در تدارک جنگ بزرگ
دوستان عزیز ، کتاب تدارک جنگ بزرگ اثر معروف گریس هال از یاران نزدیک گری فالول از رهبران صهیونیست - مسیحی آمریکا است که به رویای نو محافظه کاران آمریکا می پردازد . در این وبلاگ سعی کرده ام به تدریج مطالب این کتاب را در اختیار شما قرار دهم ....
ادامه مطلب ...
------------------------------------------------------------------------------------------------
با ما همراه شوید با معرفی دو نفر دیگر از سران صهیونیست یهودی اسرائیل :
حییم بارلو و ایهود باراک
مطلب را ببینید ....
------------------------------------------------------------------------------------------------
روز جهانی قدس و انتظاری بزرگ ...
و کسی گفت بخسبید فرج نزدیک است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است
گفت ایام برات است مبادا بروید
وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید
گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید
مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید
گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید
ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید
بنشینید که آبی ز فراتی برسد
شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد
سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!!
روضه باید خواند تا آب برد دشمن را ...
ادامه شعر ...
یک تذکر :
دوستان عزیز ، کتاب تدارک جنگ بزرگ اثر معروف گریس هال از یاران نزدیک گری فالول از رهبران صهیونیست - مسیحی آمریکا است که به رویای نو محافظه کاران آمریکا می پردازد . در این وبلاگ سعی کرده ام به تدریج مطالب این کتاب را در اختیار شما قرار دهم .
جواد نوائیان رودسری
آغاز سخن
من در شهر كوچكي در يك دشت مرتفع خشك غرب تكزاس،كه در برابر باد قد راست كرده است،بزرگ شدهام.گفته ميشد كه در آنجا آدمميتواند به جاهاي دور دستتر نگاه كند و كمتر از هر جاي ديگر ببيند.
از اوان كودكي،من در آغوش پدر و مادر خود،دوشنبهها وچهارشنبهها به مجالس دعاي شامگاهي كليسا برده ميشدم.من به همانآساني نفس كشيدن هواي پاك و خشك تكزاس،بي هيچ زحمتي،
اصطلاحات و مفاهيم انجيلي را به صورت بخشي از فرايند تفكر خودم،جذب ميكردم و به عنوان يك مسيحي بنيادگرا،آموزش ميديدم.به من آموخته شده بود كه كلام خدا-خالي از هر گونه اشتباه در ترجمهها و فارغ از هر گونه اشتباه چاپي-از راه انجيل به ما ابلاغ ميشود.بر روي هر حرف انجيل دقت كامل شده است.مكرر ميشنيدم كه انجيل مصون از هر خطا و خالي از هر گونه اشتباه است.در كودكي معني كلمات را درك نميكردم.اما اين كلمات در اعماق خاطرهام نقش ميبست. در يك تابستان،در نه سالگي از پدر بزرگ و مادر بزرگ مادريم در آرلينگتن تكزاس ديدن كردم.اين شهر كه در ميان دو شهر دالاس و فورت ورث قرار دارد،در آن روزها دهكده آرام كم جمعيتي بود،كه همه مردم آن يكديگر را ميشناختند.در آنجا با برادر ترنر واعظ دايم السفري آشنا شدم كه گه گاه به اين شهر ميآمد،چادري برپا ميساخت و مدت يك هفته به وعظ ميپرداخت.موعظههاي او چنان بود كه مادر بزرگ شنكس،او را«هوا خواه بزرگ احياي مذهبي»ميشناخت.مادر بزرگ و من،هر شب در مجلس وعظ او حاضر ميشديم.برادر ترنر خطابههاي آتشيني ايراد ميكرد و ميگفت كه جهان ميان خوبي و بدي تقسيم شدهاست سرنوشت محتوم بدكاران،آتش جهنم است و تنها مسيحيان تجديد حيات يافته،از آتش هميشگي جهنم نجات خواهند يافت.اخطاراو اين بود:«توبه كنيد،يا هلاك شويد!».
همه ما كه به سخنان او گوش ميداديم،افسون ميشديم.چون نهراديو داشتيم،نه تلويزيون و نه هيچ رويداد فرهنگي عمومي ديگري؛در نتيجه تا حدود زيادي به هواخواهان احياي مذهبي از زمره برادر ترنر
وابسته بوديم كه فهم و دانش را به ميان ما بياورند.هر شب در رؤياهايمحالت هيجان و احساس وقوع رويدادهاي بيشتري در آينده به من دستميداد.سرانجام شب نهايي احياي مذهبي فرا رسيد.برادر ترنر انجيلبزرگي را دست چپش گرفته بود و كلام خدا را مستقيم از آن نقل ميكرد.در پايان سخن،درخواست كرد كساني كه در برابر همگان به حقانيت مسيح اعتراف نكردهاند،جلو بيايند.بانو تريپلت كه پيانو مينواخت، نتهاي سرود مشهور«همين سان كه هستم»را مينواخت.ما ايستاده ميخوانديم.پدر بزرگ و من كتاب سرودهاي كليسايي در دست داشتيم، اما كلمات آن را از بر ميدانستيم:
«همين سان كه هستم/بي هيچ عذر و بهانه،
اما خون تو/به خاطر من بر زمين ريخت،
و اما تو فراخواندهاي/تا به سوي تو بيايم
اي برّه خدا/من ميآيم،
ميآيم...»
هيچكس جلو نيامد.برادر ترنر از ما خواست كه بنشينيم و از بانو تريپلت خواست در حالي كه همگي ما سرمان به سجده خم شده بود،به نواختن ادامه دهد.سپس خواست كساني كه ميدانند نجات پيدا كردهاند،دستشان را بلند كنند.بعد از كساني كه دستشان را بلند نكرده بودند،خواست جلو بيايند و نجات پيدا كنند.
به نظرم رسيد كه همه در آن لحظه به من ميانديشند.همه به آرامي ميخواندند:
«همين سان كه هستم/و در انتظار نميمانم،
براي نجات روحم/از يك لكّه سياه...»
ناگهان در حالي كه گويي،با نيرواي بيرون از وجود خودم به پيش رانده ميشوم،از روي نيمكت چوبي بلند شدم و به تنهايي به جلو،به سوي آن واعظ انجيلي رفتم.او مرا در ميان دستان خود گرفت و بي فاصله
مادر بزرگ،همسايگان و دوستان پيش آمدند تا مرا در آغوش بگيرند.احساس ميكردم بي آنكه تسلطي بر خود داشته باشم،ميلرزم و اشك از چشمانم جاري است.
مادر بزرگم به پدر و مادرم نوشت كه من نجات پيدا كردهام.در پايان تابستان به شهر خودمان لاباك رگشتم.در لاباك،در آن سالهاي كودكي،نجات پيدا كردن من مهمترين موضوع گفتگوها بود؛و براي مردمي مانند پدرم،كاملا طبيعي بود كه من هنگام روبرو شدن با يك بيگانه و بي هيچ سلام و تعارف عمول،بپرسم«آيا شما مسيحي هستيد؟آيا نجات پيدا كردهايد؟»مسيحيان حيات نويافته در شهر ما اعتقاد داشتند كه تاريخ بشر چنانكه ميدانيم در طي نبردي در آخر الزمان،به نام«هار مجدّون»به پايان
ميرسد و نقطه اوج آن ظهور دوباره مسيح است،كه پس از آن ظهور دوباره،داوري نهايي را درباره همه زندگان و مردگان به عمل خواهد آورد.
مسيحيان شهر ما،همگي باور داشتند كه:
عمر جهان حدود 6000 سال است،
مريم مادر مسيح،باكره است.
يهوديان،امت برگزيده خدا هستند.
خداوند،سرزمين قدس را به امت برگزيده خود-يهوديان-داده است.
از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند،همه كساني را كه به يهوديان دعاي خير كنند،بركت میدهد؛ و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند،لعنت خواهد كرد. در مدرسه يكشنبه،من كتابي ميخواندم با عكسهاي رنگين از جاهاي دور دست و مردان ريشو با پيراهنهاي بلند موج زن؛و در آن به داستانهاي
عهد عتيق درباره اقامت يهوديان در فلسطين،گوش فرا ميدادم.در همان اوان،من هم آرزو ميكردم كه در فلسطين مجاور شوم.
