تبليغاتX
صهیونیسم
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
از اشرافيت‌ يهودي‌ تا صهيونيسم‌ اسلامی
در طول‌ تاريخ‌ گروهي‌ از اقليت‌ يهودي‌ كه‌ به‌ حضرت‌ عيسي(ع) نگرويده‌ بودند متكبرانه‌ خدا را در انحصار خود مي‌پنداشتند و همواره‌ خود را تافته‌اي‌ جدابافته‌ احساس‌ مي‌كردند. حس‌ قدرت‌طلبي‌ آنان‌ موجب‌ شده‌ بود تا همواره‌ عليه‌ قدرت‌هاي‌ زمان‌ خود فتنه‌انگيزي‌ كنند و آرزوي‌ تجديد امپراطوري‌ داوود و حكومت‌ يهود را در دل‌ بپرورانند و البته‌ بر طبق‌ اعتقادات‌ آيين‌ يهود بازگشت‌ به‌ سرزمين‌ موعود بايد به‌ مشيت‌ پروردگار صورت‌ گيرد. خصلت‌ زراندوزي‌ و پراكندگي‌ آنان‌ در جهان‌ و مقيد نبودن‌ به‌ بعضي‌ احكام‌ همچون‌ حرمت‌ رباخواري‌ اين‌ اقليت‌ را در جمع‌آوري‌ هر چه‌ بيشتر ثروت‌ و سرمايه‌ مادي‌ به‌ پيش‌ برد. سرمايه‌داران‌ يهودي‌ به‌ دليل‌ اقدامات‌ ناشايست‌ از محبوبيتي‌ در ميان‌ ملتها برخوردار نبودند. تفرقه، فتنه‌انگيزي، رباخواري، دزديدن‌ كودكان‌ و فروختن‌ آنها به‌ عنوان‌ برده‌ به‌ سرزمينهاي‌ ديگر و... از آنان‌ چهره‌اي‌ پليد و تنفرانگيز ساخته‌ بود. <يهوديان‌ در درون‌ سرزمين‌هاي‌ مسيحي‌ جوامعي‌ داشتند. رهبري‌ اين‌ جوامع‌ با خاندان‌هاي‌ اشرافي‌ يهودي‌ بود. اين‌ خاندان‌ها همه‌ صرافان‌ و تجار ثروتمند بودند و با دربارها و دودمان‌هاي‌ اشرافي‌ پيوند مستحكم‌ داشتند.>(1)

پيوند خاندان‌هاي‌ اشرافي‌ يهودي‌ با اشراف‌زادگان‌ ديگر و ثروت‌اندوزي‌ آنان‌ تا اوايل‌ قرن‌ هفدهم‌ ادامه‌ يافت. قرن‌ هفده، آغاز تحولي‌ عظيم‌ در اروپا بود كه‌ آن‌ را رنسانس(2) ناميدند كه‌ يافتن‌ ريشه‌هاي‌ آن‌ بحثي‌ جداگانه‌ مي‌طلبد. با شروع‌ رنسانس‌ اعتراضات‌ جدي‌ عليه‌ دين‌ صورت‌ گرفت‌ و از دل‌ آن‌ ديني‌ جديد به‌ نام‌ امانيسم‌ متولد شد. در اين‌ مكتب‌ ذهن‌ غيب‌انديش‌ انسانها به‌ عالم‌ مادي‌ نزول‌ كرد و انسان‌ به‌ جاي‌ خدا بر كرسي‌ نشست. ارزشهاي‌ الهي‌ در اين‌ مكتب‌ رنگ‌ باخت‌ و سعادت‌ بشر در بهشت‌ زميني‌ رقم‌ زده‌ شد.

اقتصاد نيز مانند ديگر شئون‌ مكتب‌ امانيسم‌ قيود مذهبي‌ را از خود باز كرد و تبديل‌ به‌ يك‌ اقتصاد افسار گسيخته‌ با هدف‌ اندوختن‌ هر چه‌ بيشتر ثروت‌ شد. اقتصادي‌ كه‌ در آن‌ جايي‌ براي‌ ارزشهاي‌ الهي‌ و انساني‌ نبود و فقيران‌ بايد مي‌مردند تا مدينه‌ فاضله‌ غرب‌ و زندگي‌ بهشتي‌ در روي‌ زمين‌ ساخته‌ شود.

امانيسم‌ چنين‌ مقرر داشت‌ كه‌ سعادت‌ بشر به‌ دست‌ آوردن‌ حداكثر ثروت‌ و رسيدن‌ به‌ بيشترين‌ لذت‌ و رفاه‌ است‌ و انسان‌ متمدن‌ عصر جديد از نسل‌ ميمون‌ متولد شده‌ تا مدتي‌ عيش‌ و نوش‌ كند و سپس‌ بميرد و دورنمايي‌ بسيار زيبا را ترسيم‌ نمود كه‌ با پيشرفت‌ علم‌ ديگر كار نخواهيم‌ كرد و ديگر مريض‌ نخواهيم‌ شد و روزي‌ خواهد رسيد كه‌ ديگر نخواهيم‌ مرد!

اقتصاد جديد افسار گسيخته‌ غرب‌ براي‌ سرمايه‌داران‌ يهودي‌ چنان‌ دلپذير بود كه‌ به‌ سرعت‌ با آن‌ خو گرفتند و در مسابقه‌ ثروت‌ اندوزي‌ از رقيبان‌ خود پيش‌ افتادند. خاندان‌هاي‌ اشرافي‌ يهود اگر چه‌ در اين‌ زمان‌ها در سياست‌ تاثيرگذار بودند اما آنان‌ تشنه‌ قدرت‌ بيشتري‌ در صحنه‌ سياست‌ جهاني‌ بودند.

براي‌ رسيدن‌ به‌ قدرت، پول‌ وسيله‌اي‌ موثر و مناسب‌ بود اما آنان‌ بهتر ديدند تا به‌ طور آشكار وارد صحنه‌ سياست‌ نشوند زيرا چهره‌ پليد و تاريكي‌ از خود به‌ جا گذاشته‌ بودند و از محبوبيتي‌ نيز در ميان‌ ملتها برخوردار نبودند بدين‌ ترتيب‌ انتخاب‌ قدرت‌ سياسي‌ به‌ صورت‌ مخفي‌ و پشت‌پرده‌ براي‌ آنان‌ بهتر بود زيرا حساسيتي‌ را بر نمي‌انگيخت‌ و مردم‌ نيز از اهداف‌ شوم‌ آنان‌ مطلع‌ نمي‌شدند.بنابراين‌ با تكيه‌ بر امكانات‌ مادي‌ خود براي‌ نفوذ در حكومت‌ها به‌ تاسيس‌ سازمانهاي‌ مخفي‌ دست‌ زدند.

