| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
مطالب جدید
در تدارک جنگ بزرگ دوستان عزیز ، کتاب تدارک جنگ بزرگ اثر معروف گریس هال از یاران نزدیک گری فالول از رهبران صهیونیست - مسیحی آمریکا است که به رویای نو محافظه کاران آمریکا می پردازد . در این وبلاگ سعی کرده ام به تدریج مطالب این کتاب را در اختیار شما قرار دهم .... ------------------------------------------------------------------------------------------------ با ما همراه شوید با معرفی دو نفر دیگر از سران صهیونیست یهودی اسرائیل : حییم بارلو و ایهود باراک ------------------------------------------------------------------------------------------------ روز جهانی قدس و انتظاری بزرگ ... گفت ایام برات است مبادا بروید وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید بنشینید که آبی ز فراتی برسد شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!! روضه باید خواند تا آب برد دشمن را ...
|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 13:39 |
تدارک جنگ بزرگ - اثر گرس هال سل
یک تذکر : دوستان عزیز ، کتاب تدارک جنگ بزرگ اثر معروف گریس هال از یاران نزدیک گری فالول از رهبران صهیونیست - مسیحی آمریکا است که به رویای نو محافظه کاران آمریکا می پردازد . در این وبلاگ سعی کرده ام به تدریج مطالب این کتاب را در اختیار شما قرار دهم . جواد نوائیان رودسری آغاز سخن
هيچكس جلو نيامد.برادر ترنر از ما خواست كه بنشينيم و از بانو تريپلت خواست در حالي كه همگي ما سرمان به سجده خم شده بود،به نواختن ادامه دهد.سپس خواست كساني كه ميدانند نجات پيدا كردهاند،دستشان را بلند كنند.بعد از كساني كه دستشان را بلند نكرده بودند،خواست جلو بيايند و نجات پيدا كنند. خداوند،خود ميداند كه چنين چيزي واقع خواهد شد؛خداوند،اين را از ازل ميدانسته است.خداوند اين طرح خود را از هزاران ميليارد مردمي كه پيش از اينها ميزيستهاند،پنهان كرده بود.اما اكنون اين طرح خود را،بر ليندسي و ديگران،از قبيل جري فالول،جيمي سواگارت،پت رابرتسون، كه خداشناسي هارمجدّون را تبليغ ميكنند،آشكار ساخته است. مشيّت الهي گراياني مانند كوپلند،به رغم اين گونه نمونههاي اخلاص و04ba سرسپردگي،اسراييل را لزوما به خاطر خودش،دوست ندارند و حتّا علاقهاي هم به آن ندارند.اينان عشق و علاقه خود را بيشتر از اين جهت نثار اسراييل ميكنند،كه محل جنگ آخر الزمان هار مجدّون و ظهور دوباره مسيح در آن قرار دارد.و اگر عشق و علاقهاي نسبت به يهوديان ابراز ميكنند،به خاطر آن نيست كه آنها يهوديند،بلكه آنان را بيشتر به صورت هنرپيشگان بازيگر صحنههااي ميبينند كه مرحلههاي زمان،و يا هفت مشيّت الهي را،كه هواخواهان مشيّت الهي،براي انتظار مسيح،بدان نياز دارند،مجسم ميسازند. # ريچارد دوهان،با برنامه روز اكتشاف(1)خود،با 075/4 ميليون خانوار(8/4 درصد همه بينندگان)دسترسي دارد.او پسر ام.آر.دوهان اهل گران راپيدز ميشيگان است،كه در طول زندگي خود،مشيّت الهيگرايي را،شايد بيش از هر كشيش امريكايي ديگري،به پيش برده است.من از ميان هزاران سخنران مذهبي كه خداشناسي هار مجدّون را از راديو،تلويزيون و منبر كليساها،تبليغ ميكنند،تنها به همين هفت نفر با جري فال ول در سرزمين مسيح نبرد هار مجدّون از سال 1980،اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه،برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن»فال ول را در تلويزيون بگيرم.