19 سال داشتم كه لاباك،خانوادهام و امنيت خاطر را ترك گفتم.در حالي كه نان خودم را با نويسندگي در ميآوردم،سالهاي چندي را،يكي پس از ديگري در اروپا،كره،ژاپن،امريكاي جنوبي بسر بردم؛و سرانجام
به عنوان خبرنگار،به ويتنام رفتم.بيمارستانهااي را ديدم،پر از زنان و كودكان-قربانيان ايالات متحد-كه دستها يا پاهاي خود را بر اثر بمبهااي كه از هواپيماهاي امريكايي ريخته ميشد،از دست داده بودند.قربانيان بسياري در حالي كه آسمان را نشان ميدادند،اين كلمات را به انگليسي ميگفتند:"!
اقامت گزيدم.در آنجا خبرنگاري بودم كه خبرهاي مربوط به رياست جمهوري ليندون جانسون را تهيه ميكردم.يك روز پرزيدنت جانسون، شخصا،مرا به عنوان كارمند نويسنده كاخ سفيد استخدام كرد.
او به تشديد جنگ ادامه ميداد و سربازان بيشتري را به آنجا ميفرستاد كه بكشند و كشته شوند.اغلب او را ميديدم كه بر اثر اين كشتار،به خود ميپيچد و عذاب ميكشد.ميگفت:«سراسر شب
خوابم نبرد».احساس ميكرد كه به دام افتاده است.وجدانش و اين آموزش،كه تنها مردان نيرومند فاتح جنگها هستند،او را به دام انداخته بود.
من مرتب از خود ميپرسيدم كه چرا ما،ويتناميها را به صورت يك ملت نميبينيم؟چگونه ميتوانم به پرزيدنت جانسون و ديگران بگويم كه آنها هم درست مانند شما و من،مردمي واقعي هستند.
بعد از خودم پرسيدم،آيا گروهها و ملتهاي ديگري هم هستند كه ما نميبينيم؟من،به عنوان يك سفيد پوست بزرگ شده در تكزاس،مردم سياه پوست را براستي نديده بودم.آيا حس برتري نژادي در نهاد من
پنهان نبود؟براي كشف اين مطلب،كار خودم را در كاخ سفيد ترك گفتم.
پوست خودم را تيره رنگ كردم و مدتي به عنوان يك زن سياه پوست زندگي كردم.من تجربههاي خودم را در دفتري ثبت ميكردم. پس از آن،هنگامي كه به عنوان يك زن سرخ پوست در قرق اختصاصي ناواخو،در نيومكزيكوي آريزونا زندگي ميكردم،درباره زندگي يك زن سرخ پوست،چيزهاي بسياري فرا گرفتم.باز پس از آن، وضع زندگي زن كارگر مكزيكياي را كه بي اجازه و مدرك رواديد،از مرز مكزيك و ايالات متحد ميگذرد،تجربه كردم.
سرانجام،به خاورميانه رفتم.پيش از رفتن به آنجا،فرهنگ و تاريخ آن منطقه را بدرستي مطالعه نكرده بودم.منبع دانستهها و آگاهيهاي من از خاورميانه،بيشتر-يعني كم و بيش منحصرا-انجيل بود.از اين لحاظ، من يك نمونه نوعي بسياري از امريكاييان بودم. در 1979،در فلسطين اشغالي،نخستين بار،با يك فلسطيني روبرو شدم.او برايم شرح داد كه چگونه با تهديد اسلحه،ناچار شده است، سرزميني را كه پدرش،پدر پدرش،پدر پدرش و نسلها پيش از آنان،تا جااي كه خاطرهاش ياري ميكند،در آن زيست ميكردهاند،ترك گويد. من در يكي از تازه آباديهاي قانون ستيزانه يهوديان در ساحل غربي به نام
تكوا،سكونت گزيدم.مدتي در خانه ليندا و بابي براون،نسل سوم امريكايياني ماندم،كه برايم تعريف كردند چطور از تفنگ و مسلسل دستي يوزي،براي گرفتن زمينها از كشاورزان فلسطيني استفاده كردهاند.
بابي براون بروكليني ميگفت:«خدا اين سرزمين را به ما يهوديان داده است.»
ناگهان،در يك چشم بهم زدن،هر آنچه را كه در كودكي فرا گرفته بودم، در ذهنم تازه شد.خدا امت برگزيدهاي دارد.و خدا سرزمين قدس را به امت برگزيده خود داده است. حالا من در سرزمين قدس بودم.ديگر برادر ترنر نبود كه اين كلمات را -وقتي كه هنوز يك واحد سياسي به نام اسراييل در روي نقشههاي ما نبود-به زبان ميآورد.گوينده اين كلمات مردي بود اهل بروكلين؛و سرزميني كه بر رويش نشسته بوديم،سرزمين موهوم آن جهاني انجيلي صهيون،نبود.بلكه سرزميني بود زنده،با مردماني زنده-يعني فلسطينيان،كه در طي 2000 سال گذشته همواره در آن زندگي ميكردهاند.
در آن لحظه،من با يك پرسش بسيار مهم،كه از كودكي در ضمير من نهفته بود،روبرو شدم.آيا راستي،خدا امت برگزيدهاي دارد؟پرسش دومي كه به ذهنم رسيد،اين بود:چگونه ممكن است دولت مدرني را كه اسراييل ناميده ميشود،با سرزمين باستاني انجيلي و موهوم صهيون، يكي گرفت؟
پس از ديدارهاي ابتدايي از سرزمين قدس،ميخواستم بيشتر درباره نظام اعتقادي خودم در زمينه مسيحيت،تحقيق كنم و بياموزم كه ديگران درباره آخر الزمان چه ميانديشند.من كتاب«زمين،سياره بزرگ مرحوم»(1)
را كه گفته ميشد،در حدود 18 ميليون نسخه آن به فروش رفته است، خواندم.اين كتاب در سراسر دهه 70،پر فروشترين كتاب بود،و فروش آن پس از انجيل،از هر كتاب ديگري فراتر رفته بود.هال ليندسي،
نويسنده اين كتاب و چهار كتاب ديگر،از جمله كتاب:«جهان نويني در كار فرا رسيدن است»(2)،اعلام ميدارد كه خداوند از پيش مقرر فرموده است كه،ما به يك جنگ«هار مجدّون»هستهيي(3)دست بزنيم.
ليندسي ميگويد كه ما بايد هفت مرحله،يا هفت مشيّت الهي را از سر بگذرانيم،كه يكي از آنها،نبرد هراس انگيز«هار مجدّون»است،كه در آن همه گونه سلاحهاي بس ويرانگر هستهيي به كار برده خواهد شد.از آنجا كه اين هفت مرحله،هفت مشيّت الهي ناميده ميشود،خود اين نظام اعتقادي،مشيّت الهي گرايي،و پيروان آن نظام،هواخواهان مشيّت الهي، ناميده ميشوند.
مشيّت الهي گرايي،در سراسر ايالات متحد،بيشتر توسط سيروس اينگرسون سكوفيلد(4)،گسترش داده شده است.سكوفيلد،نويسنده كتاب«انجيل مرجع سكوفيلد»كه با تيراژهاي چندين ميليوني به فروش
ميرسد،تعليم ميدهد كه مسيحيان تجديد حيات يافته،بايد از «هار مجدّون»استقبال كنند.زيرا همين كه آن جنگ آغاز شود، «رستگار شدگان»به آسمانها عروج خواهند كرد،و ملكوت الهي را در خواهند يافت.
در سال 1980،من شروع به نگاه كردن به برنامههاي عامه پسند تلويزيوني امريكايي كشيشان پروتستان كردم،كه بنا بر تحقيق نيلسن در سال 1985،به تخمين،در حدود 60 ميليون بيننده آنها را تماشا ميكنند.