قدرتمندترين‌ اين‌ سازمانها، سازمان‌ فراماسونري(3) بود. اين‌ سازمان‌ در ابتدا چهره‌ سياسي‌ نداشت‌ و تنها بناياني‌ بودند كه‌ فنون‌ معماري‌ را به‌ صورت‌ اسرار حفظ‌ مي‌كردند اما با گذشت‌ زمان‌ معماري‌ مخصوص‌ ماسون‌ها از رونق‌ افتاد و نفوذ اشراف‌ و سرمايه‌داران‌ در طبقات‌ مختلف‌ فراماسونري، آموزه‌هاي‌ مهندسي‌ ماسون‌ها را به‌ زبان‌ پر رمز و راز و انديشه‌هاي‌ خرافي‌ و انحرافي‌ تبديل‌ كرد. اين‌ سازمان‌ به‌ صورت‌ رسمي‌ در سال‌ 1717 ميلادي‌ رنگ‌ سياسي‌ يافت‌ و سياست‌گردانان‌ آن‌ سرمايه‌داراني‌ بودند كه‌ در اين‌ سازمان‌ نفوذ كرده‌ و ماهيتا آن‌ را تغيير داده‌ بودند. اين‌ سرمايه‌داران‌ عموما از يهودياني‌ بودند كه‌ طي‌ سالها از راه‌ صرافي‌ و تجارت‌ صاحب‌ ثروت‌ شده‌ بودند. از اين‌ تاريخ‌ به‌ بعد سازمان‌ فراماسونري‌ با تشكيل‌ لژهاي(4) متعدد در مناطق‌ مختلف‌ سعي‌ در جذب‌ سياستمداران، دانشمندان، صنعتگران‌ و هنرمندان‌ مختلف‌ كرد و بدين‌ ترتيب‌ پنجه‌هاي‌ قدرت‌ و نفوذ خود را در حاكميت‌ كشورها فرود مي‌برد. عملكرد اين‌ سازمان‌ كاملا مخفيانه‌ بود تا آن‌ جا كه‌ تخلف‌ از فرامين‌ و افشاي‌ اسرار از سوي‌ اعضا مجازات‌ مرگ‌ را براي‌ آنان‌ در پي‌ داشت. بدين‌ شكل‌ سالها امپراطوري‌ مخفي‌ سرمايه‌داران‌ يهودي‌ به‌ حركت‌ خود ادامه‌ مي‌داد و انديشه‌ حكومت‌ بر جهان‌ كه‌ سرمايه‌داران‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هر چه‌ بيشتر ثروت، آن‌ را در دل‌ مي‌پروراندند تقويت‌ مي‌شد. با توسل‌ به‌ قدرت‌ فراماسونري‌ گروه‌ سرمايه‌داري‌ يهودي‌ به‌ قدرتي‌ عظيم‌ و هولناك‌ تبديل‌ شد و سرمايه‌ و نفوذشان‌ آنان‌ را به‌ چهره‌هايي‌ موثر در سياست‌ جهاني‌ تبديل‌ كرد.

در سال‌ 1897 ميلادي‌ كنفرانسي‌ با نام‌ بال‌ در اروپا تشكيل‌ شد و همه‌ سرمايه‌داران‌ و متفكران‌ يهودي‌ در آن‌ حضور يافتند تا قدرت‌ سياسي‌ مخفي‌ خود را علني‌ سازند. اين‌ مكتب‌ با نام‌ صهيونيسم‌ ظاهرا براي‌ اسكان‌ يهوديان‌ و فراهم‌ آوردن‌ وطني‌ براي‌ آنان‌ تاسيس‌ مي‌شد اما هدف‌ نهايي‌ سرمايه‌داران‌ يهودي‌ در پشت‌ پرده‌ چيز ديگري‌ بود. صهيونيسم‌ جلوه‌ علني‌ همان‌ قدرت‌ مخفي‌ بود كه‌ ساليان‌ سال‌ در جهت‌ تصرف‌ و تسلط‌ بر جهان‌ كوشيده‌ بود. اين‌ قدرت‌ مخفي‌ براي‌ آنان‌ چنان‌ اطمينان‌بخش‌ بود كه‌ در كنفرانس‌ بال‌ با جرات‌ گفتند تا صد سال‌ ديگر تمام‌ جهان‌ زير سلطه‌ ما خواهد بود و براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌ از هر وسيله‌اي‌ بايد استفاده‌ كرد. از واژگان‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ تا به‌ راه‌ انداختن‌ جنگهاي‌ جهاني، و جنگ‌هاي‌ جهاني‌ به‌ راه‌ افتاد و سرمايه‌داران‌ يهودي‌ آمريكا را در مسابقه‌ ثروت‌اندوزي‌ بي‌رقيب‌ باقي‌ گذاشت‌ و واژگان‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ وضع‌ شد معيارهايي‌ كه‌ نه‌ براي‌ خود بلكه‌ براي‌ انقياد كشورها ترسيم‌ گرديد.

اگر چه‌ صهيونيسم‌ در ابتدا سرزمين‌ فلسطين‌ را هدف‌ گرفته‌ بود اما خواست‌ نهايي‌ آنان‌ نه‌ فلسطين‌ و نه‌ حتي‌ نيل‌ تا فرات‌ بلكه‌ هدفي‌ فراتر و حريصانه‌تر بود، نيل‌ تا نيل.