براي آنكه مطالب بيشتري درباره خداشناسي هار مجدّون فال ول بدانم؛و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر ميكنند،در سال 1983،در گشت مسافرتي به سرپرستي او به سرزمين قدس، نام نويسي كردم. من يكي از 630 نفر مسيحياي بودم،كه از نيويورك به تل آويو پرواز كرديم.در آنجا ما را به گروههاي حدود 50 نفري تقسيم كردند.به هر يك از گروهها يك اتوبوس و يك راهنماي اسراييلي اختصاص داده شده بود. ما پس از يك استراحت شبانه با اتوبوسهامان به راه افتاديم. حالا در اين سفر وتاه،شما هم با من همراه شويد: براي اين كه به درّه مجدّو برويم،از تل آويو حدود 55 مايل به طرف شمال سفر ميكنيم.به محلي ميرسيم كه در 20 مايلي جنوب-جنوب شرقي حيفا،قرار دارد و فاصله آن از درياي مديترانه،حدود 15 مايل است.پس از پياده شدن از اتوبوس،با كلايد،يك مدير اجرايي بازرگاني بازنشسته از مينياپوليس،كه سالهاي آخر دهه 60 سالگي خود را ميگذراند،همگام ميشوم.كلايد،فارغ التحصيل كالج است و در جنگ دوم جهاني،در ارتش آمريكا با درجه سرواني،در افريقاي شمالي و اروپا، خدمت كرده و به خاطر فرماندهي هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصياش در زير آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار،مفتخر شده است. قدي دارد در حدود شش پا و هيكلي مناسب،كه آن را نتيجه خدمتش در ارتش ميداند. همسر كلايد دو سال پيش در گذشته است و به همين جهت در اين سفر تنهاست.سر و وضعش تميز و مرتب است.با شلواري پشمي، پيراهني سفيد،كراوات مناسب و كت كشمير؛سري دارد پرمو كه تنها بخشي از آن خاكستري شده است. فاصله كوتاهي را تا يك تل يا پشته كوچك،پياده طي ميكنيم.اين تپهاي است مصنوعي،كه از لايههاي مختلف يا بر جا مانده از گياهان و جانوران و يا جامعههاي باستاني كهن پوشيده شده است. كلايد توضيح ميدهد:«زماني در اينجا يك شهر قديمي كنعاني قرار داشته است.»و اضافه ميكند كه ما در لبه جنوبي فضاي بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالونقرار داريم،كه در كتاب مقدس«دره جزرال»هم گفته شده است. در زمانهاي قديم مجدّو شهر بسيار مهمي بود.اين شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژيك نظامي و كاروان رو قرار داشت. كلايد،اين كهنه سرباز تاريخ دان ميگويد:«جاده ماريس،يعني جاده باستاني ساحلي،كه مصر را از راه مجدّو،به دمشق و مشرق مربوط ميساخت،از اين دره ميگذشت.» ميگويم:«پس با اين توصيف،اين محل هميشه ميدان جنگ بوده است؟» كلايد پاسخ ميدهد:«بله،برخي از تاريخ نويسان اعتقاد دارند،كه در اينجا بيش از هر جاي ديگر در جهان،جنگ روي داده است.فاتحان كهن هميشه ميگفتند،هر فرماندهي كه مجدّو را داشته باشد،در برابر همه مهاجمان پايداري ميكند. «شما در صحيفه يوشع بن نون(باب 12،آيه 21)ميخوانيد كه چگونه يوشع و اسراييليان،در اينجا كنعانيان را شكست دادند.و در «كتاب داوران»،باب چهارم و پنجم ميخوانيد كه دو قرن پس از آن نيروهاي اسراييلي در زير فرماندهي دبوره و باراق،در نبردي بر سيسرا سردار كنعانيان چيره شدند. «و بعد چنانكه ميدانيم،شاه سليمان اين شهر را مستحكم ساخت و به مركزي براي اسبها و ارّابههايش بدل كرد. حتّا در طي سالهاي عمر من هم در اينجا نبردهاي مهمي داشتهايم. نزديك به پايان نخستين جنگ جهاني،در سال 1918،ژنرال انگليسي آلن بي،درست در همين جا در مجدّو،به پيروزي قاطعي بر تركها دست يافت.» همه عضوهاي گروه ما،به پياده روي خود تا يك نقطه مناسب ادامه ميدهيم و سپس در نقطهاي كه بر همه دره جزدال كه به سوي شمال غربي تا دور دست اشراف دارد،غرق تماشا ميشويم. كلايد با صداي هيجان زدهاي ميگويد:«و سرانجام،حالا دارم ميدان آخرين نبرد بزرگ را تماشا ميكنم!» ميپرسم:اما آخر شما از كجا ميدانيد كه نبرد نهايي در اينجا روي خواهد داد؟ -«شما همين اسم-يعني مجدّو-را بگيريد،كلمه عبري هار،يعني كوه را به آن اضافه كنيد.اين دو كلمه به شما هار مجدّو را ميدهد،كه ما هار مجدّون ترجمه ميكنيم.» در حالي كه او صحبت ميكند،من ميكوشم استدلال او را،با جستجوي هار يا كوه دنبال كنم؛اما كوهي پيدا نميكنم.با وجود اين،چون دره روبروي خودمان را ميتوانم ببينم،پس نقطه مناسبي كه روي آن ايستادهايم،بآساني ميتواند هار(كوه)تلقي بشود.اما با همه اينها،آيا هار مجدّو-كه كلمه به كلمه به معني كوه مجدّو است-به يك محل دلالت ميكند يا يك رويداد؟ كلايد،كمي با بي حوصلگي پاسخ ميدهد:«نه،نه،اين ميدان نبردي است كه همه ملتها در آن درگير ميشوند.اين آخرين نبرد ميان نيروهاي نيكي و نيكوكاري به رهبري مسيح و نيروهاي شيطاني به رهبري دجّال خواهد بود.» من،مانند ميليونها مردم ديگر،سخن كلايد را باور ميكنم.من هميشه چيزهااي درباره هار مجدّون شنيده بودم،اما با همه شنيدنهاي اين واژه، اشتقاق آن را نميدانستم.پرسيدم كه آيا درباره اين واژه هار مجدّون مطالب زيادي خواندهايد؟ -«ميدانيد،واژه هار مجدّون،تنها يكبار در انجيل آمده است؛يعني درست همان كه در كتاب مكاشفه يوحنا باب شانزدهم،آيه 16 آمده است؛و سپس اين آيه مختصر را نقل ميكند: «و ايشان را به موضعي كه آن را در عبراني هار مجدّون ميخوانند، فراهم آوردند.» از آنجا كه اين واژه در زندگي ما نقش چنين با اهميتي دارد،اميدوارم بتوانم اشتقاق آن را پيدا كنم.من آنچه را كه كلايد گفت تكرار ميكنم: در كتاب عهد عتيق،هيچ ذكري از اين واژه نشده است.در كتاب عهد05ba جديد هم تنها يك مورد،يعني در باب مكاشفه كه گاهي مكاشفات،يا مكاشفه يوحناي قدّيس هم گفته ميشود،آمده است.اما من هنوز سر درگم هستم،در حالي كه در مكاشفه،از«محلي»به نام هار مجدّون صحبت ميكند،كلايد اصرار دارد كه هار مجدّون معني يك نبرد را ميرساند. كلايد ميگويد:«يوحنّاي پيشگو كتاب مكاشفه را نوشته است؛و چنانكه ميدانيم ما از همين اثر يوحنّا است كه بيشترين اطلاعات خودمان را از اين آخرين روزهااي كه داريم ميگذرانيم،بدست ميآوريم.او تصوير كاملي از آخرين نبردي كه بايد درست در همين محل صورت بگيرد،بدست داده است.به ياد داريد كه او در پيشگويي خود از اين نبرد بزرگ،مينويسد: «و بلدان امتها خراب شد...و هر چه جزيره گريخت و كوهها ناياب گشت.»و بعد ميافزايد: «خداوند همه چيز را درباره آينده ميداند.هيچ چيز را از او گريزي نيست.خداوند از همان آغاز ميداند،چه كسي به هاويه خواهد رفت و چه كسي دقيقا نخواهد رفت.هنگامي كه خداوند قانون را نازل كرد،دقيقا ميدانست كدام انسان قادر به رعايت آن نخواهد بود.» من به خودم جرئت داده ميپرسم:«خداوند از پيش ميداند؟و از پيش مقرر كرده است؟» -«شما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين از پيش دانستن،تعيين كننده همه چيز نيست.اما آنچه كه خداوند ميداند،فراتر از هر حدس و گماني است.آنچه خداوند ميداند،با يقين كامل صددرصد ميداند؛و او همه چيز را ميداند. «در كتاب مكاشفه،خداوند با بكار گرفتن يوحنّا،توصيف كاملي از آنچه كه اين جنگ آخرالزمان خواهد بود،به ما ميدهد.» و ادامه ميدهد:«يك ارتش 200 ميليوني شرقي در طي يك سال به سمت غرب به حركت در ميآيد.