اين برنامهها پيوسته ميكوشند مردم را متقاعد سازند كه لازم نيست در راه صلح بكوشند؛بلكه به جاي آن،بايد جنگ را بخواهند،زيرا كه خواست خداست.اين كشيشان ميگويند كه خداوند از ازل مقرر فرموده
است كه دقيقا همين ما مردماني كه در اين نسل زندگي ميكنيم،بايد به اين جنگ هستهيي دست بزنيم.اين كشيشان،آيات انجيل و اغلب كتاب حزقيال و دانيال نبي و مكاشفات را نقل ميكنند،تا اثبات كنند كه ما در دوره آخر الزمان هستيم.قصد اينان اينست كه«موعظه كوه»را ناديده انگارند.اين را هم به ياد كسي نميآورند كه راه و روش عيسي مسيح بر قدرت نظامي استوار نبود؛بلكه با پيام صلح ظهور كرد.
نظام اعتقادي كساني كه خداشناسي هار مجدّون را تبليغ ميكنند،بر روي سرزمين انجيلي صهيون و دولت صهيونيستي اسراييل متمركز است،كه اين دو را برابر هم و يكي ميگيرند.اينان،چون اعتقاد دارند
اسراييل بايد«مقر فرود آمدن»دومين ظهور مسيح باشد،سعي دارند پرستش سرزمين اسراييل را به يك آيين مذهبي بدل سازند.
بسياري از واعظان انجيلي(1)تلويزيون امريكا،از جمله هال ليندسي نويسنده،مرتب اين پيغام را تكرار ميكنند:اين سيّاره زمين به احتمال زياد، در دوران زندگي ما،به«مرحوم سيّاره بزرگ،زمين»بدل خواهد شد.
خداوند،خود ميداند كه چنين چيزي واقع خواهد شد؛خداوند،اين را از ازل ميدانسته است.خداوند اين طرح خود را از هزاران ميليارد مردمي كه پيش از اينها ميزيستهاند،پنهان كرده بود.اما اكنون اين طرح خود را،بر ليندسي و ديگران،از قبيل جري فالول،جيمي سواگارت،پت رابرتسون، كه خداشناسي هارمجدّون را تبليغ ميكنند،آشكار ساخته است.
در 2 دسامبر 1982،سخن پراگني جري فالول را تماشا ميكردم كه ميگفت:«واژه "هار مجدّون" در دل مردم ترس به وجود ميآورد.»او موعظه خود را،در حالي كه لبخند تندي به بينندگان خود ميزد،با اين
گفته به پايان برد:«اي مردم،چه زيباست مسيحي بودن!ما،چه آينده اعجاب انگيزي در پيش اريم!»البته،خدا شناسي او همه كساني را كه تجديد حيات مسيحي پيدا نكردهاند،محكوم ابدي به دوزخ ميداند.در تاريخ 9 ژوئن 1982،پت رابرتسون،به شنوندگان شبكه سخن پراگني مسيحي باشگاه 700،گفت:«همه شرايط اين رويداد(نبرد هار مجدّون) حالا دارد عملي ميشود.تحقق آن دارد آماده ميشود...ايالات متحده بر آن است كه اين آيه حزقيال،عملي شود...ما از حزقيال حمايت ميكنيم.»
پيام خداشناسي هار مجدّون روشن است:جنگ ناگزير است،پس بياييد با جان و دل به آن بپردازيم.همه اينها از نظر اثرهاي سياسياي كه نشستن يكي از همين مشيّت الهي گرايان در پشت ميز رياست جمهوري ايالات متحده،پديد ميآورد بسيار مهم مينمايد.با اينكه رابرتسون در حزب جمهوريخواه به عنوان داوطلب رياست جمهوري سال 1988، برنده نشد،او و ميليونها پيرو وفادارش،در حزب جمهوريخواه نفوذ فراواني اعمال ميكنند.هميشه اين خطر وجود دارد كه حاميان متعصب و تندرو خداشناسي هار مجدّون،سياستمداران را وادار سازند تا بر طبق يك چنين ديدگاههاي مكاشفه آميزي عمل كنند.جيمس وات،خود نمونهاي از اين گونه سياستمداران است.او به عنوان وزير كشور ايالات متحد،در كميته مجلس نمايندگان اظهار داشت:به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح،نميتوانم خيلي در بند نابودي منابع طبيعي خودمان باشم.
اين پيام خطرناك،كه جنگ هار مجدّون بايد روي بدهد و جهان را ويران سازد،البته منحصر به درون مرزهاي ايالات متحد نيست.حاميان اين سناريو در سطح بين المللي،از مركز پايگاههاي خود در اورشليم،كه
سفارت بين المللي مسيحيان ناميده ميشود نيز عمل ميكنند.اين گروه در اوت 1985،نمايشي را به صحنه آوردند كه نخستين كنگره مسيحيان صهيونيست نام گرفت.من به عنوان بخشي از پژوهش خودم درباره مسيحيان صهيونيست،در شمار يكي از 589 نفري بودم كه از 27 كشور آمده بودند.من در اين كنگره شركت كردم.ما،در نخستين گردهمايي خود در همان تالار كوچكي كه 88 سال پيش تئودور هرتزل،هيأتهاي نمايندگان را براي شركت در نخستين كنگره يهوديان صهيونيست فراخوانده بود،گردهم آمديم.هرتزل كه به عنوان پدر صهيونيسم سياسي يهود شناخته شده است،از يهوديان دعوت كرده بود كه تنها و منحصرا با ديگر يهوديان زندگي كنند.او گفته است كه همه دنيا از يهوديان،نفرت دارند؛و بنابراين آنان تنها در ميان خودشان در امان هستند.
در اين كنگره،طي مدت سه روز،من به سخنهاي سخنرانان مسيحي كه وحشتهاي كشتارهاي همگاني نازيها بر ضد يهوديان را يادآوري ميكردند،گوش فرا دادم.هيچ سخنراني،چه يهودي اسراييلي،چه
مسيحي،حرفي نزد كه در عصر اتمي،همه آدميان بايد به گونهاي ياد بگيرند كه با هم به صورت مسايگان خوب زندگي كنند.به جاي آنكه مطلبي درباره اميدي در جهت گامهااي كه بايد برداشته شود عرضه گرددتا بر اثر آن شايد يهوديان و عربها به آشتي و صلح برسند؛به نظر ميرسيد هر سخنران در تشديد ترس ماندگار يهوديان درباره امنيت،تأكيد ميورزد.سخنرانان،به جاي اينكه تأكيد كنند،عربها و يهوديان-و در
حقيقت همه آدميان-تا چه پايه وجوه مشترك با هم دارند،به ما ميگفتند: يهوديان با ديگران تفاوت دارند،آنان بايد منحصرا در ميان ديگر يهوديان زندگي كنند. مسيحيان قطعنامهاي را پيشنهاد كردند،كه به دولت اسراييل اصرار ميورزيد تا كرانه غربي رود اردن را با حدود يك ميليون فلسطيني،به كشور اسراييل ملحق سازد.يك يهودي اسراييلي كه در ميان جمع نشسته بود،پيش از آنكه اين قطعنامه به رأي گذاشته شود،برخاست و پيشنهاد كرد كه لحن قطعنامه تغيير كند.او خاطر نشان ساخت كه يك آراسنجي
اسراييلي نشان داده است،يك سوم اسراييليان تمايل دارند سرزمينهااي كه در سال 1967 تصرف شده است،در برابر صلح به فلسطينيان مبادله شود.يكي از رهبران مسيحي در برابر اين سخن پاسخ داد:«براي ما رأي اسراييليان هيچ اهميتي ندارد!براي ما آنچه خدا فرموده،مهم است!و خداوند،اين سرزمين را به يهوديان داده!»و پس از آن،مسيحيان به آن قطعنامه رأي دادند.
من،به عنوان بخشي از تحقيق خودم درباره خداشناسي هار مجدّون، در دو سفر دسته جمعي كه به سرپرستي فالول سازمان داده شده بود نيز شركت كردم.من يكي از 630 همسفر مسافرت 1983،و 850 همسفر مسافرت 1985 بودم.فالول شخصا اين دو گروه را همراهي نميكرد.
اما در هر دو بار،با هواپيما به اسراييل پرواز كرد و در سه روز آخر اين گردش دسته جمعي حضور يافت.در گردش 1983،او يك مهماني به افتخار وزير دفاع اسراييل كه در آن موقع موشه آرنز بود،ترتيب داد.در
اين مهماني،من سخن فالول را شنيدم كه از دريافت هواپيماي ويندستريم(1)كه اسراييليان به او بخشيده بودند،تشكر كرد.در سفر 1985،او اين مهماني را به افتخار آرييل شارون،مغز متفكر تهاجم
اسراييليان به لبنان،ترتيب داد.جنگي كه موجب كشته و زخمي شدن 000,200 نفر گرديد،كه بيشترشان نظامي نبودند.اين بار فالول،شارون را،از زمره«بزرگترين مردان جهان،مانند جرج واشينگتن و آبراهام
لينكلن»خواند.