در عصر جديد سرمايه‌داران‌ يهودي‌ در اروپا و آمريكا چنان‌ قدرت‌ يافته‌اند كه‌ تسخير جهان‌ را در آينده‌اي‌ نزديك‌ به‌ انتظار نشسته‌اند. چرا كه‌ در غرب‌ اين‌ اقتصاد است‌ كه‌ سياست‌ را به‌ اين‌ سو و آن‌ سو مي‌كشاند و صاحبان‌ تراست‌ها(5) و كارتل‌ها(6) و شركتهاي‌ چند مليتي‌ صاحبان‌ اصلي‌ سياست‌ هستند كه‌ از آن‌ مي‌توان‌ به‌ ديكتاتوري‌ اقتصاد تعبير كرد. روژه‌ گارودي‌ در كتاب‌ هشدار به‌ زندگان‌ مي‌نويسد: <دشمن‌ نه‌ در چپ‌ است‌ و نه‌ در راست‌ نه‌ در اين‌ حزب‌ است‌ و نه‌ در آن‌ حزب. در فرانسه، مراكز واقعي‌ تصميم‌گيري‌ بيرون‌ از پارلمان‌ است. گروههاي‌ فشار كه‌ سياست‌ واقعي‌ فرانسه‌ را تعيين‌ مي‌كنند.>

جريان‌ آشكار صهيونيسم‌ به‌ موازات‌ حركت‌ مخفي‌ آن، با پشتوانه‌ سرمايه‌هاي‌ مادي‌ حركت‌ خود را به‌ پيش‌ برد و از رسميت‌ يافتن‌ صهيونيسم‌ در 1897 ميلادي‌ تا تاسيس‌ پايگاه‌ آن‌ در خاورميانه(7) بيش‌ از 50 سال‌ سپري‌ شد اما قدرت‌ صهيونيسم‌ در طول‌ اين‌ سال‌ها هيچگاه‌ به‌ سستي‌ نگراييد.

و يكي‌ از جلوه‌هاي‌ آن‌ را مي‌توان‌ در اعلاميه‌ بالفور 1917 مشاهده‌ كرد. در اين‌ اعلاميه‌ بالفور، وزير خارجه‌ وقت‌ انگلستان، تاسيس‌ دولت‌ يهودي‌ را در فلسطين‌ - كه‌ آن‌ زمان‌ جز امپراطوري‌ عثماني‌ بود - را به‌ يك‌ سرمايه‌دار يهودي‌ به‌ نام‌ روچليد قول‌ مي‌دهد!

صهيونيسم‌ كه‌ پايگاه‌ اصلي‌ آن‌ امروز در آمريكاست‌ تحقق‌ حكومت‌ جهاني‌ خود را در كنترل، انحراف‌ و يا استحاله‌ انديشه‌هاي‌ ديگر مكاتب‌ مي‌داند تا هر كه‌ شعاري‌ را سر مي‌دهد با انديشه‌هاي‌ زيادي‌خواهانه‌ صهيونيسم‌ در تعارض‌ قرار نگيرد. يكي‌ از گامهاي‌ سرمايه‌داران‌ استحاله‌ آموزه‌هاي‌ مسيحيت‌ در انديشه‌هاي‌ مكتب‌ صهيونيسم‌ بود. نفوذ الهيان‌ توراتي‌ و فرهنگ‌ صهيونيسم‌ يهودي‌ در گروههايي‌ از مسيحيت‌ در آمريكا، امروزه‌ گروه‌هاي‌ مسيحي‌ صهيونيسم‌ را تشكيل‌ داده‌ كه‌ كاملا معتقد به‌ آموزه‌هاي‌ صهيونيسم‌اند و قدرت‌ بزرگي‌ را در هيات‌ حاكمه‌ و احزاب‌ آمريكا در اختيار دارند.

امروز جبهه‌ اصلي‌ پيش‌روي‌ صهيونيسم، تفكر سياسي‌ اسلام‌ است. صهيونيسم‌ براي‌ مقابله‌ غيرمستقيم‌ با اين‌ تفكر، چهره‌هاي‌ بدلي‌ از آن‌ را به‌ نمايش‌ گذاشت. اين‌ چهره‌ها ماهيتا بر دو گونه‌اند: 1) چهره‌هاي‌ بدلي‌ از اسلام‌ كه‌ صهيونيسم‌ سعي‌ در حفظ‌ و تقويت‌ آن‌ را دارد. اينگونه‌ چهره‌ها اولا باعث‌ تهديد منافع‌ صهيونيسم‌ نخواهد بود و اسلامي‌ است‌ خنثي‌ و بي‌اثر. ثانيا وجود اين‌ چهره‌ها تشديدكننده‌ درگيري‌ و اختلاف‌ ميان‌ مسلمانان‌ خواهد شد. از اين‌ نمونه‌ها مي‌توان‌ به‌ بهائيت‌ و وهابيت‌ اشاره‌ كرد. 2) چهره‌هاي‌ بدلي‌ كه‌ ساخته‌ شد تا روزي‌ نابود گردد. اين‌ چهره‌ها صورتي‌ كاملا بي‌منطق، جنايت‌پيشه، پليد و زشت‌ را از اسلام‌ معرفي‌ كردند تا اولا بازي‌گردانان‌ صحنه‌ بتوانند با تبليغات‌ خود ذهن‌ جهانيان‌ را از مفهوم‌ اصيل‌ اسلامي‌ و گرايش‌ به‌ سوي‌ آن‌ منحرف‌ سازند. ثانيا برخورد خشن‌ آنان‌ با اسلام‌ موجه‌ جلوه‌ كند و ثالثا شكست‌ اسلامهاي‌ بدلي‌ از يك‌ سو موجب‌ نااميدي‌ ملتهاي‌ مسلمان‌ شود و از سوي‌ ديگر بر قدرت‌ و يكه‌تازي‌ صهيونيسم‌ كه‌ در لباس‌ منجي‌ جان‌ گام‌ برداشته‌ افزوده‌ گردد. و كاركرد اين‌ مدل‌ها را همچون‌ واكسني‌ مي‌دانند كه‌ به‌ بدن‌ تزريق‌ مي‌شود تا بدن‌ نسبت‌ به‌ اصل‌ بيماري‌ پادتن‌ توليد كند.

