ترجمه مي‏كنيم

در حالي كه او صحبت مي‏كند،من مي‏كوشم استدلال او را،با جستجوي هار يا كوه دنبال كنم؛اما كوهي پيدا نمي‏كنم.با وجود اين،چون‏ دره روبروي خودمان را مي‏توانم ببينم،پس نقطه مناسبي كه روي آن‏ ايستاده‏ايم،بآساني مي‏تواند هار(كوه)تلقي بشود.اما با همه اينها،آيا هار مجدّو-كه كلمه به كلمه به معني كوه مجدّو است-به يك محل‏ دلالت مي‏كند يا يك رويداد؟ كلايد،كمي با بي حوصلگي پاسخ مي‏دهد:«نه،نه،اين ميدان نبردي‏ است كه همه ملتها در آن درگير مي‏شوند.اين آخرين نبرد ميان نيروهاي‏ نيكي و نيكوكاري به رهبري مسيح و نيروهاي شيطاني به رهبري دجّال‏ خواهد بود

من،مانند ميليونها مردم ديگر،سخن كلايد را باور مي‏كنم.من هميشه‏  چيزهااي درباره هار مجدّون شنيده بودم،اما با همه شنيدنهاي اين واژه،

اشتقاق آن را نمي‏دانستم.پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هار مجدّون‏ مطالب زيادي خوانده‏ايد؟ -«مي‏دانيد،واژه هار مجدّون،تنها يكبار در انجيل آمده است؛يعني‏ درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم،آيه 16 آمده‏ است؛و سپس اين آيه مختصر را نقل مي‏كند:

«و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني هار مجدّون مي‏خوانند، فراهم آوردند

از آنجا كه اين واژه در زندگي ما نقش چنين با اهميتي دارد،اميدوارم‏ بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم.من آنچه را كه كلايد گفت تكرار مي‏كنم:

در كتاب عهد عتيق،هيچ ذكري از اين واژه نشده است.در كتاب عهد05ba

جديد هم تنها يك مورد،يعني در باب مكاشفه كه گاهي مكاشفات،يا مكاشفه يوحناي قدّيس هم گفته مي‏شود،آمده است.اما من هنوز سر درگم‏

هستم،در حالي كه در مكاشفه،از«محلي»به نام هار مجدّون صحبت‏ مي‏كند،كلايد اصرار دارد كه هار مجدّون معني يك نبرد را مي‏رساند. كلايد مي‏گويد:«يوحنّاي پيشگو كتاب مكاشفه را نوشته است؛و چنانكه مي‏دانيم ما از همين اثر يوحنّا است كه بيشترين اطلاعات خودمان‏ را از اين آخرين روزهااي كه داريم مي‏گذرانيم،بدست مي‏آوريم.او تصوير كاملي از آخرين نبردي كه بايد درست در همين محل صورت‏ بگيرد،بدست داده است.به ياد داريد كه او در پيشگويي خود از اين نبرد بزرگ،مي‏نويسد: «و بلدان امتها خراب شد...و هر چه جزيره گريخت و كوهها ناياب‏ گشت.»و بعد مي‏افزايد: «خداوند همه چيز را درباره آينده مي‏داند.هيچ چيز را از او گريزي‏ نيست.خداوند از همان آغاز مي‏داند،چه كسي به هاويه خواهد رفت و

چه كسي دقيقا نخواهد رفت.هنگامي كه خداوند قانون را نازل كرد،دقيقا مي‏دانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود

من به خودم جرئت داده مي‏پرسم:«خداوند از پيش مي‏داند؟و از پيش مقرر كرده است؟» -«شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن،تعيين كننده‏ همه چيز نيست.اما آنچه كه خداوند مي‏داند،فراتر از هر حدس و گماني‏ است.آنچه خداوند مي‏داند،با يقين كامل صددرصد مي‏داند؛و او همه‏ چيز را مي‏داند.