فالول،دستيارانش و راهنمايان اسراييلي ما،عموما فلسطينيان-چه مسيحي و چه مسلمان-را ناديده ميگرفتند.هنگامي كه از آنان نامي برده ميشد،تنها به عنوان موانعي در راه تحقق خواست خدا،كه توسط كساني مانند بگين،آرنز،شارون و شامير در كار تحقق يافتن بود،از آنان ياد ميكردند.
در 1985،جان والوورد(2)،استاد سمينار خداشناسي شهر دالاس، در تكزاس،درباره خاستگاه خداشناسي هار مجدّون،براي گروه زايران فالول در اورشليم سخنراني كرد.او براي ما توضيح داد كه يهوديان،امت برگزيده خدا هستند.من در يك مصاحبه خصوصي از او درباره بيعدالتيها و رنجهااي كه به فلسطينيان ميرسد و خودم شاهد آنها بودم، پرسش كردم.به من پاسخ داد:«راستش،خداوند در طرح كلي خود، جااي را براي اينان در نظر نگرفته است.توجه خداوند معطوف به يهوديان است،كه سرزمين قدس را به آنان داده.»
اگر كسي اين صغري و كبري را بپذيرد،كه خداوند داراي يك امت برگزيده و يك سرزمين برگزيده است؛و اينكه سرزمين انجيلي رازگونه تمثيلي و روحاني صهيون،همين سرزمين مدرن سياسي صهيونيستي
است،ديگر كسي،همان گونه كه ايرلند،انگليس،فرانسه،آلمان يا ايالات متحد را مورد انتقاد قرار ميدهد،از اسراييل انتقاد نخواهد كرد.در اين صورت،حتّا سياستها و جنگهاي اين سرزمين دس،جنبه«تقدس»و غزوه گونه پيدا خواهد كرد. از آنجا كه مسيحيان صهيونيست اعتقاد دارند كه خداوند،خود در همه كارهااي كه توسط اسراييليان عملي ميشود،دستي دارد؛بآساني تصديق
ميكنند كه ديگران،بويژه ايالات متحد،بايد هر چه مورد نياز اسراييل باشد،به او بدهند؛خواه اين نياز هواپيماهاي امريكايي براي بمباران كردن تسهيلات هستهيي عراق باشد،يا هواپيماهاي جت براي بمباران ليبي،يا بده بستان و معامله با منوچهر قربانيفر،ايراني«ميانه رو»كه در حقيقت به عنوان كارگزار اسراييليان عمل ميكرد. هنگامي كه قربانيفر پيشنهاد كرد كه بخشي از سود كلان حاصل از فروشهاي اسلحه به ايران را به كنتراها انتقال دهد،به گفته سرهنگ دوم اوليور نورث«مسلم بود كه اين پيشنهاد،اگر منشأ اصليش دستگاههاي اطلاعاتي اسراييل نبوده باشد،با آگاهي،اطلاع و پشتيباني آنها و يا حتّا
خود دولت اسراييل عنوان شده است.»نورث در شهادت خود در برابر كميته منتخب كنگره ايالات متحد در 8 ژوييه 1987،اين مطلب را هم اظهار داشت كه او و رييس سيا مطلع بودهاند كه اسراييليها با آنها
دو دوزه بازي ميكنند.اما چون آنها اسراييلي بودند،مقامهاي امريكايي اين فريبكاري را قبول كردند و به روي خود نياوردند. نورث،اين مسيحي تجديد حيات يافته معتقد به لطف و عنايت خداوندي،كه به شفا يافتن بر اثر ايمان،و به«قدرت»صحبت كردن به زبانهاي مختلف اعتقاد دارد،در دست اسراييليان مانند موم نرم بوده است.او خود را چنان در نزد اسراييليان عزيز كرده بود كه يك ژنرال اسراييلي به نام يوري شيم هوفي،گفته بود:«ميدانيد چرا ما ميتوانيم براحتي با او كنار بياييم؟به اين دليل كه او،از ما اسراييليان،اسراييليتر خطر مسيحيان صهيونيست مانند نورث،در سياست ايالات متحد در
اين است كه اينان اعتقاد دارند،خداوند هميشه در طرف اسراييليان است. رسالت آگاه ساختن مسيحيان ايالات متحد از مسايل خاورميانه-كه بايد رسالت راستين صلح مسيح را هم به اين امر بيفزاييم-خود رسالت بزرگي است.در كشور خودمان،به نسبتي كه دشواريهاي خانههاي ويران شده،خبرهاي بد اقتصادي و اعتيادهاي مختلف،بزرگ و بزرگتر ميشوند،بسياري از مسيحيان بيش از پيش و بآساني ميپذيرند كه همه اينها و از جمله مسأله جنگ و صلح،كار خداست.اكنون امريكاييان به بيش از 1400 ايستگاه راديويي مذهبي گوش ميدهند.از 80000 كشيش بنيادگراي پروتستان،كه روزانه از 400 ايستگاه راديويي سخن پراگني ميكنند،اكثريت هنگفتي هواخواهان مشيّت الهي هستند.اين كشيشان،به
شنوندگان خود پاسخ و اطمينان خاطر ميدهند كه در كنف حمايت خداوند قرار دارند.
در طي همين مدت،اطمينان خاطر بعضيها در سالهاي 1987 و 1988-يعني سالهاي اوج جنجال و آبروريزي واعظان انجيلي تلويزيوني(1)امريكا-متزلزل گرديده است.برخي فكر ميكنند اينكه پت
رابرتسون خود را«جنگجوي قديمي»جنگ كره جا ميزند،رسوايي زشتي است.يا اينكه اورال رابرتس كه مبلغ 8 ميليون دلار گدايي كرده است تا خود را از دست خداي قتّالش رها سازد،آبروريزي است.يا حتّا
اينكه تامي باكر در كار مواد مخدر دست دارد،يا مرتكب زنا شدن جيمي باكر،و اين قضيه كه فالول،به دنبال يك«توطئه شيطاني»،امپراطوري تلويزيوني 172 ميليون دلاري پيتيال را از چنگ جيمي باكر خارج كرده، (1).اين واعظان متعلق به فرقه انجيلي و مالك شبكههاي تلويزيوني هستند. بي آبرويي است.در همين روزها بود كه جيمي سواگارت-كه بطور منظم براي چهار ميليون و نيم بيننده تلويزيوني وعظ ميكرد-اقرار كرد كه «مفتون»عكسها و تصويرهاي مستهجن جنسي است و با روسپيان رفت و آمد ميكند. اما با اينكه اين رسواييها به عنوانهاي درشت مطبوعات كشيده شدهاند،در مقايسه با رسواييهاي عميقتر و مداومتري كه اينان در قلمرو سياستهاي كلي در زمينه بقاي نوع بشر و سيّاره بزرگ ما-زمين- مرتكب ميشوند،جرمها و بزهكاريهاي كوچكي به شمار ميآيند.با اين همه،رسانههاي گروهي،بندرت به اين رسواييهاي بزرگ،كه ابعاد سياسي واعظان انجيلي تلويزيوني را در بر ميگيرد،ميپردازند.كسي به اين خطر توجهي ندارد كه اين كشيشان ميخواهند ميليونها پيرو خود را
متقاعد سازند كه خداوند از ما ميخواهد تا دنيا را به آخر برسانيم. نيلسن،كه پيش از اين از او ياد كردم،در تحقيق سال 1985 خود نشان داد كه 40 درصد همه بينندگان تلويزيون امريكا،بطور منظم به سخن واعظاني گوش ميدهند كه به آنها ميگويند،براي جلوگيري از يك جنگ هستهيي در طي عمر خودمان،هيچ كاري از ما ساخته نيست.بنابر اين تحقيق،برخي از عامه پسندترين كشيشان واعظ انجيلي تلويزيوني كه خداشناسي هار مجدّون را تبليغ ميكنند،عبارتند از:
# پت رابرتسون،كه ميزبان نمايش سريع السير 90 دقيقهاي روزانهاي است به نام باشگاه 700(بر پايه 700 نفري كه در آغاز پول تشكيل باشگاه را پرداختند نام گذاري شده است).برنامه او به 16 ميليون خانواده (يا چنانكه آراسنجيها ميگويند،خانوار تلويزيوني)ميرسد؛و اين كمي بيش از 19 درصد همه امريكايياني است كه داراي تلويزيون ميباشند.