اما صهيونيسم‌ به‌ روشني‌ دريافته‌ است‌ كه‌ جبهه‌ اصلي‌ مبارزه‌ با اسلام‌ تا وقتي‌ كه‌ پرچم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ برافراشته‌ است‌ مبارزه‌ با طالبان‌ و القاعده‌ يا صدام‌ و ساف‌ نيست‌ و شكست‌ آنها حتي‌ به‌ طور موقتي‌ هم‌ نمي‌تواند حركت‌ رو به‌ رشد اسلام‌ اصيل‌ را بگيرد. اسلامي‌ كه‌ ماهيتا استكبار ستيز است‌ و نمي‌تواند با مستكبران‌ بر سر يك‌ سفره‌ بنشيند. اسلام‌ سياسي‌ كه‌ مرجعيت‌ شيعي‌ پرچمدان‌ آن‌ است‌ و دو پرچم‌ سرخ‌ حسيني‌ و سبز مهدوي‌ ستونهاي‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. و اين‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ با لذات‌ دين‌ رحمت‌ است‌ اما هر گاه‌ شدت‌ ببيند با شدت‌ برخورد مي‌كند اسلامي‌ است‌ كه‌ براي‌ تمام‌ شئون‌ زندگي‌ انسان‌ برنامه‌ دارد و سعادت‌ انسان‌ را تسليم‌ شدن‌ در برابر خدا رقم‌ زده‌ است‌ و نه‌ حداكثر بهره‌مندي‌ از لذات‌ و شهوات‌ و انسان‌ را نه‌ ميموني‌ برهنه‌ بلكه‌ خليفه‌ خدا روي‌ زمين‌ قرار داده‌ است.

حركت‌ رو به‌ رشد اسلام‌ اصيل، صهيونيسم‌ را به‌ اين‌ نتيجه‌ رسانده‌ است‌ كه‌ بايد با اين‌ حركت‌ نه‌ به‌ صورت‌ شبيه‌سازي‌ بلكه‌ با مفهوم‌ اصيل‌ آن‌ وارد نبرد شود. كه‌ استراتژي‌ آنان‌ در اين‌ مواجهه‌ به‌ دو صورت‌ اولويت‌بندي‌ شده‌ است. مواجهه‌ اول‌ با حركت‌ اصيل‌ اسلامي‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ تدريج‌ حركت‌ اصيل‌ را به‌ قيد و بند خود بكشد كه‌ اين‌ را تحت‌ عنوان‌ جريان‌ صهيونيسم‌ اسلامي‌ مي‌توان‌ ناميد .

صهيونيسم اسلامی آغاز جريانی  برای استحاله‌ اسلام‌ ‌ با كمك‌ اهرم‌هايي‌ چون‌ حقوق‌ بشر، دموكراسي، آزادي‌ بيان، رفع‌ تبعيض‌ همه‌ جانبه‌ از زنان(فمينيزم)‌ و... است. با ياري‌ خدا، بيداري‌ و تيزبيني‌ رهبر انقلاب‌ و مراجع‌ شيعه‌ و عموم‌ مردم‌ اين‌ پروژه‌ به‌ سرانجام‌ نخواهد رسيد و براي‌ صهيونيسم‌ تنها يك‌ راه‌ باقي‌ مي‌ماند و آن‌ رويارويي‌ مستقيم‌ با اين‌ نهضت‌ است. اين‌ همان‌ نبرد سرخ‌ حسيني‌ است‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ تكرار مي‌شود و آرزو مي‌كنيم‌ اين‌ بار با پرچم‌ سبز مهدوي‌ مقارن‌ باشد.

‌‌‌

 

1-زرسالاران‌ يهودي‌ و پارسي، ج‌ 2، عبدالله‌ شهبازي.

2- تولد دوباره.

3- بنايان‌ آزاد،free macom

4- پايگاههاي‌ فراماسونري‌

5- اتحاد شركت‌هاي‌ بازرگاني‌ جهت‌ كاهش‌ تزاحم‌ تجاري‌ و كنترل‌ قيمت.

6- مجموعه‌ چند شركت‌ بازرگاني‌ براي‌ كنترل‌ بازار.

7- دولت‌ صهيونيستي‌ در 1948 ميلادي‌ تاسيس‌ شد.

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:13 | 
ناحوم گلدمن

نام: ناحوم 
نام خانوادگي: گلدمن
نام پدر: 
نام مادر: 
زندگي نامه:  
گلدمن- ناحوم Nahum Goldmann

وي در 10 ژوئيه 1895 در ليتواني متولد شد. تحصيلات خود را در دانشگاههاي : هايدلبرگ، برلين و ماربورگ به پايان رساند.

سردبير وناشر دائره المعارف آلماني- عبري يهود.

عضو كميته سياسي صهيونيسم

كفيل كميته اقدام صهيونيسم

نماينده آژانس جهاني يهود در جامعه ملل و آمريكا نماينده آژانس جهاني يهود(اسرائيل) در ايالات متحده در خلال جنگ جهاني دوم

رئيس و بنيانگذار كنگره جهاني يهود در چندين دوره (1978-1951)

رئيس سازمان جهاني صهيونيسم رئيس كنوانسيون دعاوي يهوديان عليه آلمان

رئيس وبنيانگذار بنياد يادمان فرهنگ يهود

رئيس كميسون دعوي يهوديان عليه اتريش
 
عملکرد: 

 
منابع: 

 
مشاغل: 

سردبير وناشر دائره المعارف آلماني- عبري يهود
عضو كميته سياسي صهيونيسم
كفيل كميته اقدام صهيونيسم
نماينده آژانس جهاني يهود در جامعه ملل و آمريكا
نماينده آژانس جهاني يهود(اسرائيل) در ايالات متحده در خلال جنگ جهاني دوم
رئيس و بنيانگذار كنگره جهاني يهود در چندين دوره
رئيس سازمان جهاني صهيونيسم
رئيس كنوانسيون دعاوي يهوديان عليه آلمان
رئيس وبنيانگذار بنياد يادمان فرهنگ يهود
رئيس كميسون دعوي يهوديان عليه اتريش
 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:9 | 
موشه کتساف ( موسی قصاب )

نام: موشه 
نام خانوادگي: كتساف
نام پدر: شموئيل كتساف
نام مادر: گوهر كتساف

 زندگي نامه:  
موشه كتساف يا موسي قصاب به تاريخ 5 دسامبر 1945 در شهر يزد در ايران بدنيا آمد. وي پسر بزرگ شموئيل و گوهر كتساف است. متاهل و داراي 5 فرزند مي‌باشد و در سال 1951 همراه خانواده به فلسطين كوچ كرد. مدت كوتاهي در اردوگاه شهر هعلييا در نزديكي حيفا زندگي كرده، سپس به يك مسكن موقت در كيسنا در نزديكي شهر بئرطوفيا در شهرك كريات ملاخي مستقر شدند.