اين ارتش به حركت در ميآيد و در تغيير مكان خود پرجمعيتترين ناحيههاي جهان را پيش از رسيدن به رودخانه فرات،ويران خواهد ساخت.» «باب 16 مكاشفه به ما ميگويد كه رودخانه فرات خشك خواهد شد، و اين به پادشاهان مشرق زمين،مشرقيان،اجازه خواهد داد كه سرزمين اسراييل را در نوردند.» -تكرار كردم:پادشاه مشرق زمين؟و ذهن من به سوي سرزمينهاي جهان كه در مشرق رود فرات قرار دارند،به پرواز در ميآيد.هيچ پادشاهي كه امروز در آن ناحيه حكمروايي داشته باشد به ذهنم خطور نميكند.در زمان ما،شاه ايران آخرين پادشاه مشرق رود فرات بود.امروز ديگر هيچ شاهي در آنجا نيست،اما در زمان يوحنّا چنين شاهاني وجود داشتند-پس گفتم آيا اين نمايانگر آن نيست كه يوحنّا اين سخنان را درباره زمان خودش گفته است،و نه زمان ما؟ كلايد گفت:«نه،نه،شما ميتوانيد پادشاهان را به معني رهبران يا سران دولتها بگيريد.» كلايد كه در همه جا طرفدار جدّي تعبير كلمه به كلمه كتاب مقدساست،در اين مورد،خود كلمه كتاب مقدس را قبول ندارد. حرف او را قطع نميكنم و او به نقل قول خود ادامه ميدهد:«اين پادشاهان-يا رهبران-تمامي ربع مسكون،بزرگترين ارتش تاريخ جهان .«و ششمين پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه پادشاهاني كه از مشرق آفتاب ميآيند،مهيا شود.» را درست به اينجا،به مجدّو ميآورند.»با چشمان فراخ شده سخن ميگويد و چهرهاش وقتي از فرشتهاي حرف ميزند كه پياله خود را بر نهر عظيم فرات ريخت و آبش خشكيد تا راه ارتش بزرگ پادشاهاني كه از مشرق آفتاب ميآيند از بستر آن باز بشود،برق و درخشندگي ناشي از پيش بيني به خود ميگيرد. اما وقتي سازمان دادن يك ارتش خوب،ارتشي بسيار كوچكتر از همه ارتشهاي مشرق زمين،تا اين اندازه دشوار باشد،چگونه يك هبر،يا گروهي از رهبران ميتوانند موفق به بسيج كردن يك ارتش 200 ميليون نفري بشوند؟ كلايد ميگويد:«خوب،روشن است،اين رهبران هدفهاي ژئوپليتيك دارند،و ارواح شيطاني آنان را به پيش ميرانند». پرسيدم،ارواح شيطاني؟ -« در اين مورد،اينها همان ارواح شيطاني فرشتگان به خاك افتادهاي هستند،كه از شيطان در عصيانش در برابر خداوند،پشتيباني كردند. پس از اينكه اين ارواح شيطاني بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، اين رهبران و ارتشهاي جهان نادانسته،به پيادگان آنها تبديل ميشوند » به نظرم همه چيز دارد بخوبي جفت و جور ميشود.براي اينكه مطمئن شوم كه همه چيز را بدرستي فهميدهام،گفتم:آيا اين دجّال است كه اين ارواح شيطاني را در ذهن رهبران جهان جاي ميدهد؟و كلايد تصديق كرد. كلايد علاوه بر ارواح شيطاني،از«وحش»مكاشفه يوحنّا هم صحبت كرد و توضيح داد كه:«وحش،يعني اينكه اتحاد نيرومندي از ملتهاي اروپايي و گروهي از ملتها كه در آخرين روزها به پا خواهند خاست،به وجود خواهد آمد.حالا ما ميدانيم كه داريم در عهد آخرالزمان زندگي ميكنيم.زيرا پيدايش اتحاد نيرومند ملتهاي اروپايي را ديدهايم-و اين همان چيزي است كه ما جامعه اقتصادي اروپا يا بازار مشترك ميناميم.با مطالعه اين پيش گويي،ما ميتوانيم به چشم ببينيم كه خداوند همه اين رويدادها را از پيش خبر داده ست.» «همه آنچه كه رويدادنش را در جهان امروز ميخوانيم،بروشني نشانگر اين است كه اين پيشگويي بزودي روي خواهد داد. و در اين نبرد آخرالزمان-كه با مطالعه ذكرياي نبي و همين مكاشفه از آن آگاه ميشويم-نيروهاي ملتهاي سرتاسر زمين در زير فرمان دجّال، بر ضد خداوند ما عيسي مسيح و قدّيسان پرافتخارش خواهند جنگيد و چنانكه ميدانيم،مسيح،در اين خونينترين نبرد تاريخ،آن ميليونها را از ميان خواهد برد و دجّال را به قتل خواهد