رابرتسون،پسر سناتور امريكايي ويليس رابرتسون،از ايالت ويرجينيا، فارغ التحصيل دانشكده حقوق دانشگاه ييل و سمينار خداشناسي نيويورك،نزديك به 1300 نفر را در استخدام خود دارد تا "شركت شبكه
سخن پراگني مسيحي"(سيبيان)(1)او را بگردانند.اداره اصلي اين شركت در ساختمان 22 ميليون دلاري مركز ارتباطات بين المللي قرار دارد كه بر روي زميني به مساحت 679 آكر در كرانههاي حومه ويرجينيا ساخته شده است.سيبيان،شامل باشگاه 700،سه ايستگاه تلويزيوني، يك ايستگاه راديويي،كانال تلگرافي سيبيان،يك ايستگاه تلويزيوني در جنوب لبنان،سخن پراگنيهاي بينالمللي در بيش از 60 كشور،يك دانشگاه،يك منظومه جهاني خيريه و يك گروه فشار،ميشود.جمع اين عمليات سوداگري رابرتسون،داراي درآمد سالانهاي است،كه حدود 200 ميليون دلار تخمين زده ميشود.
# با اينكه رهبران مجامع الهي(2)،جيمي سواگارت را خلع لباس كردهاند،ايستگاه تلويزيوني موعظه انجيلي او،كه در باتنروژ ايالت لوييزيانا قرار دارد،هنوز مورد پسند عامه است.در سال 1985،او در
جمع،هر روز به 5/4 ميليون خانوار(يا 4/5 درصد همه بينندگان تلويزيون)دسترسي داشت،كه در روزهاي يكشنبه،سر به 25/9 ميليون خانوار ميزدند(يا 9/10 درصد همه بينندگان تلويزيون).
# جيم باكر،حرفه مذهبي خودش را زير سرپرستي پت رابرتسون آغاز كرد.تا وقتي كه به روابط جنسي نامشروع خود با جسيكاهان اقرار كرد،پيام روزانه او تقريبا به 6 ميليون خانوار يا 8/6 درصد همه بينندگان
تلويزيون ميرسيد.
او و همسرش تامي،كه محل اصلي سكونتشان در شارلوت كاروليناي شمالي است،مالك يك خانه كوهپايهاي 449000 دلاري در پالم دزرت كاليفرنيا،به اضافه يك اتوموبيل رولزرويس و يك اتومبيل مرسدس
ميباشند."شبكه وحي آميز پيتيال(حمد خدايگان عيسي مسيح)"او،بر روي 825 سيستم تلگرافي پخش ميشود،كه نوزدهمين شبكه بزرگ تلگرافي كشور است.درآمد بنگاههاي مختلف باكر،ميان 50 تا
100 ميليون دلار در سال تخمين زده ميشود.
# اورال رابرتس،كه برنامههاي تلويزيوني او را 77/5 ميليون خانوار (يا 8/6 درصد همه بينندگان)تماشا ميكنند،در سال 1918 در خانه بزرگي در اوكلاهما به دنيا آمده است.سپس اين پسر زارع،واعظ"عيد
خمسين نزول روح القدس بر حواريون"(2)گرديد.اورال رابرتس ميگويد، خداوند به او امر كرده است دانشگاه تأسيس كند.باز خداوند در سال 1968 به او گفته بود كه رداي تقدس خمسين نزول روح القدس را ترك گويد و به سلك كشيشان متديست(3)درآيد.رابرتس در سال 1977،پس از اينكه دختر و دامادش را در يك سانحه هوايي از دست داد،گفت خداوند به او الهام كرده است تا بيمارستان شهر ايمان را بسازد.او يكي از دو نفر امريكايي است كه يكنفره و به تنهايي،يك دانشگاه،يك دانشكده پزشكي و يك بيمارستان ساختهاند.(ديگري جانز هاپكينز است.)
# جري فالول با ساعت بشارت انجيل كهن(4)خودش،هر هفته به 6/5 ميليون خانوار(6/6 درصد همه بينندگان تلويزيون)سر ميزند. فالول،در سال 1985،همانند رابرتسون،عميقا درگير مسايل سياسي
شد.او در ماه اوت 1985،پس از اينكه پنج روز را در افريقاي جنوبي گذرانيد،شروع به پشتيباني از حكومت آپارتايد افريقاي جنوبي كرد و اسقف توتو،برنده جايزه نوبل را«حقه باز»ناميد.پاسخ توتو،به موجب خبر 25 سپتامبر آسوشيتدپرس،باعث شد پولهااي كه مردم به فالول ميپردازند،تا يك ميليون دلار،از سطح پيش بيني شده پايينتر بيايد. فالول،در نوامبر 1985 با بي باكي به مانيل مسافرت كرد و به دنبال آن صداي خود را به حمايت از ديكتاتوري ماركوس بلند نمود و سرزمين جنگ و ستيززده فيليپين را«بهشت»خواند.در ژانويه 1986،فالول ميزباني ناهاري را در واشينگتن ديسي،به افتخار معاون رياست جمهوري جرج بوش به عهده داشت.اين فالول بود كه به 500 شخصيتي كه در اين ناهار بخوبي برنامهريزي ده،سخاوتمندانه و پر خصب و نعمت،حضور داشتند،گفت كه جرج بوش براي انتخابات سال 1988،بهترين رييس جمهور خواهد بود.
# كنت كوپلند،هر هفته به 9/4 ميليون خانوار(8/5 درصد همه بينندگان)دسترسي دارد.او كه فارغ التحصيل دانشگاه اورال رابرتس ميباشد،مشيّت الهي گرا هم هست و اسراييل مدرن را همان سرزمين
انجيلي صهيون ميبيند:
«خداوند،اسراييل را سرافراز كرده است...خداوند را ميبينم كه به
حمايت از اسراييل به حركت آمده است...چه زمان درخشاني است اين
زمان كه از دولت خودمان كه حامي اسراييل است پشتيباني ميكنيم...چه
زمان درخشاني است كه خداوند را آگاه سازيم،از اينكه تا چه پايه شما
درست از ريشهها و سرچشمههاي ابراهيم،تقدير ميكنيد.»
مشيّت الهي گراياني مانند كوپلند،به رغم اين گونه نمونههاي اخلاص و04ba سرسپردگي،اسراييل را لزوما به خاطر خودش،دوست ندارند و حتّا علاقهاي هم به آن ندارند.اينان عشق و علاقه خود را بيشتر از اين جهت نثار اسراييل ميكنند،كه محل جنگ آخر الزمان هار مجدّون و ظهور دوباره مسيح در آن قرار دارد.و اگر عشق و علاقهاي نسبت به يهوديان ابراز ميكنند،به خاطر آن نيست كه آنها يهوديند،بلكه آنان را بيشتر به صورت هنرپيشگان بازيگر صحنههااي ميبينند كه مرحلههاي زمان،و يا هفت مشيّت الهي را،كه هواخواهان مشيّت الهي،براي انتظار مسيح،بدان نياز دارند،مجسم ميسازند.
بررسيهاي طبقهبندي بينندگان تلويزيوني آخرهاي سال 1988 نشان ميدهند كه عامه پسندي كوپلند،پيوسته در حال افزايش است.