كتساف تا ده سالگي فقط فارسي صحبت مي‌كرد اما از يهوديان مهاجر عراقي، مصري و مراكش، عربي، و عبري را فراگرفت. وي از يهوديان شرقي‌تبار است. وي در بئرطوفيا توانست رشته كشاورزي را در دبيرستان به پايان برده و سپس به سربازي رفت و با درجه گروهبان يكم در اطلاعات ارتش بود. اما به علت تنگدستي خانواده مجبور به ترك ارتش شد.

وي اولين فردي است كه از كريات ملاحي به دانشگاه راه يافت و توانست در رشته اقتصاد و تاريخ مدرك كارشناسي بگيرد. هنگام تحصيل در دانشگاه به تدريس تاريخ و رياضيات در دبيرستان پرداخت.

كتساف در بيست و چهارسالگي به جوانترين شهردار شهر كريات ملاخي به دانشگاه راه يافت و توانست در رشته اقتصاد و تاريخ، مدرك كارشناسي بگيرد. هنگام تحصيل در دانشگاه به تدريس تاريخ و رياضيات در دبيرستان پرداخت.

كتساف در بيست و چهارسالگي جوانترين شهردار شهر كريات ملاخي شد. پس از آن در رأس ائتلاف احزاب حيروت، الاطرر و مفدال رئيس دولت محلي يا فرماندار شد. چهار سال بعد شكست سختي خورد. در سال 1976 مجدداً فرماندار شد و تا سال 1981 به همين سمت باقي ماند.

كتساف مقاله‌هاي زيادي را در روزنامه "يديعوت آحرونوت" به چاپ رسانيده است؛ كتابهاي "از مسكن موقت كيسنا تا مناصب دولتي" و "بعضي نوشته‌هاي مناخيم ميكلسون روزنامه‌نگار" از كتابهاي اوست.

در سال 1977 كتساف توانست از سوي حزب ليكود به كنست راه پيدا كند. در كنست نهم كه از سوي مناخيم بگين، جهت تشويق يهوديان ايران براي مهاجرت به سرزمين‌هاي اشغالي، به ايران سفر كرد.

از سال 1981 تا 1984 وزير اسكان و امور زيربنايي شد و از 1996 تا 1999 وزير جهانگردي و معادن و نخست‌وزير و همچنين وزير امور اعراب شد.

در اوت سال 2000 پس از استعفاي وايزمن از رياست جمهوري مجدداً خود را نامزد رياست جمهوري كرد و توانست شيمون پرز را شكست داده و دومين رئيس‌جمهور شرقي‌تبار پس از اسحاق شامير شود.

البته نبايد از حمايت حزب شاس در پيروزي او چشم‌پوشي كرد. او رئيس "تسعبري بي‌ناي‌بي‌ريث" كه يك سازمان يهودي جهاني است و در سال 1843 در آمريكا تأسيس شده و همچنين رئيس كميته دانشجويان "گاهل" جنبش آزادگان حيروت در دانشگاه عبري، رئيس كميته برنامه‌ريزي تحصيلي در مؤسسات آموزش عالي، رئيس سازمان يهوديان ايراني داخل اسراييل، عضو هيأت امناي دانشگاه بن‌گوريون در نقب نيز مي‌باشد.

همچنين داراي دكتراي افتخاري از دانشگاه نبراسكا آمريكا، قوي‌ترين حمايت‌كننده رژيم صهيونيستي در تهديد منطقه و ترور مسلمانان است.

وي هم اكنون نخست رئيس جمهور ر‍ژ‍يم صهيونيستي است و اخيراً در سفر خود به ايتاليا جمهوري اسلامي را متهم كرده است كه بيشتر حملات عليه اسرائيل را در كرانه باختري و نوار غزه حمايت و پشتيباني مي كند.

چندي پيش نيز محافل صهيونيستي تبليغات كردند كه راديو صداي داوود ايارن از وي درخواست مصاحبه كرده است كه اين مساله از سوي اين راديو تكذيب شد.
 
عملکرد: 
وي اولين فردي است كه از كريات ملاحي به دانشگاه راه يافت.كتساف در بيست و چهارسالگي جوانترين شهردار شهر كريات ملاخي شد.در اوت سال 2000 پس از استعفاي وايزمن از رياست جمهوري مجدداً خود را نامزد رياست جمهوري كرد و توانست شيمون پرز را شكست داده و دومين رئيس‌جمهور شرقي‌تبار پس از اسحاق شامير شود.

كتساف مقاله‌هاي زيادي را در روزنامه "يديعوت آحرونوت" به چاپ رسانيده است؛ كتابهاي "از مسكن موقت كيسنا تا مناصب دولتي" و "بعضي نوشته‌هاي مناخيم ميكلسون روزنامه‌نگار" از كتابهاي اوست.

در كنست نهم از سوي مناخيم بگين، جهت تشويق يهوديان ايران براي مهاجرت به سرزمين‌هاي اشغالي، به ايران سفر كرد.

داراي دكتراي افتخاري از دانشگاه نبراسكا آمريكا، قوي‌ترين حمايت‌كننده رژيم صهيونيستي در تهديد منطقه و ترور مسلمانان است.
 
منابع: 

 
مشاغل: 

فرماندار
شهردار شهر كريات ملاخي
رئيس جمهور
وزير اسكان و امور زيربنايي
وزير جهانگردي
وزير معادن
نخست‌وزير
وزير امور اعراب
رئيس "تسعبري بي‌ناي‌بي‌ريث"
رئيس كميته دانشجويان "گاهل" جنبش آزادگان حيروت در دانشگاه عبري
رئيس كميته برنامه‌ريزي تحصيلي در مؤسسات آموزش عالي
رئيس سازمان يهوديان ايراني داخل اسراييل
عضو هيأت امناي دانشگاه بن‌گوريون در نقب
 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:6 | 
مناخیم بگین

نام: مناخيم 
نام خانوادگي: بگين
نام پدر: اوولف دووبگين
نام مادر: آسيه كورسوفسكي
زندگي نامه:  
بگين - مناخيم

مناخيم ولفوويچ بگين روز 16 اوت در سال 1913 در "برست ليتوفسك" در روسيه تزاري متولد شد.