«در كتاب مكاشفه،خداوند با بكار گرفتن يوحنّا،توصيف كاملي از آنچه كه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود،به ما مي‏دهد

و ادامه مي‏دهد:«يك ارتش 200 ميليوني شرقي در طي يك سال به‏ سمت غرب به حركت در مي‏آيد.اين ارتش به حركت در مي‏آيد و در تغيير مكان خود پرجمعيت‏ترين ناحيه‏هاي جهان را پيش از رسيدن به رودخانه‏  فرات،ويران خواهد ساخت.» «باب 16 مكاشفه به ما مي‏گويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد،  و اين به پادشاهان مشرق زمين،مشرقيان،اجازه خواهد داد كه سرزمين‏ اسراييل را در نوردند.»

-تكرار كردم:پادشاه مشرق زمين؟و ذهن من به سوي سرزمينهاي‏ جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند،به پرواز در مي‏آيد.هيچ‏ پادشاهي كه امروز در آن ناحيه حكمروايي داشته باشد به ذهنم خطور نمي‏كند.در زمان ما،شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود.امروز ديگر هيچ شاهي در آنجا نيست،اما در زمان يوحنّا چنين شاهاني وجود داشتند-پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنّا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است،و نه زمان ما؟ كلايد گفت:«نه،نه،شما مي‏توانيد پادشاهان را به معني رهبران يا سران دولتها بگيريد

كلايد كه در همه جا طرفدار جدّي تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدس‏است،در اين مورد،خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد. حرف او را قطع نمي‏كنم و او به نقل قول خود ادامه مي‏دهد:«اين‏ پادشاهان-يا رهبران-تمامي ربع مسكون،بزرگترين ارتش تاريخ جهان‏ .«و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهاني كه از مشرق آفتاب مي‏آيند،مهيا شود

را درست به اينجا،به مجدّو مي‏آورند.»با چشمان فراخ شده سخن‏ مي‏گويد و چهره‏اش وقتي از فرشته‏اي حرف مي‏زند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهاني كه از مشرق آفتاب مي‏آيند از بستر آن باز بشود،برق و درخشندگي ناشي از پيش بيني به خود مي‏گيرد. اما وقتي سازمان دادن يك ارتش خوب،ارتشي بسيار كوچكتر از همه‏ ارتشهاي مشرق زمين،تا اين اندازه دشوار باشد،چگونه يك   هبر،يا گروهي از رهبران مي‏توانند موفق به بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون‏  نفري بشوند؟ كلايد مي‏گويد:«خوب،روشن است،اين رهبران هدفهاي ژئوپليتيك‏ دارند،و ارواح شيطاني آنان را به پيش مي‏رانند».

پرسيدم،ارواح شيطاني؟

-« در اين مورد،اينها همان ارواح شيطاني فرشتگان به خاك افتاده‏اي‏ هستند،كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند،پشتيباني كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطاني بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتشهاي جهان نادانسته،به پيادگان آنها تبديل‏ مي‏شوند  »

به نظرم همه چيز دارد بخوبي جفت و جور مي‏شود.براي اينكه‏  مطمئن شوم كه همه چيز را بدرستي فهميده‏ام،گفتم:آيا اين دجّال است‏ كه اين ارواح شيطاني را در ذهن رهبران جهان جاي ميدهد؟و كلايد تصديق كرد. كلايد علاوه بر ارواح شيطاني،از«وحش»مكاشفه يوحنّا هم صحبت‏ كرد و توضيح داد كه:«وحش،يعني اينكه اتحاد نيرومندي از ملتهاي‏ اروپايي و گروهي از ملتها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست،به‏ وجود خواهد آمد.حالا ما مي‏دانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگي‏ مي‏كنيم.زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملتهاي اروپايي را ديده‏ايم-و اين‏ همان چيزي است كه ما جامعه اقتصادي اروپا يا بازار مشترك مي‏ناميم.با مطالعه اين پيش گويي،ما مي‏توانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين‏ رويدادها را از پيش خبر داده ست.» «همه آنچه كه رويدادنش را در جهان امروز مي‏خوانيم،بروشني‏ نشانگر اين است كه اين پيشگويي بزودي روي خواهد داد. و در اين نبرد آخرالزمان-كه با مطالعه ذكرياي نبي و همين مكاشفه از آن آگاه مي‏شويم-نيروهاي ملتهاي سرتاسر زمين در زير فرمان دجّال، بر ضد خداوند ما عيسي مسيح و قدّيسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنانكه مي‏دانيم،مسيح،در اين خونين‏ترين نبرد تاريخ،آن ميليونها را از ميان خواهد برد و دجّال را به قتل خواهد رسانيد.» كلايد براي اينكه نكته‏اش را اثبات كند،آيه هشتم از باب دوم‏ تسالونيكيان(كتاب عهد جديد)را از برخواند:

« آنگاه آن بي دين-كه كلايد اضافه مي‏كند،منظور از بي دين همان‏ دجّال است-ظاهر خواهد شد،كه عيسي خداوند،او را به نفس دهان‏ خود هلاك خواهد كرد و به تجلّي ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.»

من براي كلايد تفسير كردم كه،احتمال ندارد مسيحيان،جز در مورد بهشت و جهنم،اين اندازه انديشه و كلام را به هار مجدّون اختصاص داده‏  باشند.

هنگامي كه كلايد و من،ايستاده،گرم گفتگو هستيم،ديگر كسان گروه‏ ما،با نشستن بر روي سنگها يا علفها،غرق انديشه درباره اين درّه داراي‏ مزرعه‏هاي گندم و جو و باغهاي ميوه شده‏اند.در حالي كه اين درّه تا اين‏ اندازه ساكت و آرام و تا اين اندازه صلح آميز به نظر مي‏رسد،رفتار و گفتار

كلايد نشانگر آنست كه زير و رو شدن همه جهان در يك انفجار بزرگ، ناگزير به نظر مي‏رسد.او از جزئيات توصيف خودش درباره اين‏ آتش سوزي بزرگ،سخت مطمئن به نظر مي‏رسد. با اينهمه،اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روي دهد- درّه‏اي كه چنان كوچك است،كه در يك مزرعه نبراسكا جاي مي‏گيرد؛و اگر در يك ايلخي پرورش گاو تكزاس قرار داشته باشد،در آن گم‏ مي‏شود.در حالي كه به سوي اين درّه كوچك آرام پوشيده از مزرعه‏هاي با سنگچين از هم جدا شده اشاره مي‏كردم،به كلايد گفتم كه‏ اينجا،براي يك چنين جنگ عظيمي،بيش از اندازه كوچك به نظر

مي‏رسد. خيلي جدي گفت:«نه،تانكهاي خيلي زيادي را مي‏توان در اينجا جاي‏ داد.» تكرار كردم،تانكها،و همه ارتشهاي روي زمين؟

« بله همه اينها را.اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگترين‏ نبردي خواهد بود كه تاكنون روي داده است.چندين ميليون نفر،همين جا خواهند مرد »

پرسيدم:«و يك جنگ هسته‏يي همين جا،در مجدّو،شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟»

پاسخ داد:«بله،شما اين را در باب سي و هشتم و سي و نهم صحيفه‏ حزقيال نبي مي‏خوانيد.در اين دو باب يك جنگ هسته‏يي توصيف شده‏ است.سپس مي‏گويد:« بارانهاي سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد،  تكانهاي سختي در زمين پديد خواهند آورد؛كوهها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو"در برابر هر گونه وحشت." امكان ندارد كه حزقيال نبي،به چيز ديگري جز مبادله سلاحهاي تاكتيكي هسته‏يي،اشاره كرده باشد »

اطمينان و يقين كلايد،احساس واقع بيني مرا متزلزل مي‏سازد.با اينحال مي‏دانم،او چيزي را مي‏گويد،كه ميليونها امريكايي،دقيقا به آن‏ باور دارند.

-پرسيدم:«آيا تصور كلايد از مسيح،شبيه يك ژنرال پنج ستاره‏اي‏ است كه ارتشها را رهبري مي‏كند؟و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير مي‏كند كه مسيح به عنوان سرفرمانده آن،نيروهااي را كه بر ضد او متحد شده‏اند،با به كار بردن سلاحهاي هسته‏يي،نابود خواهد كرد؟»

-پاسخ داد:« بله،در واقع مي‏توانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند.او،سلاح نويني را براي نخستين بار،به كار خواهد برد.و اين سلاح،همان اثرهااي را خواهد داشت،كه بر اثر يك‏ بمب نوتروني ايجاد مي‏شود.شما مي‏توانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم‏ باب چهاردهم كتاب زكرياي نبي بخوانيد،كه مي‏گويد:

گوشت ايشان در حالتي كه بر پايهاي خود ايستاده‏اند،كاهيده‏ خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد،و زبان ايشان‏ در دهانشان كاهيده خواهد گشت.»


|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 13:26 | 
ژنرال حییم بارلو ( مبدع طرح خط بارلو در صحرای سینا )


بارلو،حيّيم:

نظامي‏[سپهبد]و سياستمدار برجسته اسرائيلي.متولد 1924 در اتريش،و در سال 1936 به فلسطين مهاجرت كرد.در سال‏ 1942 از دانشكده كشاورزي«حكفي اسرائيل»فارغ‏التحصيل شد و در همان سال(1942)به گروه‏[تروريستي‏]پالماخ پيوست و فرماندهي‏ گردان هشتم تيپ«نقب»را در سال 1947 به عهده گرفت.افسر عملياتي‏ تيپ در ژوئن 1948،سپس فرمانده گردان نهم اكتبر 1948،رئيس ستاد منطقه شمالي در سال 1952،و فرمانده تيپ«غفعاني»در سال 1954.در سال 1956 دوره ويژه افسران ارشد را درانگليس گذراند و پيرو آن در همان سال به عنوان رئيس بخش آموزش ستاد كل منصوب شد و سپس‏
فرمانده تيپ 27 زرهي شد كه در عمليات«رفح»و«العريش»در خلال‏ جنگ 1956 شركت داشت. در سال 1961 به آمريكا رفت و در رشته علوم اداري و اقتصاد در دانشگاه كلمبيا به تحصيل پرداخت.رئيس اداره ستاد كل اول ژانويه‏ 1964 تا 27 آوريل 1966،عزيمت به فرانسه براي انجام مطالعات‏ [نظامي‏]تا ماه مه 1967 كه به‏[اسرائيل‏]فراخوانده شد.سپس انتصاب به‏ عنوان معاون ستاد از اول ژوئن 1967[تا پايان 1967].رئيس ستاد [ارتش‏]از اول ژانويه 1968 تا ژانويه 1972 كه خدمت‏[نظامي‏]وي پايان‏ يافت.پس از شروع جنگ 1973 به خدمت ارتش فراخوانده شد و فرماندهي جبهه جنوبي را از تاريخ 10 اكتبر 1973 تا پايان جنگ به عهده‏ گرفت و پس از پايان جنگ،ارتش را ترك كرد.طرّاحي و نظارت خط دفاعي مشهور«بارلو»واقع در طول كانال سوئز در صحراي سينا را به‏ انجام رساند كه در طول جنگ 1973 توسط نيروهاي مصري شكسته‏ [و تصرف‏]شد.
وزير صنايع و بازرگاني در حكومت‏[خانم‏]گلدا ماير 10 مارس 1974 تا 3 ژوئن 1974،و نيز در دولت اسحاق رابين 3 ژوئن 1974 تا 20 فوريه‏ 1977.دبيركل حزب كارگر در سالهاي 1978 تا 1984،وزير پليس در دولت‏هاي شيمون پرز و اسحاق شامير(دولت ائتلافي دوره‏اي)13 سپتامبر 1982 تا نوامبر 1988،سپس وزير پليس در دولت اسحاق شامير از نوامبر 1988 تا ژوئن 1992.بعدا به عنوان سفير اسرائيل در مسكو منصوب شد و در سال 1994 درگذشت.متأهل و داراي يك پسر و يك‏ دختر مي‏باشد
.

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:50 | 

باراك،ايهود:

متولّد سال 1942 در شهرك يهودي‏نشين‏«مشمارهشارون».