رسانيد.» كلايد براي اينكه نكتهاش را اثبات كند،آيه هشتم از باب دوم تسالونيكيان(كتاب عهد جديد)را از برخواند: « آنگاه آن بي دين-كه كلايد اضافه ميكند،منظور از بي دين همان دجّال است-ظاهر خواهد شد،كه عيسي خداوند،او را به نفس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلّي ظهور خويش او را نابود خواهد ساخت.» من براي كلايد تفسير كردم كه،احتمال ندارد مسيحيان،جز در مورد بهشت و جهنم،اين اندازه انديشه و كلام را به هار مجدّون اختصاص داده باشند. هنگامي كه كلايد و من،ايستاده،گرم گفتگو هستيم،ديگر كسان گروه ما،با نشستن بر روي سنگها يا علفها،غرق انديشه درباره اين درّه داراي مزرعههاي گندم و جو و باغهاي ميوه شدهاند.در حالي كه اين درّه تا اين اندازه ساكت و آرام و تا اين اندازه صلح آميز به نظر ميرسد،رفتار و گفتار كلايد نشانگر آنست كه زير و رو شدن همه جهان در يك انفجار بزرگ، ناگزير به نظر ميرسد.او از جزئيات توصيف خودش درباره اين آتش سوزي بزرگ،سخت مطمئن به نظر ميرسد. با اينهمه،اين جنگ قرار است كه در همين ميدان برابر ما روي دهد- درّهاي كه چنان كوچك است،كه در يك مزرعه نبراسكا جاي ميگيرد؛و اگر در يك ايلخي پرورش گاو تكزاس قرار داشته باشد،در آن گم ميشود.در حالي كه به سوي اين درّه كوچك آرام پوشيده از مزرعههاي با سنگچين از هم جدا شده اشاره ميكردم،به كلايد گفتم كه اينجا،براي يك چنين جنگ عظيمي،بيش از اندازه كوچك به نظر ميرسد. خيلي جدي گفت:«نه،تانكهاي خيلي زيادي را ميتوان در اينجا جاي داد.» تكرار كردم،تانكها،و همه ارتشهاي روي زمين؟ « بله همه اينها را.اما بايد به خاطر داشته باشيد كه اين بزرگترين نبردي خواهد بود كه تاكنون روي داده است.چندين ميليون نفر،همين جا خواهند مرد » پرسيدم:«و يك جنگ هستهيي همين جا،در مجدّو،شروع خواهد شد و همه دنيا را ويران خواهد كرد؟» پاسخ داد:«بله،شما اين را در باب سي و هشتم و سي و نهم صحيفه حزقيال نبي ميخوانيد.در اين دو باب يك جنگ هستهيي توصيف شده است.سپس ميگويد:« بارانهاي سيل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تكانهاي سختي در زمين پديد خواهند آورد؛كوهها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد گرديد، رويارو"در برابر هر گونه وحشت." امكان ندارد كه حزقيال نبي،به چيز ديگري جز مبادله سلاحهاي تاكتيكي هستهيي،اشاره كرده باشد » اطمينان و يقين كلايد،احساس واقع بيني مرا متزلزل ميسازد.با اينحال ميدانم،او چيزي را ميگويد،كه ميليونها امريكايي،دقيقا به آن باور دارند. -پرسيدم:«آيا تصور كلايد از مسيح،شبيه يك ژنرال پنج ستارهاي است كه ارتشها را رهبري ميكند؟و آيا كلام كتاب مقدس را چنان تعبير ميكند كه مسيح به عنوان سرفرمانده آن،نيروهااي را كه بر ضد او متحد شدهاند،با به كار بردن سلاحهاي هستهيي،نابود خواهد كرد؟» -پاسخ داد:« بله،در واقع ميتوانيم انتظار داشته باشيم كه مسيح، ضربه نخست را وارد كند.او،سلاح نويني را براي نخستين بار،به كار خواهد برد.و اين سلاح،همان اثرهااي را خواهد داشت،كه بر اثر يك بمب نوتروني ايجاد ميشود.شما ميتوانيد اين مطلب را در آيه دوازدهم باب چهاردهم كتاب زكرياي نبي بخوانيد،كه ميگويد: -«گوشت ايشان در حالتي كه بر پايهاي خود ايستادهاند،كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد،و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد گشت.» |+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 13:26 |
ژنرال حییم بارلو ( مبدع طرح خط بارلو در صحرای سینا )