در جواني به عضويت جنبش "هاشوميرهاتسير" يا جنبش سرباز جوان درآمد. اين سازمان در سال 1905 براي به اصطلاح دفاع از يهوديان صهيونيست در سرزمين فلسطين تأسيس شد. پدر اوولف دووبگين و نام مادرش آسيه كورسوفسكي و از خانواده يك خاخام سرشناس بود. وي سومين فرزند خانواده بود و معني كلمه "مناخيم" به معناي "تسلي‌بخش" است. يك سال پس از تولد مناخيم جنگ جهاني اول آغاز شد. وي از سن هفت‌سالگي تحصيلات به زبان عبري را آغاز و در سن ده سالگي نخستين سخنراني سياسي خود را در حضور جمع ايراد كرد و سال بعد در 1925 رسماً به يك گروه صهيونيستي موسوم به "هاشومرهاتسير" پيوست.

بگين براي اولين بار در سال 1929 موقعي كه شانزده ساله بود با شنيدن مطالبي از ژابوتينسكي، مشتاق پيوستن به مسلك ابداعي او (صهيونيسم تجديدنظرطلب) شد. مناخيم بلافاصله به سازمان بتار (بتر) پيوست و به سرعت مراحل ترقي را در اين سازمان پيمود. يك سال بعد در هفده‌سالگي توانست به مقام فرماندهي بتار در شهر برست ليتوفسك برسد.

در سال 1931 مناخيم زادگاه خود را ترك گفت و براي ادامه تحصيلات وارد دانشكده حقوق دانشگاه ورشو شد. و در ضمن تحصيلات دانشگاهي، مقام مشاور امور اجرايي سازمان بتار را به خود اختصاص داد. وي در سال 1935 از دانشكده حقوق ورشو فارغ‌التحصيل شد. بالاخره در ماه سپتامبر 1935 رياست بخش تبليغات بتار در لهستان به عهده او واگذار شد. در آوريل 1937 متعاقب تظاهراتي كه در ورشو توسط صهيونيستهاي تجديدنظرطلب لهستاني عليه سياستهاي انگليس در فلسطين برگزار شد، براي اولين بار نام مناخيم بگين، در يك نشريه انگليسي زبان، ويژه اخبار يهوديان به چاپ رسيد. وي در اين تظاهرات دستگير شد.

كار اتحاد- هاگانا، ارگون و اشترن كه بعد از آن به تنوآت هامري يا جنبش مقاومت معروف شد در نوامبر 1945 با كوشش او به نتيجه رسيد روز شنبه 29 ژوئن 1946 ارگون يك بمب قوي در زيرزمين هتل كينگ ديويد كار گذاشت و قبلاً هم در سه نوبت با تلفن خبر داد كه نيم ساعت بعد بمب منفجر خواهد شد. ولي چون انگليسيها به دلايلي اخطار ارگون را جدي نگرفتند انفجار بمب حدود يكصد نفر را كه در ميانشان عده‌اي كارمند غيرنظامي عرب و انگليسي و يهودي نيز وجود داشت به هلاكت رسيدند. آژانس يهود بلافاصله اين اقدام را به شدت محكوم كرد و مدعي شد ارگون با انفجار بي‌موقع و خودسرانه بمب، ضوابط را زير پا گذارده است. نتيجه اين موضع‌گيري نيز به آنجا كشيد كه اتحاد نظامي بين ارگون و هاگانا از هم گسست گرچه جدايي ارگون و هاگانا دير يا زود اتفاق مي افتاد ولي انفجار هتل كينگ ديويد وقوع آن را تسريع كرد. بگين پس از آن سعي كرد تا حمايت آمريكائيها را براي تشكيل دولت يهود جلب كند و با ارسال گزارشهايي در مورد وضعيت يهوديان زمينه را براي اين كار آماده مي‌كرد.

در ماه دسامبر 1947 مناخيم بگين به فلسطيني‌ها اخطار كرد "ما دست هر كس كه خون يهوديان را بريزد با بيرحمي قطع مي‌كنيم" چندي بعد اعضاي ارگون عمليات خود عليه اعراب را آغاز كردند. سازمان هاگانا و ارگون بار ديگر در ماه مارس 1948 براي ادامه فعاليتهاي تروريستي در يكديگر ادغام شدند و طرحهايي را تهيه و اجرا كردند يكي از اين طرحها حمله به روستاي ديرياسين در حومة غربي بيت‌المقدس بود كه در شب 9 آوريل 1948 توسط اعضاي ارگون و اشترن به اجرا گذاشته شد. مناخيم بگين در اين زمان فرماندهي ارگون را عهده‌دار بود. پس از اين، طرح بعدي حمله به شهر يافا بود. حمله به يافا بزرگترين عمليات مستقل ارگون تا آن زمان محسوب مي‌شد و بگين كه اطمينان داشت سازمان هاگانا هرگز با اجراي چنين برنامه‌اي موافقت نمي‌كند ترجيح داد بدون اطلاع هاگانا دست به كار شود و در شامگاه 25 آوريل 1948 يورش اين گروه با پرتاب صدها خمپاره 3 اينچي به يافا آغاز شد. در روز 15 ماه مي 1948 در حالي كه فقط يك روز از اعلام تأسيس دولت اسراييل مي‌گذشت، در ملاقات با معاون وزارت جنگ، به او اطلاع داد: سازمان ارگون يك كشتي 4000 تني به نام آلتانا را به فرانسه فرستاد تا با آن مقاديري اسلحه به فلسطين وارد كند ولي اينك كه دولت اسراييل تشكيل شد، ترجيح مي‌دهد پس از ورود كشتي محمولة آن را در اختيار ارتش اسراييل قرار دهد البته به شرطي كه مبلغ 250 هزار دلار پرداختي ارگون براي خريد اين سلاحها را ارتش اسراييل به ارگون بازگرداند. اما رژيم به شرط الحاق ارگون به ارتش اسراييل، باز پرداخت مبلغ 250 هزار دلار، پرداختي ارگون براي خريد اين سلاحها، موافقت كرد.

پس از ادغام ارگون و ارتش اسراييل مناخيم بگين در اكتبر 1948 حزب جديدي تحت عنوان توات هاحروت (به معناي نهضت آزادي) را تأسيس كرد. يك ماه پس از تأسيس حزب آزادي مناخيم بگين براي دريافت كمك از آمريكا به اين كشور رفت. بگين در سالهاي پس از تأسيس اسراييل اقدامات مختلفي در حاشيه دولت جعلي انجام داد البته حزب وي در 25 ژانويه 1949 نتوانست در انتخابات كنست به اكثريت دست يابد. نتايج اين انتخابات تنها شكست بگين در كسب اكثريت كرسي‌هاي پارلمان نبود. او از همان زمان تا ماه مه 1977 كه به نخست‌وزيري رسيد در تمام هشت دوره،

انتخابات پارلماني شكست خورد و طي اين مدت طولاني نتوانست به خواسته خود كه احراز اكثريت كرسي‌هاي پارلمان بود دست يابد.