در سال 1959 به ارتش اسرائيل پيوست و بعدا وارد نيروي زرهي شد.در ژانويه سال 1982 به عنوان معاون ستاد مشترك‏ تعيين گرديد.در آوريل سال 1983 رئيس اداره اطلاعات نظامي ارتش‏ شد.در ژانويه 1986 فرمانده منطقه مركزي،و در ماه مه سال 1987 به‏ معاونت ستاد و سپس رياست ستاد كل نيروها منصوب شد.در آوريل‏ 1991 بجاي ژنرال«دان شومرون»به رياست ستاد ارتش برگزيده شد [با درجه سرلشكري‏].
داراي مدرك دكترا(1)در فيزيك و رياضيات از دانشگاه عبري‏ [بيت المقدس‏]در سال 1986،و فوق‏ليسانس تجزيه و تحليل سيستم‏ها از (1).ظاهرا نويسنده در ارائه اطلاعات مربوط به تحصيلات باراك دچار اشتباه شده است.
اطلاعات صحيح چنين است:ليسانس فيزيك و رياضي از دانشگاه عبري بيت المقدس در سال 1968.(م.)07AA دانشگاه استانفورد كاليفرنيا در سال 1978 مي‏باشد.در عمليات زير مشاركت داشته است:
-انجام ترور سه تن از رهبران‏[سازمان‏]الفتح بنام كمال عدوان، ابويوسف نجّار،و كمال ناصر(1)در بيروت در[آوريل‏]سال 1973.
-عمليات نجات گروگانهاي اسرائيلي در فرودگاه انتبه در اوگاندا درسال 1976.
-و بالاخره عمليات ترور ابوجهاد[خليل الوزير]در تونس در آوريل‏ 1988.
[عضو برجسته و رهبر فعلي حزب كارگر(99)،وزير كشور در كابينه‏اسحاق رابين تا سال 1995،وزير امور خارجه در كابينه شيمون پرز نوامبر  95-ژوئن 96.انتخاب به عنوان نخست‏وزير اسرائيل(با كسب 57آراء
در انتخابات و شكست بنيامين نتانياهو حزب ليكود در ماه مه 1999-، در يافت مدال«ايتورموفت»،مدال انجام خدمات ويژه و ممتاز،و جوايز ويژه دولتي.]

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:42 | 
روز جهانی قدس
روز جهانی قدس روز تبلور آرمان مجاهدان جهان در نابودی استثمار ، استحمار و استعمار است ، روز نه گفتن به ستمگرانی که ما را حیوان فرض کرده اند ، روز قدس روزی است که مجاهدان اسلام در فراسوی افق آرزوهای خویش مردی می بینند از تبار محمد .....

روایت

 

به آنان که در انتظارند

 

و کسی گفت چنین گفت : سفر سنگین است

باد با قافله دیری است که سر سنگین است

گفت : با زخم جگر کاه قدم باید سود

بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود

گفت : ره خون جگر می دهد امشب همه را

آب در کاسه سر می دهد امشب همه را

سایه ها گزمه مرگند زبان بربندید

بار – دزدان به کمینند – سبکتر بندید

مقصد آهسته بپرسید ، کسان می شنوند

پَر مگویید که صاحب قفسان می شنوند

گردباد است که پیچیده به خود می خیزد

از پس گردنه کوه احد می خیزد

نه تگرگ است که آتش ز فلک می جوشد

و از این خشک لب رود نمک می جوشد

زنده ها از تف لبسوز عطش دود شده

مرده ها از نفس باد نمک سود شده

دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است

و کسی گفت : چنین گفت سفر سنگین است

 خسته ای گفت که زاریم ، زما درگذرید

هفت سر عائله داریم زما در گذرید

گفت : گفتند و شنیدیم ، گذر پر عسس است

تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است

چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن

سر بی دردسر خویش به درد آوردن

پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است

فتنه مادر پولاد زره در پیش است

پای از این جاده بدزدید ، سلامت این است

نشنیدید که گفتند سفر سنگین است

و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید

نه دلیری ، که از این بادیه شیری غرید

گفت : فریاد رسی گر نبود ما هستیم

نه بترسید ، کسی گر نبود ما هستیم

گفت : ماییم ز سر تا به شکم محو هدف

خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف

نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما

بعد از آن ، پاس دهی های شما ، خفتن ما!!!!! 

و کسی گفت بخسبید فرج نزدیک است

کربلا را بگذارید که حج در پیش است

گفت ایام برات است مبادا بروید

وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید

گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید

مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید

گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید

ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید

بنشینید که آبی ز فراتی برسد

شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد

سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!!