# ريچارد دوهان،با برنامه روز اكتشاف(1)خود،با 075/4 ميليون خانوار(8/4 درصد همه بينندگان)دسترسي دارد.او پسر ام.آر.دوهان اهل گران راپيدز ميشيگان است،كه در طول زندگي خود،مشيّت الهيگرايي را،شايد بيش از هر كشيش امريكايي ديگري،به پيش برده است.من از ميان هزاران سخنران مذهبي كه خداشناسي هار مجدّون را از راديو،تلويزيون و منبر كليساها،تبليغ ميكنند،تنها به همين هفت نفر
بسنده ميكنم.از 4000 كشي ش بنيادگرايي پروتستان كه هر سال،در مجمع ملي سخنرانان مذهبي حضور پيدا ميكنند،تقريبا 3000 نفرشان از هواخواهان مشيّت الهي هستند كه اعتقاد دارند تنها يك كشتار همگاني هستهيي ميتواند مسيح را به زمين بازگرداند. عامه پسندي شمار اندكي از ستارگان مذهبي تلويزيوني،مانند سواگارت و باكر،به علت رسواييها،بسختي افت كرده است.اما چنانكه
جفري هادن،از دانشگاه ويرجينيا و كارشناس صاحب نظر در مورد كشيشان انجيلي پروتستان،اظهار ميكند:«اين،يك عقبنشيني موقت است.در روندهاي بلند مدت،اينان دوباره عامه پسندي خود را بدست خواهند آورد-يعني در حالي كه ديگران،مانند كوپلند پيوسته بينندگان بيشتري را بسوي خود جلب ميكنند،ستارگان تازهاي هم دارند با همين جاذبههاي همگاني،پديدار ميشوند؛زيرا كه همه علامتها و نشانههاي جامعه ما،كه در درجه نخست،موجب مردم پسندي اين كشيشان جنگجوي تلويزيوني گرديده است،هنوز هم ديده ميشود.هادن،هيچ افول درازمدتي را در جاذبه و ربايندگي آنان نميبيند.»
در اين ضمن،به نظر ميرسد كه صداهاي هواخواه جنگ دارد بلندتر ميشود.مدرسههاي انجيلي بسياري-چه فرقهاي،چه بيرون فرقهاي- در سراسر امريكا،اصول مشيّت الهي گرايي و خداشناسي هار مجدّون را بر پايه پرستش اسراييل،تعليم ميدهند.ديل كراولي،پسر،كشيش پروتستان مقيم واشينگتن ديسي،كه پدرش،ديل كراولي،پدر(1)،يكي از پايهگذاران مجمع ملي سخن پراگنان مذهبي است،به من گفت: «مدرسههااي مانند"مؤسسه انجيلي مودي شيكاگو"(2)،"كالج انجيلي فيلادلفيا"،"مؤسسه انجيلي لوس آنجلس"،و در حدود 200 مؤسسه ديگر،دانشجويان را به سراشيبي تند وفيلدگرايي،مشيّت الهي گرايي و پرستش اسراييل ميرانند.هشتاد تا نود درصد استادان و دانشجويان، كتاب سكوفيلد را ميخوانند و به حالت جذبه و ربودگي عروج به پيشگاه الهي و نيز هار مجدّون هستهيي اعتقاد دارند.حالا در اين مدرسههاي آموزش انجيل،در حدود 000,100 دانشجو تحصيل ميكنند.اين دانشجويان،پس از فراغت از تحصيل،كشيش پروتستان ميشوند،به ميان مردم ميروند و اين ديدگاه را تبليغ ميكنند؛يا اينكه خودشان،مدرسههاي آموزش انجيل به راه مياندازند و در آنها مشغول تدريس ميشوند.»
آگاه شدن از كار اين مسيحيان جنگجوي زورمند،كه يك جنگ هستهيي محتوم و ناگزير را تبليغ ميكنند،بايد خود به منزله آماجي براي مردان و زنان صلح خواه درآيد:چون روشن ميسازد،وظيفهاي كه در برابر ما قرار دارد،وظيفه آساني نيست؛و اين كه ميليونها مسيحي«با حسن نيت»،خود بخشي از مسأله هستند.همه مردم صلح خواه،به جاي اينكه در اين باره ساكت بنشينند،لازم است با بلند كردن صداي خود،بر ضد اتحاد ميان دولت اسراييل و مسيحيان جنگجوي دست راستي ايالات متحد،به بهترين و مؤثرترين صورت،از يك هار مجدّون هستهيي جلوگيري كنند.
گريس هال سل
واشينگتن دي.سي.
مارس 1989
با جري فال ول در سرزمين مسيح
نبرد هار مجدّون
از سال 1980،اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه،برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن»فال ول را در تلويزيون بگيرم.براي آنكه مطالب بيشتري درباره خداشناسي هار مجدّون فال ول بدانم؛و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر ميكنند،در سال 1983،در گشت مسافرتي به سرپرستي او به سرزمين قدس، نام نويسي كردم.
من يكي از 630 نفر مسيحياي بودم،كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم.در آنجا ما را به گروههاي حدود 50 نفري تقسيم كردند.به هر يك از گروهها يك اتوبوس و يك راهنماي اسراييلي اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوسهامان به راه افتاديم. حالا در اين سفر وتاه،شما هم با من همراه شويد:
براي اين كه به درّه مجدّو برويم،از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر ميكنيم.به محلي ميرسيم كه در 20 مايلي جنوب-جنوب شرقي حيفا،قرار دارد و فاصله آن از درياي مديترانه،حدود 15 مايل است.پس از پياده شدن از اتوبوس،با كلايد،يك مدير اجرايي بازرگاني بازنشسته از مينياپوليس،كه سالهاي آخر دهه 60 سالگي خود را ميگذراند،همگام ميشوم.كلايد،فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهاني،در ارتش آمريكا با درجه سرواني،در افريقاي شمالي و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهي هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصياش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار،مفتخر شده است. قدي دارد در حدود شش پا و هيكلي مناسب،كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش ميداند.
همسر كلايد دو سال پيش در گذشته است و به همين جهت در اين سفر تنهاست.سر و وضعش تميز و مرتب است.با شلواري پشمي، پيراهني سفيد،كراوات مناسب و كت كشمير؛سري دارد پرمو كه تنها بخشي از آن خاكستري شده است. فاصله كوتاهي را تا يك تل يا پشته كوچك،پياده طي ميكنيم.اين تپهاي است مصنوعي،كه از لايههاي مختلف يا بر جا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعههاي باستاني كهن پوشيده شده است.
كلايد توضيح ميدهد:«زماني در اينجا يك شهر قديمي كنعاني قرار داشته است.»و اضافه ميكند كه ما در لبه جنوبي فضاي بزرگ گسترده و
هموار دشت اسدرالونقرار داريم،كه در كتاب مقدس«دره جزرال»هم گفته شده است.
در زمانهاي قديم مجدّو شهر بسيار مهمي بود.اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامي و كاروان رو قرار داشت. كلايد،اين كهنه سرباز تاريخ دان ميگويد:«جاده ماريس،يعني جاده باستاني ساحلي،كه مصر را از راه مجدّو،به دمشق و مشرق مربوط ميساخت،از اين دره ميگذشت.» ميگويم:«پس با اين توصيف،اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟» كلايد پاسخ ميدهد:«بله،برخي از تاريخ نويسان اعتقاد دارند،كه در اينجا بيش از هر جاي ديگر در جهان،جنگ روي داده است.فاتحان كهن هميشه ميگفتند،هر فرماندهي كه مجدّو را داشته باشد،در برابر همه
مهاجمان پايداري ميكند. «شما در صحيفه يوشع بن نون(باب 12،آيه 21)ميخوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان،در اينجا كنعانيان را شكست دادند.و در «كتاب داوران»،باب چهارم و پنجم ميخوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاي اسراييلي در زير فرماندهي دبوره و باراق،در نبردي بر سيسرا
سردار كنعانيان چيره شدند. «و بعد چنانكه ميدانيم،شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزي براي اسبها و ارّابههايش بدل كرد.
حتّا در طي سالهاي عمر من هم در اينجا نبردهاي مهمي داشتهايم.
نزديك به پايان نخستين جنگ جهاني،در سال 1918،ژنرال انگليسي آلن بي،درست در همين جا در مجدّو،به پيروزي قاطعي بر تركها دست
يافت.» همه عضوهاي گروه ما،به پياده روي خود تا يك نقطه مناسب ادامه ميدهيم و سپس در نقطهاي كه بر همه دره جزدال كه به سوي شمال غربي تا دور دست اشراف دارد،غرق تماشا ميشويم.