در مسأله دريافت غرامت از آلمان در 7 ژانويه 1952 نطقي ارائه داد و با هرگونه مذاكره پيرامون دريافت غرامت از آلمان مخالفت كرد. همين مسأله باعث تحريك خشم مردم اسراييل شد و آنها به كنست حمله كردند. دو روز پس از اين واقعه پارلمان اسراييل با اكثريت 62 رأي موافق در مقابل 50 رأي مخالف لزوم پيگيري مذاكره با آلمان براي دريافت غرامت را مورد تصويب قرار داد. و به دنبال آن مناخيم بگين نيز براي مدتي از عضويت كنست معلق شد.

پس از اينكه دولت اسراييل در طي 12 سال، دريافت غرامت توسط اسراييل را تصويب كرده و مردم فهميدند كه اگر طرحهاي مناخيم بگين جامة عمل مي‌پوشيد آنها از نظر اقتصادي به چنين شكوفايي نمي‌رسيدند، محبوبيت وي به شدت افول كرد. وي دقت خود را صرف نوشتن كتاب شبهاي سفيد كرد و آن را در سال 1953 انتشار داد. در بهار سال 1964 موقعيت حزب آزادي، بهبودي چشمگير يافت و توجه مردم بيش از پيش به سوي آن جلب شد. زيرا نخست وزير جدي اسراييل، لوي اشكول درخواست مناخيم بگين براي انتقال جسد ژابوتينسكي به اسراييل را اجابت كرد و ضمناً دستور داد بقاياي جسد ژابوتنسكي را در قسمتي از كوهي كه به نام هرتزل نامگذاري شده و در شهر بيت‌المقدس واقع شده دفن كنند.

بگين در آوريل 1939 به سمت معاون عملياتي سازمان بتار لهستان منصوب شد. چندي بعد در روز 29 ماه مه 1939 با دختري از اعضاي بتار به نام "اليزا آرنولد" ازدواج كرد. جالب توجه اينكه هنگام اجراي مراسم ازدواج، هر دوي آنها اونيفورم اعضاي بتار را كه پيراهن قهوه‌اي بود به تن داشتند وي در خلال جنگ جهاني دوم همراه چند تن از رهبران يهوديان لهستان از جمله موشه سنه رئيس فدراسيون يهوديان لهستان يالين مور، زراوارهافتيگ از سران ميزراحي و نيز مقامات كميته مركزي هاشومرهاتسير و هخالوش، از لهستان فرار كردند. مناخيم بگين علت فرار خود را در كتاب شبهاي سفيد خودش در ص 79 چنين عنوان مي‌كند "اگر در ورشو مي‌ماندم و آلمانيها مرا به چنگ مي‌آورند. بي‌ترديد اولين كسي بودم كه به دست آنها اعدام مي‌شدم"

مناخيم بگين اين صهيونيست متعصب لحظه ورود خود به فلسطين در اوايل ماه 1942 را چنين تشريح كرده است: موقعي كه به سرزمين ماوراي اردن رسيدم و كاروان اتومبيلهاي نظامي توقف كرد از اتومبيل پياده شدم. چند قدمي روي علفها راه رفتم و نفسهاي عميق كشيدم تا از بوي مزارع وطنم سيراب شوم (كتاب شورش نوشته مناخيم بگين ص 124).

بگين پس از ورود به فلسطين ابتدا در شهر حيفا و بعد در بيت‌المقدس به عنوان مترجم زبان انگليسي براي فرماندهان ارتش تبعيدي لهستان، مشغول كار شده تا اينكه در ماه سپتامبر 1942 مسئوليت امور مربوط به سازمان بتار در فلسطين را نيز عهده گرفت. انجام وظيفه در شغل مترجمي، پيشرفت اهداف سياسي بگين را كند مي‌كرد و نمي‌گذاشت آنطوري كه مي‌خواهد در اقدامات مربوط به سازمان بتار فعاليت داشته باشد. اما باز ترجيح مي‌داد براي ارتش ضد يهودي لهستان فعاليت كند. در نوامبر 1942 موقعي كه سران متفقين و مقامات سازمان جهاني صهيونيسم سرانجام اعتراف كردند كه نازيهاي آلماني با روش حساب‌شده‌اي قصد ريشه‌كني (يا به تعبير صحيح‌تر كوچاندن) نسل يهوديان اروپا را در سر دارند، گروهي از اعضاي فعال ارگون در آمريكا شروع به اقدامات گسترده‌اي براي بسيج افكار عمومي آمريكا كردند تا از اين طريق بتوانند نيروي متحدي براي يهوديان به وجود بياورند. چنين برنامه‌اي طبعاً نيازمند يك رهبري جديد در ارگون بود كه از قدرت و استطاعت سياسي نيز برخوردار مي‌شد. پس از مدتي مناخيم بگين تصميم گرفت تا با نيروهاي تروريستي ديگر متحد شود. در همان زمان بن‌گوريون و رهبران هاگانا نيز به اين واقعيت پي بردند كه براي استقرار حكومت يهود چاره‌اي جز بيرون راندن انگليسي‌ها از فلسطين ندارند. پيشنهاد اتحاد در حالي مورد قبول طرفين واقع شد كه بن‌گوريون و هاگانا تا چندي قبل همواره اعضاي ارگون و اشترن را مشتي ديوانه تروريست و فاشيست لقب مي‌دادند. او پس از 10 سال توانست از ادغام حزب حيروت و حزب آزادگان، حزب گاهال را بوجود بياورد.

بگين در زمان جنگ شش روزه به عنوان وزير مشاور در دولت حزب ملي لوي اشكول منصوب شد و در سال 1950 از دولت گلداماير استعفا كرد. در سال 1970 حزب ليكود را با ائتلاف برخي احزاب و جنبش‌ها تأسيس كرد. رهبري اين حزب را تا كودتاي سياسي 1977 و تشكيل دولتي به رياست خود، رهبري كرد.