نظامي[سپهبد]و سياستمدار برجسته اسرائيلي.متولد 1924 در اتريش،و در سال 1936 به فلسطين مهاجرت كرد.در سال 1942 از دانشكده كشاورزي«حكفي اسرائيل»فارغالتحصيل شد و در همان سال(1942)به گروه[تروريستي]پالماخ پيوست و فرماندهي گردان هشتم تيپ«نقب»را در سال 1947 به عهده گرفت.افسر عملياتي تيپ در ژوئن 1948،سپس فرمانده گردان نهم اكتبر 1948،رئيس ستاد منطقه شمالي در سال 1952،و فرمانده تيپ«غفعاني»در سال 1954.در سال 1956 دوره ويژه افسران ارشد را درانگليس گذراند و پيرو آن در همان سال به عنوان رئيس بخش آموزش ستاد كل منصوب شد و سپس |+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:50 |
باراك،ايهود: متولّد سال 1942 در شهرك يهودينشين«مشمارهشارون». در سال 1959 به ارتش اسرائيل پيوست و بعدا وارد نيروي زرهي شد.در ژانويه سال 1982 به عنوان معاون ستاد مشترك تعيين گرديد.در آوريل سال 1983 رئيس اداره اطلاعات نظامي ارتش شد.در ژانويه 1986 فرمانده منطقه مركزي،و در ماه مه سال 1987 به معاونت ستاد و سپس رياست ستاد كل نيروها منصوب شد.در آوريل 1991 بجاي ژنرال«دان شومرون»به رياست ستاد ارتش برگزيده شد [با درجه سرلشكري]. |+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:42 |
روز جهانی قدس
روز جهانی قدس روز تبلور آرمان مجاهدان جهان در نابودی استثمار ، استحمار و استعمار است ، روز نه گفتن به ستمگرانی که ما را حیوان فرض کرده اند ، روز قدس روزی است که مجاهدان اسلام در فراسوی افق آرزوهای خویش مردی می بینند از تبار محمد .....
روایت
به آنان که در انتظارند و کسی گفت چنین گفت : سفر سنگین است باد با قافله دیری است که سر سنگین است گفت : با زخم جگر کاه قدم باید سود بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود گفت : ره خون جگر می دهد امشب همه را آب در کاسه سر می دهد امشب همه را سایه ها گزمه مرگند زبان بربندید بار – دزدان به کمینند – سبکتر بندید مقصد آهسته بپرسید ، کسان می شنوند پَر مگویید که صاحب قفسان می شنوند گردباد است که پیچیده به خود می خیزد از پس گردنه کوه احد می خیزد نه تگرگ است که آتش ز فلک می جوشد و از این خشک لب رود نمک می جوشد زنده ها از تف لبسوز عطش دود شده مرده ها از نفس باد نمک سود شده دشت سر تا قدم از خون کسان رنگین است و کسی گفت : چنین گفت سفر سنگین است خسته ای گفت که زاریم ، زما درگذرید هفت سر عائله داریم زما در گذرید گفت : گفتند و شنیدیم ، گذر پر عسس است تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن سر بی دردسر خویش به درد آوردن پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است فتنه مادر پولاد زره در پیش است پای از این جاده بدزدید ، سلامت این است نشنیدید که گفتند سفر سنگین است و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید نه دلیری ، که از این بادیه شیری غرید گفت : فریاد رسی گر نبود ما هستیم نه بترسید ، کسی گر نبود ما هستیم گفت : ماییم ز سر تا به شکم محو هدف خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما بعد از آن ، پاس دهی های شما ، خفتن ما!!!!! گفت ایام برات است مبادا بروید وقت ذکر و صلوات است مبادا بروید گفت ما حضراتیم به ما تکیه کنید مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید گفت جنگ از مرد دعا را نپسندید ریگ در نعل فروهشته ما را نپسندید بنشینید که آبی ز فراتی برسد شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد سفره باید کرد .... اما علم رفتن را !!! |