كلايد با صداي هيجان زدهاي ميگويد:«و سرانجام،حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا ميكنم!» ميپرسم:اما آخر شما از كجا ميدانيد كه نبرد نهايي در اينجا روي خواهد داد؟
-«شما همين اسم-يعني مجدّو-را بگيريد،كلمه عبري هار،يعني كوه را به آن اضافه كنيد.اين دو كلمه به شما هار مجدّو را ميدهد،كه ما هار مجدّون ترجمه ميكنيم.»
در حالي كه او صحبت ميكند،من ميكوشم استدلال او را،با جستجوي هار يا كوه دنبال كنم؛اما كوهي پيدا نميكنم.با وجود اين،چون دره روبروي خودمان را ميتوانم ببينم،پس نقطه مناسبي كه روي آن ايستادهايم،بآساني ميتواند هار(كوه)تلقي بشود.اما با همه اينها،آيا هار مجدّو-كه كلمه به كلمه به معني كوه مجدّو است-به يك محل دلالت ميكند يا يك رويداد؟ كلايد،كمي با بي حوصلگي پاسخ ميدهد:«نه،نه،اين ميدان نبردي است كه همه ملتها در آن درگير ميشوند.اين آخرين نبرد ميان نيروهاي نيكي و نيكوكاري به رهبري مسيح و نيروهاي شيطاني به رهبري دجّال خواهد بود.»
من،مانند ميليونها مردم ديگر،سخن كلايد را باور ميكنم.من هميشه چيزهااي درباره هار مجدّون شنيده بودم،اما با همه شنيدنهاي اين واژه،
اشتقاق آن را نميدانستم.پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هار مجدّون مطالب زيادي خواندهايد؟ -«ميدانيد،واژه هار مجدّون،تنها يكبار در انجيل آمده است؛يعني درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم،آيه 16 آمده است؛و سپس اين آيه مختصر را نقل ميكند:
«و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني هار مجدّون ميخوانند، فراهم آوردند.»
از آنجا كه اين واژه در زندگي ما نقش چنين با اهميتي دارد،اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم.من آنچه را كه كلايد گفت تكرار ميكنم:
در كتاب عهد عتيق،هيچ ذكري از اين واژه نشده است.در كتاب عهد05ba
جديد هم تنها يك مورد،يعني در باب مكاشفه كه گاهي مكاشفات،يا مكاشفه يوحناي قدّيس هم گفته ميشود،آمده است.اما من هنوز سر درگم
هستم،در حالي كه در مكاشفه،از«محلي»به نام هار مجدّون صحبت ميكند،كلايد اصرار دارد كه هار مجدّون معني يك نبرد را ميرساند. كلايد ميگويد:«يوحنّاي پيشگو كتاب مكاشفه را نوشته است؛و چنانكه ميدانيم ما از همين اثر يوحنّا است كه بيشترين اطلاعات خودمان را از اين آخرين روزهااي كه داريم ميگذرانيم،بدست ميآوريم.او تصوير كاملي از آخرين نبردي كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد،بدست داده است.به ياد داريد كه او در پيشگويي خود از اين نبرد بزرگ،مينويسد: «و بلدان امتها خراب شد...و هر چه جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.»و بعد ميافزايد: «خداوند همه چيز را درباره آينده ميداند.هيچ چيز را از او گريزي نيست.خداوند از همان آغاز ميداند،چه كسي به هاويه خواهد رفت و
چه كسي دقيقا نخواهد رفت.هنگامي كه خداوند قانون را نازل كرد،دقيقا ميدانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود.»
من به خودم جرئت داده ميپرسم:«خداوند از پيش ميداند؟و از پيش مقرر كرده است؟» -«شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن،تعيين كننده همه چيز نيست.اما آنچه كه خداوند ميداند،فراتر از هر حدس و گماني است.آنچه خداوند ميداند،با يقين كامل صددرصد ميداند؛و او همه چيز را ميداند.
«در كتاب مكاشفه،خداوند با بكار گرفتن يوحنّا،توصيف كاملي از آنچه كه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود،به ما ميدهد.»
و ادامه ميدهد:«يك ارتش 200 ميليوني شرقي در طي يك سال به سمت غرب به حركت در ميآيد.اين ارتش به حركت در ميآيد و در تغيير مكان خود پرجمعيتترين ناحيههاي جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات،ويران خواهد ساخت.» «باب 16 مكاشفه به ما ميگويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد، و اين به پادشاهان مشرق زمين،مشرقيان،اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را در نوردند.»
-تكرار كردم:پادشاه مشرق زمين؟و ذهن من به سوي سرزمينهاي جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند،به پرواز در ميآيد.هيچ پادشاهي كه امروز در آن ناحيه حكمروايي داشته باشد به ذهنم خطور نميكند.در زمان ما،شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود.امروز ديگر هيچ شاهي در آنجا نيست،اما در زمان يوحنّا چنين شاهاني وجود داشتند-پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنّا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است،و نه زمان ما؟ كلايد گفت:«نه،نه،شما ميتوانيد پادشاهان را به معني رهبران يا سران دولتها بگيريد.»
كلايد كه در همه جا طرفدار جدّي تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدساست،در اين مورد،خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد. حرف او را قطع نميكنم و او به نقل قول خود ادامه ميدهد:«اين پادشاهان-يا رهبران-تمامي ربع مسكون،بزرگترين ارتش تاريخ جهان .«و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهاني كه از مشرق آفتاب ميآيند،مهيا شود.»
را درست به اينجا،به مجدّو ميآورند.»با چشمان فراخ شده سخن ميگويد و چهرهاش وقتي از فرشتهاي حرف ميزند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهاني كه از مشرق آفتاب ميآيند از بستر آن باز بشود،برق و درخشندگي ناشي از پيش بيني به خود ميگيرد. اما وقتي سازمان دادن يك ارتش خوب،ارتشي بسيار كوچكتر از همه ارتشهاي مشرق زمين،تا اين اندازه دشوار باشد،چگونه يك هبر،يا گروهي از رهبران ميتوانند موفق به بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون نفري بشوند؟ كلايد ميگويد:«خوب،روشن است،اين رهبران هدفهاي ژئوپليتيك دارند،و ارواح شيطاني آنان را به پيش ميرانند».
پرسيدم،ارواح شيطاني؟
-« در اين مورد،اينها همان ارواح شيطاني فرشتگان به خاك افتادهاي هستند،كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند،پشتيباني كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطاني بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتشهاي جهان نادانسته،به پيادگان آنها تبديل ميشوند »
به نظرم همه چيز دارد بخوبي جفت و جور ميشود.براي اينكه مطمئن شوم كه همه چيز را بدرستي فهميدهام،گفتم:آيا اين دجّال است كه اين ارواح شيطاني را در ذهن رهبران جهان جاي ميدهد؟و كلايد تصديق كرد. كلايد علاوه بر ارواح شيطاني،از«وحش»مكاشفه يوحنّا هم صحبت كرد و توضيح داد كه:«وحش،يعني اينكه اتحاد نيرومندي از ملتهاي اروپايي و گروهي از ملتها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست،به وجود خواهد آمد.حالا ما ميدانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگي ميكنيم.زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملتهاي اروپايي را ديدهايم-و اين همان چيزي است كه ما جامعه اقتصادي اروپا يا بازار مشترك ميناميم.با مطالعه اين پيش گويي،ما ميتوانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده ست.» «همه آنچه كه رويدادنش را در جهان امروز ميخوانيم،بروشني نشانگر اين است كه اين پيشگويي بزودي روي خواهد داد. و در اين نبرد آخرالزمان-كه با مطالعه ذكرياي نبي و همين مكاشفه از آن آگاه ميشويم-نيروهاي ملتهاي سرتاسر زمين در زير فرمان دجّال، بر ضد خداوند ما عيسي مسيح و قدّيسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنانكه ميدانيم،مسيح،در اين خونينترين نبرد تاريخ،آن ميليونها را از ميان خواهد برد و دجّال را به قتل خواهد رسانيد.» كلايد براي اينكه نكتهاش را اثبات كند،آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان(كتاب عهد جديد)را از برخواند:
« آنگاه آن بي دين-كه كلايد اضافه ميكند،منظور از بي دين همان دجّال است-ظاهر خواهد شد،كه عيسي خداوند،او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلّي ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.»
من براي كلايد تفسير كردم كه،احتمال ندارد مسيحيان،جز در مورد بهشت و جهنم،اين اندازه انديشه و كلام را به هار مجدّون اختصاص داده باشند.
هنگامي كه كلايد و من،ايستاده،گرم گفتگو هستيم،ديگر كسان گروه ما،با نشستن بر روي سنگها يا علفها،غرق انديشه درباره اين درّه داراي مزرعههاي گندم و جو و باغهاي ميوه شدهاند.در حالي كه اين درّه تا اين اندازه ساكت و آرام و تا اين اندازه صلح آميز به نظر ميرسد،رفتار و گفتار
كلايد نشانگر آنست كه زير و رو شدن همه جهان در يك انفجار بزرگ، ناگزير به نظر ميرسد.او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزي بزرگ،سخت مطمئن به نظر ميرسد. با اينهمه،اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روي دهد- درّهاي كه چنان كوچك است،كه در يك مزرعه نبراسكا جاي ميگيرد؛و اگر در يك ايلخي پرورش گاو تكزاس قرار داشته باشد،در آن گم ميشود.در حالي كه به سوي اين درّه كوچك آرام پوشيده از مزرعههاي با سنگچين از هم جدا شده اشاره ميكردم،به كلايد گفتم كه اينجا،براي يك چنين جنگ عظيمي،بيش از اندازه كوچك به نظر
ميرسد. خيلي جدي گفت:«نه،تانكهاي خيلي زيادي را ميتوان در اينجا جاي داد.» تكرار كردم،تانكها،و همه ارتشهاي روي زمين؟
« بله همه اينها را.اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگترين نبردي خواهد بود كه تاكنون روي داده است.چندين ميليون نفر،همين جا خواهند مرد »
پرسيدم:«و يك جنگ هستهيي همين جا،در مجدّو،شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟»
پاسخ داد:«بله،شما اين را در باب سي و هشتم و سي و نهم صحيفه حزقيال نبي ميخوانيد.در اين دو باب يك جنگ هستهيي توصيف شده است.سپس ميگويد:« بارانهاي سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكانهاي سختي در زمين پديد خواهند آورد؛كوهها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو"در برابر هر گونه وحشت." امكان ندارد كه حزقيال نبي،به چيز ديگري جز مبادله سلاحهاي تاكتيكي هستهيي،اشاره كرده باشد »
اطمينان و يقين كلايد،احساس واقع بيني مرا متزلزل ميسازد.با اينحال ميدانم،او چيزي را ميگويد،كه ميليونها امريكايي،دقيقا به آن باور دارند.
-پرسيدم:«آيا تصور كلايد از مسيح،شبيه يك ژنرال پنج ستارهاي است كه ارتشها را رهبري ميكند؟و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير ميكند كه مسيح به عنوان سرفرمانده آن،نيروهااي را كه بر ضد او متحد شدهاند،با به كار بردن سلاحهاي هستهيي،نابود خواهد كرد؟»
-پاسخ داد:« بله،در واقع ميتوانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند.او،سلاح نويني را براي نخستين بار،به كار خواهد برد.و اين سلاح،همان اثرهااي را خواهد داشت،كه بر اثر يك بمب نوتروني ايجاد ميشود.شما ميتوانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياي نبي بخوانيد،كه ميگويد:
-«گوشت ايشان در حالتي كه بر پايهاي خود ايستادهاند،كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد،و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.»
روز جهانی قدس روز تبلور آرمان مجاهدان جهان در نابودی استثمار ، استحمار و استعمار است ، روز نه گفتن به ستمگرانی که ما را حیوان فرض کرده اند ، روز قدس روزی است که مجاهدان اسلام در فراسوی افق آرزوهای خویش مردی می بینند از تبار محمد .....
روایت
به آنان که در انتظارند
و کسی گفت چنین گفت : سفر سنگین است
باد با قافله دیری است که سر سنگین است
گفت : با زخم جگر کاه قدم باید سود
بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود
گفت : ره خون جگر می دهد امشب همه را
آب در کاسه سر می دهد امشب همه را
سایه ها گزمه مرگند زبان بربندید
بار – دزدان به کمینند – سبکتر بندید
مقصد آهسته بپرسید ، کسان می شنوند
پَر مگویید که صاحب قفسان می شنوند
گردباد است که پیچیده به خود می خیزد
از پس گردنه کوه احد می خیزد
نه تگرگ است که آتش ز فلک می جوشد
و از این خشک لب رود نمک می جوشد
زنده ها از تف لبسوز عطش دود شده
مرده ها از نفس باد نمک سود شده
دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است
و کسی گفت : چنین گفت سفر سنگین است
خسته ای گفت که زاریم ، زما درگذرید
هفت سر عائله داریم زما در گذرید
گفت : گفتند و شنیدیم ، گذر پر عسس است
تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است
چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن
سر بی دردسر خویش به درد آوردن
پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است
فتنه مادر پولاد زره در پیش است
پای از این جاده بدزدید ، سلامت این است
نشنیدید که گفتند سفر سنگین است
و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید
نه دلیری ، که از این بادیه شیری غرید
گفت : فریاد رسی گر نبود ما هستیم
نه بترسید ، کسی گر نبود ما هستیم
گفت : ماییم ز سر تا به شکم محو هدف
خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف
نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما
بعد از آن ، پاس دهی های شما ، خفتن ما!!!!!
و کسی گفت بخسبید فرج نزدیک است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است
گفت ایام برات است مبادا بروید
وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید
گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید
مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید
گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید
ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید
بنشینید که آبی ز فراتی برسد
شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد
سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!!
روضه باید خواند تا آب برد دشمن را
الغرض در همه قافله یک مرد نبود
یا اگر بود که شایسته ناورد نبود
همه یخهای جهان را ، همه را سنجیدیم
مثل دلهای فرو مرده ما سرد نبود
رنج اگر هست ، نه از جاده ، که از ماندن ماست
ورنه سرباخته را زحمت سردرد نبود
یادگار – آن علم سوخته - را گم کردیم
آخرین آتش افروخته را گم کردیم
در ِ هفتاد رقم بتکده وا شد از نو
چارده کنگره طاق بنا شد از نو
آنچه آن پیر فروهشت جوانان خوردند
گله را گرگ ندزدید ، شبانان خوردند
بس که خمیازه گران گشت وضو باطل شد
جاده هم از نفس خسته ما منزل شد
باز ماییم و قدمسای به سر گشتنها
مثل پژواک ، خجالت کش برگشتنها
از خم محوترین کوچه پدیدار شده
و « به خال لبت ای دوست » گرفتار شده
یا محمد نفسی سوخته در دل داریم
آتشی سرخ و برافروخته در دل داریم
یا محمد ! شررآلوده عصیان ماییم
تشنه تر ، خشکتر از ریگ بیابان ماییم
یا محمد ! همه جز پوچی تکرار نبود
چارده قرن علم بود علمدار نبود
یا محمد شب طوریم برای از پس ابر
چشمراهان ظهوریم برای از پس ابر
و کسی گفت چنین گفت : کسی می آید
« مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید »
ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست
مرد اگر هست بدانید که ناوردی هست
ما نه مرداب که جوییم بیا برگردیم
و نمک خورده اوییم بیا برگردیم
خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد
عاقب صلح حسن جنگ حسینی دارد
دشنه بردار که بر فرق کسان باید کوفت
و قفس بر سر صاحب قفسان باید کوفت
هرزه هر بته که رویید به داسش بندیم
گرد خود هر که بچرخد به خراسش بندیم
سفر دشت غریبی است ، نفس تازه کنیم
آخرین جنگ صلیبی است نفس تازه کنیم
زخم وامانده خصم و نمکدان شما
« ای جوانان عجم ! جان من و جان شما »
کوه از هیبت ما ریگ روان خواهد شد
و کسی گفت ، چنین گفت : چنان خواهد شد
شمع این مرقد اگر هست همین ما را بس
مذهب احمد اگر هست همین ما ره بس
اللهم عجل لولیک الفرج
آمین