وي در اولين دوره نخست‌وزيري خود با انتخاب موشه دايان به عنوان وزير امور خارجه آرزوهاي برخي از اعضاي حزبش را نقش بر آب كرد. پس از ديدار با انورسادات رئيس‌جمهور مصر در بيت‌المقدس، قرارداد صلحي را مبني بر خروج كامل نيروهاي اسراييلي از صحراي سينا و نيز تشكيل حكومت خودگردان براي فلسطين‌ها در فلسطين اشغالي منعقد ساخت.

بعضي از اعضاي حزب بر اين باور بودند كه او از حدود خود فراتر رفته و به اعتراض، از حزب خارج شدند. در 10 دسامبر 1978 به همراه انورسادات جايزه صلح نوبل را دريافت كرد. پس از كناره‌گيري وزير جنگ از سمت خود، وي اين سمت را به عهده گرفت. در زمان انتخابات كنست در ژوئن 1981 موافقت هيأت دولت را براي انجام عمليات نظامي عليه اردوگاههاي آوارگان در خارج از فلسطين اشغالي كسب كرد.

در دوره دوم دولت، وي دستور حمله به سلامه الجليل را صادر كرد. اما آريل شارون وزير جنگ آن موقع گزارش دقيقي از اين عمليات به او ارائه نكرد. بگين در 19 سپتامبر 1987 استعفا داد و تا پايان عمرش (1992) در انزوا بسر برد.

 
عملکرد: 
پس از اينكه دولت اسراييل در طي 12 سال، دريافت غرامت توسط اسراييل را تصويب كرده و مردم فهميدند كه اگر طرحهاي مناخيم بگين جامة عمل مي‌پوشيد آنها از نظر اقتصادي به چنين شكوفايي نمي‌رسيدند، محبوبيت وي به شدت افول كرد. وي دقت خود را صرف نوشتن كتاب شبهاي سفيد كرد و آن را در سال 1953 انتشار داد. در بهار سال 1964 موقعيت حزب آزادي، بهبودي چشمگير يافت و توجه مردم بيش از پيش به سوي آن جلب شد. زيرا نخست وزير جدي اسراييل، لوي اشكول درخواست مناخيم بگين براي انتقال جسد ژابوتينسكي به اسراييل را اجابت كرد و ضمناً دستور داد بقاياي جسد ژابوتنسكي را در قسمتي از كوهي كه به نام هرتزل نامگذاري شده و در شهر بيت‌المقدس واقع شده دفن كنند. در جواني به عضويت جنبش "هاشوميرهاتسير" يا جنبش سرباز جوان درآمد.وي از سن هفت‌سالگي تحصيلات به زبان عبري را آغاز و در سن ده سالگي نخستين سخنراني سياسي خود را در حضور جمع ايراد كرد و سال بعد در 1925 رسماً به يك گروه صهيونيستي موسوم به "هاشومرهاتسير" پيوست.در هفده‌سالگي توانست به مقام فرماندهي بتار در شهر برست ليتوفسك برسد.وي در آوريل 1937 به دليل تظاهرات دستگير شد.در 29 ژوئن 1946 بمبي قوي در زيرزمين هتل كينگ ديويد كار گذاشت.در ماه دسامبر 1947 مناخيم بگين به فلسطيني‌ها اخطار كرد "ما دست هر كس كه خون يهوديان را بريزد با بيرحمي قطع مي‌كنيم".

حمله به يافا بزرگترين عمليات مستقل ارگون تا آن زمان محسوب مي‌شد و بگين كه اطمينان داشت سازمان هاگانا هرگز با اجراي چنين برنامه‌اي موافقت نمي‌كند ترجيح داد بدون اطلاع هاگانا دست به كار شود و در شامگاه 25 آوريل 1948 يورش اين گروه با پرتاب صدها خمپاره 3 اينچي به يافا آغاز شد.

پس از ادغام ارگون و ارتش اسراييل مناخيم بگين در اكتبر 1948 حزب جديدي تحت عنوان توات هاحروت (به معناي نهضت آزادي) را تأسيس كرد.

وي در مسأله دريافت غرامت از آلمان در 7 ژانويه 1952 نطقي ارائه داد و با هرگونه مذاكره پيرامون دريافت غرامت از آلمان مخالفت كرد.

وي در اولين دوره نخست‌وزيري خود با انتخاب موشه دايان به عنوان وزير امور خارجه آرزوهاي برخي از اعضاي حزبش را نقش بر آب كرد و پس از ديدار با انورسادات رئيس‌جمهور مصر در بيت‌المقدس، قرارداد صلحي را مبني بر خروج كامل نيروهاي اسراييلي از صحراي سينا و نيز تشكيل حكومت خودگردان براي فلسطين‌ها در فلسطين اشغالي منعقد ساخت.

در 10 دسامبر 1978 به همراه انورسادات جايزه صلح نوبل را دريافت كرد.

پس از كناره‌گيري وزير جنگ از سمت خود، وي اين سمت را به عهده گرفت. در زمان انتخابات كنست در ژوئن 1981 موافقت هيأت دولت را براي انجام عمليات نظامي عليه اردوگاههاي آوارگان در خارج از فلسطين اشغالي كسب كرد.

در دوره دوم دولت، وي دستور حمله به سلامه الجليل را صادر كرد.
 
منابع: 

 
مشاغل: 

مسئول امور مربوط به سازمان بتار در فلسطين
وزير مشاور در دولت حزب ملي لوي اشكول
وزير جنگ
رياست بخش تبليغات بتار در لهستان
معاون عملياتي سازمان بتار لهستان
مترجم زبان انگليسي براي فرماندهان ارتش تبعيدي لهستان
رهبري حزب ليكود
نخست وزير
 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:5 | 
تئودور هرتصل

نام: تئودور   تئودور هرتصل
نام خانوادگي: هرتزل
نام پدر: 
نام مادر: 
زندگي نامه:  
هرتزل، تئودور (بنيامين زئيف)

تئودور (بنيامين زئيف) هرتزل بنيانگذار صهيونيسم عملي، در سال 1860 در بوداپست مجارستان متولد شد. در آلمان به تحصيل پرداخت و داراي روحيه سكولار بود. در سال 1878 خانواده اش به وين مهاجرت كردند. 
عملکرد: 
بنيانگذار صهيونيسم عملي.

داراي روحيه سكولاراست. 
 
مشاغل: 

بنيانگذار صهيونيسم عمليهرتصل در جوانی

 

|+| نوشته شده توسط جواد نوائیان رودسری در چهارشنبه چهاردهم دی 1384 و ساعت 22:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar